گسترة كاركرد و كاربرد عقل در تفهم و تحقق دین

گسترة كاركرد و كاربرد عقل در تفهم و تحقق دین
(مطلب فوق، ویراستة قسمتی از دروس مؤلف برای جمعی از فضلای دانشگاهی است.)
چکیده
عقل در مقام تحقیق در «دین» و «در بارة دین» و نیز در دینداری و مقام تحقق دین، کارکردها و کاربردهای بسیاری دارد که این کارکردها به اقسام مختلف و متنوعی قابل تقسیم است. در مقالة حاضر، ضمن ارائه هشت تقسیم براساس یکی از فراگیرترین تقسیمات کارکرد عقل، یعنی کارکردهای عام و کارکردهای خاص، به شرح مختصر موارد پرداخته می‌شود. نویسنده ضمن اذعان به این نکته که بحث مستوفا از این موضوع در یک مقاله به انجام نمی‌رسد، در ادامة مقاله، طرحنامه‌ای را با عنوان «ساختار تفصیلی کارکرد و کاربرد عقل در دین‌پژوهی» که می‌تواند دستمایه‌ای برای پژوهشی جامع و کامل باشد، پیشنهاد داده است.

واژگان کلیدی: عقل، منابع دین، دین پژوهی، روش‌شناسی اکتشاف دین، کارکردهای دین.



مقدمه
مراد ما از كاركردهای عقل در باب دین، انواع سهم‌گذاری و نقش‌آفرینی عقل در قلمرو دین‌پژوهی و دینداری است. عقل در مقام تحقیق «در دین» و «در بارة دین»، و نیز در امر دینداری و مقام تحقق دین، كاركردها و دستاوردهای بسیاری دارد. كاركرد و كاربرد عقل در دین­پژوهی، یكی از مباحث اساسی منطق كشف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی به شمار می­رود. مجموع كاركردهای عقل از جمله به صورتهای سه‌گانة زیر قابل دسته‌بندی است:

1. معرفت‌زایی؛ 2. معناگری؛ 3. سنجشگری.

معرفت‌زایی عقل در فهم دین ـ كه نخستین و مهم‌ترین نقش آن است ـ به این معناست كه پاره­ای از معارف دینی را عقل، تولید می‌کند و در اختیار ما قرار می‌دهد. «خدا موجود است»، یك گزارة معرفتی است كه از حقیقتی نفس الامری حكایت می‌كند، این گزاره به ما می‌گوید: در خارج از ذهن آدمی، حقیقتی به‌ نام خدا وجود دارد. به رغم آنكه «خدا موجود است»،
یك گزارة پایة دینی است، دستاورد نقل ـ آیات قرآن و روایات معصومان(ع) ـ نیست.

پیش از اثبات مبدأ دین و نبوت عامه و خاصه، و قبل از احراز حجیت كتاب مُنزَل و كلام و كردار معصوم، تمسك به نقل، مستلزم دور است. نخست باید وجود خدایی كه نبی از ناحیة او مبعوث گشته و كتاب از جناب او آورده است ثابت گردد، سپس برای تبیین اثبات گزاره‌های دینی به نقل تمسك شود. چنان‌كه ملاحظه می­كنید گزارة «خدا موجود است»، اصل‌‌الاصول دین است، و همة گزاره‌های حِكمی دین مبتنی بر آن است و اگر مبدأ و ماورایی نباشد، باید و نباید قدسی، و شاید و نشاید ارزشی، بی­معنا خواهد بود. همة آموزه‌های حُكمی و خُلقی دین، جملگی معنی‌داری و ارزشمندی خود را وامدار آن‌اند و به مدد عقل ادراك و اثبات می‌شوند.

اینكه شمار اصول دین، سه یا پنج و گاه افزون‌تر انگاشته می­شود، تنها یك تقسیم تعلیمی مسامحی است، والا اصل اصیل دین، یكی است و آن گزارة «اللهُ موجودٌ» است. اما می‌گوییم:
از آنجا كه خداوند، حكیم، عادل، رحیم و لطیف است، مخلوق خود را به مسیر كمال هدایت می‌كند؛ بدین‌سان نبوت و نزول وحی ثابت می­شود. بدكاران و نیك‌كاران را كیفر می‌كند و پاداش می‌دهد؛ پس معاد لازم است.

انبیای الهی(ع) نیز احراز اصل‌الاصول دین را به عقل یا فطرت آدمیان ارجاع می‌دهند؛ منكران وجود خدا را مورد خطاب قرار می‌دهند كه: «اَ فِی اللهِ شَكٌ فاطرِ السَّمواتِ
و الأرضِ» (ابراهیم: 10)؛ آیا در وجود خدایی كه آسمانها و زمین را پدید آورده شكی هست؟ یعنی شما به عقلتان و فطرتتان رجوع كنید و ببینید آیا امكان دارد كه خدا نباشد. بنابراین عقل و فطرت نقش معرفت‌زایی دارند و خود رأساً بخشهایی از معرفت دینی را تولید می‌كنند.

پاره­ای از آیات مانند «كَذلِك یُحیی اللهُ الْمَوتی وَ یُریكُمْ آیاتِهِ لَعَلَّكُم تَعْقِلُون» (بقره: 73)، «اُفٍّ لَكُم وَ لِما تَعْبُدونَ مِن دوُن اللهِ اَ فَلا تَعْقِلُون» (انبیاء: 10)، همچنین آیات 164 و 170 و 171 سورة بقره و نیز آیة 22 سورة انفال، بر معرفت­زایی عقل تأكید می­ورزند؛ كما اینكه برخی از آیات، علم را به عنوان منبع یا مدرك حقیقت‌شناسی و معرفت‌یابی، عِدل كتاب وحیانی می‌انگارند، مانند
«ائتونی بِكِتابٍ مِنْ قَبلِ هذا اَو اثارةٍ‎‎‎‎‎ًٍْْْْْْْْ مِنْ عِلمٍ» (احقاف: 4). برخی دیگر نیز سمع (نقل) و عقل را در عرض همدیگر حجت می‌دانند و بر منكران، احتجاج می‌نمایند، مانند «وَ قالُوا: لَو كُنّا نَسْمَع اَو نَعْقِل ما كُنّا فی اَصْحابِ السَّعیر» (ملك: 10). [بحث هرچند فشرده اما مشبعی، در بارة منزلت موهبت عقل در منظر قرآن، در فصلی از مقالة «نهادهای راهنمای فهم قرآن» آمده است كه از خلال آن، نسبت و مناسبات عقل و وحی در نگاهی قرآنی، به وضوح روشن می­گردد (رشاد، 1383: 101 ـ 120).]

نقش دوم عقل در دین­پژوهی، معناگری و گویانندگی دیگر مدارك است؛ بدون كاربرد عقل، درك نقل ممكن نمی­گردد. اگر مخاطب دین، دارای عقل نبود، مخاطب دین نیز نمی­بود؛ علت آنكه انسان بر جایگاه مخاطب دین تكیه زده است، همان مراتب خردمندی اوست؛ و نیز آدمی با كاربست همین موهبت، به فهم خطابات قدسی نایل می­شود.

برخی آیات شریف، به نقش معناگری عقل اشاره دارد، مانند: «یَسْمَعُونَ كَلامَ اللهِ ثٌمَّ یُحَرِّفُونَهُ مِنْ بَعدِ ما عَقِلُوهُ» (بقره: 75). این آیه، سمع كلام خدا را مایه و مقدمة ادراك آن می­داند، و آیاتی نظیر «اِنّا اَنْزَلناهُ قُرآناً عَرَبیّاً لَعَلَّكمْ تَعْقِلون» (یوسف: 2) و «اِنّا جَعَلْناهُ قُرآناً عَرَبیّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقلونَ» (زخرف: 43) سرّ فصاحت لسان قرآن را ممكن ساختن تعقل و تفهم آن می‌انگارد.

سومین نقش عقل، درستی‌آزمایی و معناسنجی است؛ یعنی هنگامی كه معرفت و معنای خاصی از طریق مدارك و دوالّ دیگر به دست می‌آید، عقل آن معنا را مورد سنجش قرار می‌دهد، تا صواب و ناصواب را از همدیگر باز شناسد، و اگر از ظاهر آیه یا كلام معصوم، آموزه و گزاره‌ای ناسازگار با شاخصها و معیارهای عقلانی به دست آید، عقل، ما را به بازنگری در آن وامی‌‌دارد تا معنای دقیق و درست آیه و روایت را بازیابیم، و اگر دستیابی به معنای معقول و مقبول میسر نگشت، ضمن اذعان به ناتوانی، همان‌جا متوقف می‌گردیم.

در صحت استناد آیات به مبدأ وحیانی، تردیدی نیست، اما اگر ظاهر سنت، مدعایی غیرعقلانی القا كرد، در درستی استناد آن به مبدأ معصوم می­توان تردید روا داشت.

نقش معرفت‌زایانه، معناگرانه و معناسنجانة عقل در قلمرو دین، هم در مقام كشف دین، و هم در مقام كاربرد سایر دوالّ و مدارك ـ مثلاً در كمك به كاربرد قرآن و سنت قولی و فعلی، برای كشف مرادات الهی ـ و هم در مقام تحقق و كاربست دین بروز می­كند.

كاركردهای عقل، در قلمرو دین، تقسیمات و اقسام بسیاری دارد. از جمله فراگیرترین تقسیمات كاركرد عقل، تقسیم به دو قسم 1. كاركردهای عام 2. كاركردهای خاص است. گستره و انواع كاركردهای عقل، فعلاً بر اساس همین تقسیم، با ذكر حدود سی­وپنج كاركرد طی چند فصل فشرده توضیح داده می‌شود. مطالب این نوشتار با كاركردهای عام (بند اول) آغاز و سپس از كاركردهای خاص (بند دوم) بحث می‌شود و در نهایت نوشتار با طرحنامه‌ای به عنوان «ساختار تفصیلی كاركرد و كاربرد عقل در دین‌پژوهی» (بند سوم) به پایان می‌رسد.

بند اول. كاركردهای عام عقل، در كشف و كاربرد دین
کارکرد عام عقل به آن کارکردی اطلاق می‌شود که اختصاص به حوزة خاصی از دین ندارد؛ کارکرد دین در حوزه‌ای خاص را کارکرد خاص تلقی می‌کنند.

كاركردهای عام عقل بسیار گسترده است و از جملة آنها مواردی است كه در ذیل به شرح آنها پرداخته می‌شود.

1ـ1. ادراك پیش‌انگاره‌های بایستگی دین
پیش از پذیرش دین باید به مدد دوالّ و منابع معرفتی غیرنقلی، مبانی و مناشی دین تبیین شود. عقل به استناد تجارب انباشته می‌گوید: انسان موجودی مدنی ‌الطبع است و چون عقل و سایر منابع معرفتی در اختیار بشر بر تمامی حقایق عالم و همة مصالح آدم اشراف ندارد، خود نمی‌تواند همة قوانینی را كه به نحو شایسته و بایسته، همة منافع حقیقی او را تأمین كند جعل نماید. پس مبدأ قانون باید كسی باشد كه انسان و مصالح او را كما ‌هو بشناسد. او نیز كسی نیست جز خالق آدمیان. بدین­صورت است كه مبانی ضرورت دین و طبعاً فلسفة نبوت به مدد عقل اثبات می‌شود و به تبع آن ضرورت پذیرش دین از سوی انسانها و لزوم دینداری نیز ثابت می‌گردد. به نظر عقل، تنها اعتقاد به دین كافی نیست، بلكه التزام بدان و محقق ساختن دین در صحنة زندگی فردی و اجتماعی آدمی نیز ضروری است والا لغو لازم می­آید. پس عقل، علاوه ‌بر اثبات مبدأ دین، و تبیین مبانی و مناشی آن، اثبات ضرورت دین و دین‌باوری و دینداری را نیز بر عهده دارد.

1ـ2. مبناسازی برای درك نظامهای معرفتی دین
علاوه ‌بر اثبات پیش‌انگاره‌های پذیرش دین، و باورداشت آن، عقل براساس مبانی گوناگون، از جمله با اثبات «مبادی عزیمت برای كشف ـ فهم دین»، مبانی فهم هر كدام از حوزه‌ها و نظامهای معرفتی پنج‌گانه (یعنی بینش، كنش، ارزش، پرورش و دانش) دینی را
مشخص می‌كند.

از باب مثال، عقل اثبات می‌كند كه خداوند، حكیم و عادل است. در نتیجه ثابت می‌شود كه گفتار و كردار او باید حكیمانه و عادلانه باشد. بنابراین احكام الزامی و ارزشی الهی نیز حكیمانه و عادلانه خواهند بود؛ و بدین­صورت اعتقاد به حكمت و عدالت الهی را برای درك هویت نظامهای معرفتی دین، مبناسازی می‌کند و در اختیار فهمنده می‌گذارد. لهذا مفسر درك فروع را بر اساس اقتضائات این صفات سامان می­دهد و اگر در خلال احكام مستنبطه، به آموزه‌ای برخورد كه برخلاف حكمت بود یا ظالمانه می‌نمود، به دلیل ناهمخوانی با اصول و اوصاف عدل و حكمت، آن را مخدوش یا مشتبه می‌انگارد یا به عجز از فهم اذعان می­دارد. البته همین اظهار عجز، در حد خود فهمی از مسئله است.

1ـ3. اثبات امكان فهم دین
اهمیت این پرسش كه « آیا دستیابی به فهم درست و دقیق ممكن است؟» زمانی آشكارتر خواهد شد كه به منازعات موجود بر سر امكان یا عدم امكان فهم حاق دین و دین حق توجه شود. برخی برآن‌اند كه متن دینی به خاطر قرائت‌پذیر بودن، فاقد تعین معنایی است و تفسیر عینی و نهایی ندارد! اینان قرائت‌پذیری را گاه حتی جزء خصایص دین به شمار می‌آورند!
به اعتقاد ایشان، قرائت‌پذیری دین تا آنجاست كه یك متن قرائتهای حتی متناقض را برمی‌تابد. به نظر آنان متون مقدس همة ادیان محكوم به این حكم‌ كلی‌اند.

عقل، به استناد دلایل و شواهد روشن، قرائت‌پذیری متن وحیانی را ابطال می‌كند و فهم‌پذیری دین را اثبات می­دارد. اینكه برخی از نصوص (آیات و روایات) از سوی افراد مختلف گاه متفاوت فهمیده می‌شوند، قابل انكار نیست. اما این بدان معنا نیست كه همة نصوص دینی را، همة افراد، یكسره متفاوت می‌فهمند و این فهمهای متفاوت همگی با یكدیگر متناقض و متهافت هستند. بلكه این ادعا، در حد موجبة جزئیه صادق است نه به نحو موجبة كلیه؛ زیرا غیر قابل ‌فهم‌بودن دین با صفات حكمت، عدل مبدأ و ماتن و نیز هدایتگری حق و حكیمانگی و هدایت مالی متن دین مغایرت و معارضت دارد.

بسیاری از پرسشهای معطوف به امكان و روشمندی فهم دین، تنها با كاربرد عقل
پاسخ می‌یابند. [در بحث مقارنة اجتهادگرایی و قرائت‌پذیرانگاری كتاب در دست انتشار درآمدی بر منطق کشف دین، به نقد اجمالی نظریة قرائت‌پذیری پرداخته شده است.]

1ـ4. مساهمت در هویت‌شناسی حوزه‌های معرفتی دین
عقل به ما كمك می‌كند خصائل و خصائص هر یك از حوزه‌های معرفتی دین را شناسایی كنیم. شناخت اینكه مباحث و مسائل هر یك از حكمت نظری و حكمت عملی دارای چه ویژگیهایی است و اختصاصات حوزه‌های علم، عقائد، اخلاق؛ احكام دینی كدام است، در روند و فرایند كشف دین و طراحی و تأسیس قواعد و ضوابط متناظر بر كشف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی هر یك از حوزه‌های معرفتی تأثیر تعیین‌كننده‌ای دارد.

1ـ5. مشاركت در تنسیق منطق كشف ـ فهم دین
یكی دیگر از كاركردهای عام عقل در حوزة دین، كمك به ساماندهی مجموعة ضوابط و قواعد عقلانی كشف ـ فهم دین و نیز نظام‌بخشی قواعدی است كه از طرق منابع و مدارك دیگر از جمله قرآن و سنت دریافت می‌شوند؛ اگر امداد عقل نمی‌بود، این ساماندهی ممكن نمی‌شد. انسان در غیاب عقل ـ به‌ فرض ‌اینكه آدمی قادر به تأسیس قواعد كشف می­بود و می‌توانستیم لفظ «قواعد» را بر آنها اطلاق كنیم ـ هرگز نمی‌توانست این قواعد را به ‌گونه‌ای دستگاهواره انسجام بخشد تا در كشف دین و قضایای آن به كار بندد. بنابراین دستگاهواره‌ كردن مجموعة آنچه تحت عنوان منطق كشف ـ فهم دین از آن یاد می‌كنیم، به مدد عقل صورت می‌بندد.

1ـ6. ضابطه‌گذاری و قاعده‌سازی برای كشف ـ فهم دین
پاره‌ای از قواعد و ضوابط كشف ـ فهم دین را عقل ارائه می­كند. برخی از این قواعد، دارای كاربرد عام‌اند و در درك چند حوزه به كار می‌روند. برخی از آنها نیز دارای كاربرد محدودند و در درك حوزة خاص یا حتی بخش مشخصی از یك حوزه، كارآیی دارند.

از جملة قواعد عام كه در همة حوزه‌ها دارای كاربرد است، قاعدة لطف است که هم در كلام و هم در فقه از كارآیی شایانی برخوردار است. در حوزة عقاید می‌گوییم: از خدا توقع می‌رود كه از باب لطف، پیامبرانی را ارسال دارد تا آدمیان توفیق هدایت یابند؛ و به‌ این‌ ترتیب نبوت عامه اثبات می‌گردد. برای اثبات لزوم حجت و نصب امام معصوم نیز به قاعدة
لطف تمسك می‌شود؛ كما اینكه برای اثبات لزوم تشریع آموزه‌های حُكمی و حُكومی،
به این قاعده استناد می‌‌شود، می‌گویند: از باب لطف، خداوند باید قوانین حكومتی و آموزه‌های سیاستی كارآمدی را در اختیار بشر قرار دهد تا براساس آن آدمی به هدایت و نجات دست پیدا كند.

علاوه ‌بر حوزة عقاید و احكام، قاعدة لطف در حوزة ادلة احكام نیز كاربرد دارد. مثلاً برخی برای اثبات حجیت اجماع به این قاعده تمسك کرده‌اند. متمسكان به این قاعده در اجماع، معتقدند اگر همة فقها و علمای حاضر در یك عصر بر حكمی اجماع كردند و همة آنان فتوای واحد اما خطا ابراز داشتند، از‌ آنجا‌ كه در اثر حكم خطای آنان همة امت به خطا خواهند رفت، بر معصوم و حجت خداست كه اجازه ندهد همة فقها خطا كنند تا به تبع آن همة امت به خطا بروند؛ بلكه وی به ‌نحوی از انحا باید به یكی از فقها رأی درست را القا كند و یا خود به‌گونه‌ای در هیأت یك فقیه، رأی صحیح را ارائه كند تا یكپارچگی بر سر حكم خطا از بین برود و همة مؤمنان به خطا نیفتند.

كاربرد و كارآیی یك مدرك یا روش یا قاعده، منوط به تحقق پاره‌ای شرایط و رعایت پاره‌ای شروط است. منظور ما از ضوابط كشف، شروط و شرایط كارآیی و كاربرد یك مدرك و دال، همچنین روش و قاعده در كشف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی است. عقل می‌تواند بسیاری از این شروط و شرایط را شناسایی و تعیین كند.

1ـ7. اكتشاف و اثبات حجیت مدارك و دوالّ دینی
كشف حجج دینی و اثبات حجیت دوالّ و مدارك، عمدتاً با مدد عقل صورت می‌بندد. بررسی این كاركرد عقل، بخش عمدة علم اصول فقه را تشكیل می‌دهد. حجم بزرگی از مباحث اصول حتی در مبحث الفاظ عقلانی است.

1ـ8. قاعده‌گذاری و ضابطه‌پردازی برای احراز مدارك دینی
علاوه بر اثبات حجیت مدارك و دوالّ معتبر (منابع دینی)، شناسایی و تشخیص آنها نیز از جمله كاركردهای بسیار پر اهمیت عقل است. عقل با قواعد، ضوابط و روشهایی كه ارائه می‌دارد، به مفسر و فهمنده كمك می‌كند مدارك حجت را احراز نماید و مثلاً سنت را از غیرسنت باز بشناسد. بدون مدد عقل نه قادر به اثبات حجیت و نه قادر به احراز حجج و مدارك كشف دین هستیم.

1ـ9. نسبت‌سنجی میان دوالّ و مدارك معتبر
تعیین نسبت كلی میان هر یك از مدارك و دوالّ با دیگری، از مباحث بسیار حاد و حساس منطق اكتشاف دین است. اینکه به لحاظ ترتیب میان عقل، فطرت، كتاب، سنت قولی و سنت فعلی، کدام مهیمن و کدام تابع و پیرو است، كدام مقدم و كدام مؤخر است و در مقام مقارنه، كدام راجح است و كدام مرجوح، از مسائل تعیین‌كنندة درك و دریافت دین است و عقل در این معركه نقش نمایانی دارد. این مسئله­ غیر از مسئلة تعارض ادله است؛ در تعارض ادله ممكن است چاره‌جویی حل تعارض میان دو دلیلی كه از افراد یك نوع از مدارك و دوالّ باشند، مورد بررسی قرار گیرند.

1ـ10. معناگری و ابراز مدارك
یكی از كاركردهای دیگر عقل، معناگری و گویانندگی آیات و روایات است. ابراز معنا (فهم و تفسیر) كتاب، سنت قولی و سنت فعلی، عمدتاً به كمك عقل صورت می‌بندد. این نقش عقل نیز از تعیین­كننده­ترین كاركردهای آن به شمار می­رود.

1ـ11. سنجشگری و بازشناخت صواب و ناصواب در معرفت دینی
علاوه بر آنكه عقل در كشف حجج و اثبات حجیت و نیز احراز مدارك و دوالّ و همچنین در ابراز معانی آنها نقش­آفرینی می­كند، به ما كمك می­كند كه معرفت سره از ناسره را نیز بازبشناسیم. عقل با جعل ضوابط و قواعد و طراحی روشگانهای مناسب این امكان را برای مفسر فراهم می­سازد.

1ـ12. آسیب‌زدایی و علاج خطاهای معرفت دینی
علاوه بر تمامی كاركردهایی كه برای عقل برشمرده شد، یكی دیگر از كاركردهای عقل در قلمرو دین‌پژوهی، علاج خطاهای واقع‌شده در معرفت دینی است. زمانی كه معرفتی را به هر طریقی ـ چه از طریق عقل، چه دیگر مدارك ـ به دست آوردیم، سپس دریافتیم كه در تحصیل معرفت خطا كرده‌ایم، باز این عقل است كه راه رفع و جبران خطا را به ما می‌آموزد. توضیح اینكه علاوه بر آسیب‌شناسی معرفت دینی (كه در بالا از آن یاد كردیم) عقل از معرفت دینی آسیب‌زدایی می‌كند ـ و این توانایی خود كاركرد مستقلی قلمداد می‌گردد ـ و می­توان بلكه می‌باید این دو كاركرد را دو كارآیی جداگانه به شمار آورد. از این‌رو در ذیل منطق كشف ـ فهم دین، طرح بحثی تحت عنوان راهكارهای علاج و آسیب‌زدایی از فهم دین و كاربرد مدارك كشف، ضرورت می‌یابد؛ این راهكارها عمدتاً عقلانی است.

1ـ13 و 1ـ14 و 1ـ15. چاره‌جویی برای انواع تقابلها
سه نوع تقابل، در حوزة منطق كشف و معرفت دینی، ممكن است رخ دهد:

1. تقابل میان دو حكم، كه اصطلاحاً‌ به آن تزاحم حكمین می‌گویند؛ یعنی دو حكم با هم تزاحم می­یابند، آن­سان كه نمی­توان هر دو را همزمان اجرا كرد. مانند وجوب نجات همزمان دو غریق.

2. تقابل بین دو دلیل، كه به آن تعارض دلیلین اطلاق می­شود؛ مبحث تعادل و تراجیح در اصول به این مسئله می‌پردازد.

3. تقابل در مصداق متعلق دو حكم (یعنی گاه مصداق متعلق دو حكم، متحد می‌‌شوند) که از آن می‌توان به تصادق متعلقین تعبیر كرد. اینجا، خود حكمها یا دلایل، با هم تزاحم و تعارض ندارند، بلكه مصداق پیش روی ما، هم مصداق متعلق نهی و هم مصداق متعلق امر است؛ گویی یك فعل توأماً هم مصداق «منهی عنه» و هم مصداق «مأمور به» است. در اصطلاح علم اصول به آن «اجتماع الامر و النهی فی متعلق واحد» گفته می­شود.

مثال معروف این مسئله كه نوعاً در كتب اصولی ذكر می‌شود، این است كه فردی در مكانی غصبی قرار دارد و هم‌ اكنون باید نماز هم بخواند. از سویی به حكم امر «صَلِّ»، اقامة نماز بر او واجب است و از دیگر سو، به حكم نهی «لاتَغصبْ»، باید از تصرف در مكان غصبی خودداری كند. چنین فردی وقتی مثلاً به ركوع می‌رود، فعل او از حیثی حركت صلاتیه است و متعلق وجوب، و از حیث‌ دیگر همین حركت، مصداق تصرف در مال غیر و فعل غصبی است و متعلق حرمت. اینجا تزاحم حكمین رخ نداده است ـ بلكه نماز واجب است به جای خود، و غصب نیز حرام است به جای خود ـ و دو دلیل نیز با هم تعارض نكرده است؛ چرا كه یكی از ادله، بر وجوب نماز دلالت دارد و دلیل دیگر نهی از غصب می‌كند و بر حرمت غصب دلالت دارد؛ تنها متعلق دو حكم، از لحاظ مصداق با هم تصادق و تطابق كرده‌اند.

البته مسئله به این سادگی كه بیان شد، نیست. این مبحث معركة ‌آراست؛ چنان‌كه بزرگانی چون آخوند خراسانی (خراسانی، بی‌تا: 89 ـ 160) و میرزای نائینی(ره) ـ م1355 ق ـ (كاظمینی، 1404: 394 ـ 453) كه از اصولیان سترگ و فقهای بزرگ و معاصر همدیگرند، در این مسئله با هم تقابل تام‌ دارند. این نزاع قبل و بعد از آن دو بزرگوار هم جریان داشته است و همچنان ادامه دارد.

راهكاریابی و چاره‌جویی برای هر یك از سه تقابل پیش‌گفته، (تزاحم حكمین، تعارض دلیلین، تصادق متعلقین)، می‌تواند سه مورد از كاركردهای مهم عقل ـ به ویژه در قلمرو استنباط احكام ‌ـ قلمداد شود. البته فرض برخی از این تقابلها، در حوزة استنباط گزاره‌های عقیدتی دین كه حل آن بر عهدة عقل باشد، نیز ممكن است. بدین ترتیب سیزدهمین، چهاردهمین و پانزدهمین كاركرد عقل را با هم مورد اشاره قرار دادیم.

1ـ16. حكم به ضرورت التزام به مفاد قضایای دینی
عقل همان‌طور كه در حوزة احكام، آدمی را به پایبندی جوارحی و احیاناً جوانحی به آموزه‌های حُكمی و كنشی وا می‌دارد، در حوزة اخلاق نیز آدمی را به تبیعت از آموزه‌های اخلاقی و مَنِشی فرا می‌خواند. این كاركرد، در حوزة عقاید، به صورت توجیه ضرورت اعتقاد یعنی تنها التزام قلبی (جوانحی) بروز می‌یابد. عقل می‌گوید: اگر گزارة لاهوتی به ادلة معتبر اثبات شد، اعتقاد و اعتراف بدان بایسته است؛ هرچند آن‌گاه که یك گزاره با ادلة عقلی ثابت شود، خود به خود موجب اقناع عقل می‌شود و لاجرم موجب اعتقاد می­گردد. اینجا اثبات گزاره‌ همان و تثبیت آن در قلب آدمی نیز همان؛ در نتیجه، انسان وقتی مثلاً با عقل به وجود خدا پی می‌برد، همزمان به خدا معتقد نیز شده است؛ و میان «شناخت» و «باور»،‌ میان ادراك و ایمان فاصله‌ای نیست.

در شمارش و شرح كاركردهای عام عقل به همین عدد و حدود بسنده می­كنیم، هرچند كاركردهای عام عقل افزون‌تر از موارد برشمرده شده است. در ادامه، پاره­ای از كاركردهای خاص عقل توضیح داده می‌شود.

بند دوم. كاركردهای خاص عقل در تحقیق و تحقق هر یك از حوزه‌های دین
پیش‌تر گفتیم: از میان تقسیمات هشت‌گانة كاركردهای عقل، مهم‌ترین تقسیم، تقسیم كاركردها به عام و خاص است. تا اینجا كاركردهای عام عقل در قلمرو اكتشاف دین را به اختصار مورد بحث قرار دادیم. اکنون به شرح مختصر كاركردهای خاص عقل در دو مقام تحقیق و تحقق هر یك از نظامها و حوزه‌های معرفتی معیشتی دین می‌پردازیم. اگر كاركردهای عام را فقط به آن دسته از كاركردهایی كه در اكثر حوزه‌های پنج‌گانة دین یا دست كم در دو حوزه به‌كار می‌روند اطلاق كنیم، كاركردهای خاص را باید به كاركردهایی اطلاق كرد كه تنها در یك حوزه بروز می‌یابد.

در میان اقسام كاركردهای خاص، بیشترین كاربرد را عقل در حوزة عقاید و علم دینی (2ـ1) داراست؛ حوزه‌های احكام (2ـ2)، اخلاق (2ـ3)، تربیت (2ـ4)، در مراتب بعدی قرار می‌گیرند.

2ـ1. كاركردهای خاص عقل در حوزة عقاید (باورها ـ گزاره‌های لاهوتی)
2ـ1ـ1. ادراك استقلالی اصول عقاید
از جمله كاركردهای خاص عقل، در حوزة عقاید، ادراك استقلالی امهات گزاره­های لاهوتی است. عقل، باورهای اصلی و پایه­ای مانند وجود واجب، توحید، معاد، ضرورت دین و نبوت عامه را مستقلاً درك می‌كند.

ادراك استقلالی، ادراكی است كه همة مقدمات یا دست­كم كبرای استدلالِ مولِّد معرفت، عقلی باشد. اما استدلالی كه كبرای آن نقلی باشد، ادراك مستقل عقلی به دست نخواهد داد.

2ـ1ـ2. ادراك و اثبات گزاره‌های فرعی لاهوتی دین
ادراك و اثبات پاره‌ای از گزاره‌های فرعی نیز از عهدة عقل ساخته است. مثلاً علاوه بر اثبات «ضرورت نبوت»، پاره‌ای از فروع این اصل مانند عصمت نبی نیز به مدد عقل درك می‌شود. عقل می­گوید: اگر نبی معصوم نباشد، احتمال خطا در تلقی یا تعبیر یا تبلیغ وحی یا اجرای شریعت منتفی نخواهد بود؛ نیز در مقام التزام به شریعت امكان ارتكاب خلاف از سوی او وجود دارد. و اینها موجب تعارض و احیاناً باعث حیرت مؤمنان خواهد گشت. اگر نبی معصوم نباشد وحی را درست دریافت نخواهد كرد و یا غیر وحی را وحی خواهد انگاشت، یا قادر به تعبیر صحیح یافتة وحیانی نخواهد شد و در مقام انتقال و تبلیغ دچار خطا خواهد شد. و این همه به نقض غرض از نبوت منجر خواهد گشت.

«پیامبر باید معصوم باشد» یا «نبی معصوم است»، یك گزارة لاهوتی فرعی است، اما مُدرَك و مدلول عقل است. فهرست گزاره‌های لاهوتی فرعی كه عقل آنها را ادراك می‌كند، فهرست بسیار بلندی است.

الهیات بالمعنی الاخص در فلسفة اسلامی می‌كوشد عقاید دینی را حتی به زبان فلسفه (عقل برهانی محض) كشف و اثبات ‌كند. وقتی از الهیات بالمعنی الاخص در فلسفه بحث می‌شود، طبعاً ما با مجموعه­ای از گزاره‌های عقلی سروكار داریم كه با مقدمات عقلی ادراك و اثبات می‌شوند. در علم كلام نیز وضع چنین است. كلام ـ گرچه دانش چند افزاری و چند روشگانی است ـ اما در زمرة علوم عقلی به شمار می­رود؛ زیرا عقل، اصلی‌ترین دالّ و روش عقلی مهم‌ترین روش كشف گزاره­های عقیدتی یا دفاع از آنهاست. از این­رو عمدة مباحث و مفاهیم مورد بحث در كلام عقلی­اند.

2ـ2. كاركردهای خاص عقل در حوزة احكام (بایدها)
كاركرد عقل در حوزة احكام بسیار گسترده است. اکنون به برخی نمونه­ها و موارد بارز اشاره می­كنیم.

2ـ2ـ1. ادراك پاره­ای از امهات قضایا و احكام عمده
بخش قابل توجهی از اصول و امهات احكام الهی عقلانی است. این احكام بدون ابلاغ شارع نیز قابل درك بود و همین امر موجب آن شده است كه عقل به عنوان یكی از منابع فقه قلمداد شود. مراجعه به قواعد فقهیه كه احكام كلی فقهی­اند، به وضوح این كاركرد عقل را تأیید می‌كند.

2ـ2ـ2. ادراك استقلالی پاره‌ای از علل و حِكَم احكام دینی
در حوزة احكام ما با بایدها (امر و نهی: طلب انجام دادن فعل و طلب ترك كردن فعل) سـروكار داریم. از ایـن ‌جهت از احكـام به «بایدهـا» تعبیر می‌كنیم. اما در اخلاق، سروكار ما با شایدها و نشایدهاست، زیرا آنجا سخن از خوب و بد، شایست و ناشایست است.

در تفكر دینی، تفكیك میان «شایدها» و «بایدها» را مسلمانان انجام داده‌اند و این كار بسیار دقیق و درستی است و مرهون جامعیت و غنای دین اسلام است. در ادیان دیگر نظیر مسیحیت موجود و یا در دین‌واره‌هایی مثل بودیسم، این تفكیك ممكن نیست. از این‌رو در این ادیان و دین‌واره‌ها، حوزه‌ای معرفتی به عنوان «احكام» وجود ندارد، بلكه مجموعة معارف آنها به عقاید و اخلاق تقسیم می­شود. اگر بایدهایی هم در این مسالك باشد، در ذیل اخلاق گنجانده می‌شود. چون بخش احكام اسلام غنی است، ما مسلمانان این بخش را از اخلاق جدا كرده‌ایم. البته دریغا كه در مقام تولید معارف، در مقایسه با بخش احكام، در بخش اخلاق، كم‌كاری فاحشی به چشم می‌خورد.

در حوزة احكام، منبع اول قرآن است، منبع دوم، سوم، چهارم و پنجم به ترتیب سنت قولی، عقل و سنت فعلی و احیاناً فطرت هستند، اجماع نیز جزء منابع فقه قلمداد شده است. بخش عمدة اصول و قواعدی كه در مقام استنباط احكام به كار می­رود، اصول و قواعد عقلی‌اند؛ هرچند در مقام بحث، قائل به تشریعی بودن آنها باشیم و بکوشیم حجیت آنها را مستند به تشریع نماییم که رویکرد شایع در اصول فقه کنونی چنین است. قواعد فقهیه عمدتاً عقلی‌اند، زیرا این قواعد به دو قسم تقسیم می‌شوند:

1. ناشی از رویّة عقلائیه­اند، اما به دلیل عدم ردع شارع حجت قلمداد شده­اند. اگر بنیه و باطن برخی موارد حتی این گروه را بكاویم، می‌بینیم در متن آن یك استدلال عقلی نهفته است و عقلا نیز به لحاظ وجود چنین پشتوانه‌ای است كه بر وفق آن عمل كرده‌اند.

2. متكی به دلیل یا ادلة عقلی‌اند و قواعد كاملاً عقلی محسوب می‌شوند.

از این‌رو ادراك و اثبات عمده و امهات قضایای فقهی به كمك عقل صورت می‌بندد.
البته حضور و نفوذ عقل در فروع عبادی كمرنگ است.

2ـ2ـ3. مساهمت در تشخیص صغریات و مصادیق احكام كلی شرعی (حكم‌شناسی)
تشخیص صغریات و مصادیق احكام كلی شرعی، یكی از كاركردهای عمدة عقل است. رد فروع بر اصـول بـدون كاربـرد عقل ممكـن نیسـت. مثلاً این عقل است كـه می‌تواند ضـرر را از غیرضرر تشخیص دهد و امكان كاربست قاعدة لاضرر را در موارد و مصادیق فراهم آورد.

2ـ2ـ4. تشخیص موضوعات احكام (موضوع‌شناسی)
موضوعات احكام، سه قسم‌اند: شرعیه، عرفیه، علمیه:

1. موضوعات شرعیه: موضوعاتی‌ كه مختَرَع شارع است، و شارع آنها را جعل كرده است، مانند صلات و صوم.

2. موضوعات‌ عرفیه: موضوعاتی كه تابع تلقی عرف عام است و شارع نیز آنها را از عرف گرفته است. وقتی در میان مردم، نوعی از فعل و انفعال مالی و ملكی، و داد و ستد كالایی، «بیع» نامیده می‌شود، و شارع نیز آن را تلقی به قبول می‌كند، احكام صادر از سوی او بدان موضوع با همان تلقی عرفی‌اش تعلق می‌گیرد.

3. موضوعات علمیه: گاه موضوع نه از آن قسمی است كه شارع آن را جعل كرده است، و نه از آن نوعی است كه عرف و عامة مردم بتوانند آن را درك كنند، بلكه شناخت آن حاجتمند تخصص و خبرویت خاصی است، و باید در چارچوب رشتة علمی خاص و با مهارت ویژه­ای تشخیص داده شود. این گروه را موضوعات علمیه می‌نامیم.

تقسیم ثلاثی فوق، تقسیمی است كه نویسندة این مقاله پیشنهاد می‌كند، زیرا به‌ نظر این‌جانب، موضوعات عرفی را باید به دسته‌ای اطلاق كرد كه عموم و عرف مردم آن را بشناسند. اما موضوعاتی كه دقیق و پیچیده­اند و تشخیص آنها نیازمند مطالعة تخصصی و مداقة علمی است، باید در ذیل گروه مستقلی تحت عنوان «موضوعات علمیه» قرار گیرند. تشخیص این گروه، گاه مستلزم اجتهاد جدی است كه كار فقیه است و گاه كار متخصصان دیگر علوم مانند طبیعیات و جامعه‌شناسی، مردم‌شناسی و . . . است. اینكه گفته می‌شود: فقیه را كاری به موضوعات احكام نیست، به نحو مطلق درست نیست؛ چراكه موضوعات مخترعة شرعیه را فقط فقیه می­تواند استنباط كند؛ و نیز اینكه مشهور، موضوعات عرفیه را، با این‌ استدلال كه این موضوعات غیرشرعی هستند، مطلقاً از عهدة فقیه خارج می‌دانند، صحیح نیست؛ زیرا برخی موضوعات گرچه شرعی نیستند، تشخیص آنها به تخصص و علم نیاز دارد و این تشخیص، گاه فقط با تخصص فقهی میسر است.

عقل در تشخیص موضوعات علمی ذی‌دخل است، زیرا علم، حتی علم تجربی، دستاورد عقل است؛ چون حس جزء بین است و حكم صادر نمی‌كند و ادراک کلی یا صدور حكم كلی از او برنمی‌آید. استنباط موضوعات مخترعة شرعیه نیز مانند سایر مسائل اجتهادی بدون دخالت عقل میسر نمی­گردد.

2ـ2ـ5. ادراك فلسفة احكام
احكام، مبتنی بر مصالح و مفاسد و عقل قادر به تشخیص بسیاری از این مصالح و مفاسد است. تبیین فلسفة فقه به معنای فلسفة احكام (و نه فلسفة علم فقه، كه جزئی از فلسفة معرفت دینی است) كه شامل مقاصد الشریعه و علل ‌الشرایع نیز می‌شود و بخشی از فلسفة دین قلمداد می­گردد، بر عهدة عقل است. اصولاً فلسفه­های مضاف از سنخ فلسفه و در زمرة علوم عقلی­اند.

2ـ2ـ6. درك آثار مترتب بر اجرای احكام
علاوه بر درك مصالح و مفاسد مقام نظر و نفس الأمر، تشخیص مصالح و مفاسد مقام اجرا نیز از عقل برمی‌آید. این عقل است كه تشخیص می‌دهد وقتی حكم تحقق یافت، چه نتیجه‌ای به بار می‌آورد؛ سود یا زیان. این كاركرد، بر نوع حكم تعلق گرفته بر موضوع، تأثیر تعیین‌كننده دارد؛ آن‌سان گاه موجب تبدیل حكم می­گردد. بنا به برخی روایات گاه به جهاتی و در بعضی ظروف و شرایط، اجرای بعضی از احكام باید تعطیل شوند (حرعاملی، 1403: 318). این را كدام قوه جز عقل تشخیص می­دهد؟ البته ممكن است تشخیص مفاسد مترتب بر احكام در مقام اجرا، گاه مصداق كاركرد عقل در حل تزاحم احكام قلمداد گردد.

2ـ2ـ7. حكم به تأمین و یا ترخیص و بلكه حق تقنین، در موارد مسكوت عنها
در پاره­ای موارد كه به آنها «مالانصّ فیه» به تعبیر میرزای نائینی، «منطقه الفراغ» به تعبیر شهید صدر یا «مَفَّوض التّشریع» به تعبیر ما، می‌توان اطلاق كرد، عقل حكم به تأمین یا ترخیص و بلكه حق تقنین برای بشر می­كند؛ در برخی روایات نیز از این امر ذكر صریح شده است.
از جمله امیر حكمت و بلاغت (سلام‌الله‌علیه) فرموده است: «اِنَ اللهَ تعالی سَكَت عَنْ اَشیاء وَ لَمْ یَسكُت عَنها نِسیاناً.» (صدوق، 1404: 53/15؛ حرعاملی، همان: 129/61) با الهام از این بیان شریف، می‌توان از آن به موارد «مسكوت عنها» نیز تعبیر كرد؛ البته همین سكوت می­تواند به معنای تفویض حكم باشد و تفویض، خود حكم این موارد به شمار آید.

اینجا برخی نیز بر آن‌اند كه در این موارد عقل حكم به ترخیص می‌دهد؛ یعنی چون نصی در نهی از مورد وارد نشده پس حكمش اباحه است. برخی نیز می‌گویند: شارع باید حكمش را به هر نحو ممكن به مكلف ابلاغ می‌فرمود، اما حال كه ابلاغ نفرموده است اگر مكلف مرتكب آن شد، نمی‌تواند او را مجازات كند، زیرا خدا حكیم است و عقاب بلابیان قبیح است و حكیم هرگز مرتكب قبیح نمی‌شود، پس مكلف در امان است.

مباح دارای سه معنا یا كاربرد است: 1. فاقد حكم، 2. مجاز (محكوم به جواز)؛ مباح بالمعنی­الاخص، 3. مقابل حرام كه شامل واجب، مستحب، مجاز و مكروه می‌شود؛ یعنی آنچه حرام نیست؛ مباح بالمعنی‌الاعم. البته باید در جای خود و با فراغت كافی بحث شود كه معنا یا مقتضی فقدان نص یا سكوت شارع چیست.

2ـ2ـ8. تعیین سازكار تحقق احكام اجتماعی دین (برنامه، سازمان، روش) [این كاركرد عقل را در دموكراسی قدسی، توضیح داده­ام. ر.ک: رشاد، 1382.]
یكی از ساحات مشیت تشریعی الهی، مقام اجرای شریعت‌ است كه مستلزم برنامه‌ریزی و سازماندهی و روش‌گزینی (تخطیط، تنسیق و تنهیج) است. مراد از این سه عنصر، مجموعة تمهیدات عملی شدن دین و به تعبیر دیگر، عملیاتی كردن شریعت به حسب ظروف عصری و مصری، قومی و اقلیمی است.

بخشی از این عناصر سه‌گانه، ذاتی حكومت و جامعة دینی‌اند و جایگزین­پذیر نیستند و باید از مدارك شرعی اخذ و استنباط گردند. بخشی از آنها عَرَضی‌اند. اصولاً احكامی كه در شئون حكومت با آنها سروكار داریم سه دسته‌اند: 1. احكام مصرحه 2. احكام مستنبطه 3. احكام مفوّضه. عناصر ذاتی حكومت دینی از نوع اول و دوم­اند و عناصر غیرذاتی در زمرة دستة سوم­اند. عقل در باب دستة اول و دوم نقش معناگری و سنجشگری را ایفا می‌كند و در بارة دستة سوم سهم‌گذار است، یعنی در جایگاه منبع معرفت‌زا می‌نشیند و مرجع تشریع است.

شارع معلوم داشته است كه به هنگام حضور معصوم، باید امور حكومت، تحت امر او سامان یابد و به هنگام عدم حضور معصوم، به جای وی باید فقیه جامع به اجرای احكام قیام كند. این از ذاتیات دینی است. اما آیا تفكیك قوا لازم است یا نه و در صورت لزوم، آیا فقیه می‌تواند خود نقش ریاست قوة مقننه را نیز عهده‌دار گردد و در كنار او رئیس قوة قضائیه‌ و رئیس قوة مجریه، (با حفظ تفكیك قوا) با هماهنگی و نظارت او ادارة دو بخش دیگر نظام را عهده‌دار باشند، یا اینكه قوة مقننه جداگانه اداره شود اما قوة مجریه و قضائیه در قالب یك قوه سامان یابد، یعنی یك قوه وظیفة قضاوت و اجرا را توأمان برعهده بگیرد و قوة دیگر نیز قانون بگذارد و فقیه نیز ولایت و هدایت مجموعه را عهده‌دار باشد.

همچنین ممكن است گفته شود قوای حكومت باید از سه قوه به چهار، بلكه پنج قوه، تجزیه و توسعه پیدا كند، مثلاً قوة قهریه (نیروی نظامی) باید مستقل از سه قوة دیگر سامان گیرد تا قوة مجریه یا دیگر قوا با تسلط بر قدرت قهریه، ارادة خود را بر دیگر بخشهای نظام تحمیل نكنند. نیز علاوه بر قوای اربعه، باید قوة مستقل دیگری به عنوان قوة ثقافیه در نظام تعبیه شود، زیرا اگر یكی از قوای ثلاثه، فكرپردازی و ذهنیت­‌سازی را منحصراً در اختیار داشته باشد، رأی‌سازی را نیز در اختیار خواهد داشت. چنان‌كه در الگوی كنونی جمهوری اسلامی قوة نظامی و ثقافی، در اختیار هیچ‌یك از سه قوه قرار نگرفته، بلكه تحت اشراف رهبری است و این تصمیمی كاملاً عاقلانه و واقع‌بینانه است. بنابراین مستقل بودن قوة ثقافیه و قوة قهریه با همان مبنا و ملاك اصل نظریة تفكیك قوا، قابل دفاع است. در نتیجه سازماندهی حكومت می‌تواند منعطف و تابع ظروف متغیر متفاوت باشد و به شیوة علمی صورت بندد و علم نیز فرآورده­ای عقلانی است. چون تعیین بخش ذاتیات حكومت دینی كاری اجتهادی است، عقل در این بخش، نقش تفسیرگری و سنجشگری ایفا می‌كند.

ممكن است این كاركرد عقل بخشی و مصداقی از مصادیق كاركرد پیشین قلمداد شود،
و ذكر مستقل آن را دست كم به مثابة ذكر خاص بعد از عام و از باب تأكید ویژه بر مورد خاص بینگاریم.

2ـ3. كاركردهای عقل در حوزة اخلاق (ارزشها و نظام‌منشی دین)
كاركردهای عقل در حوزة اخلاق، كمابیش شبیه كاركردهای آن در حوزة احكام و نظام‌كنشی دین است و راز این شباهت در آن است كه دو حوزة احكام و اخلاق، در قلمرو حكمت عملی دین تعریف می‌‌شوند. از این جهت یكی از تقسیمات كاركرد عقل، تقسیم به تبع دو قلمرو كلی: 1. حكمت نظری (عقاید و علم دینی) 2. حكمت عملی (احكام، اخلاق و تربیت دینی) است. خصائل منشی آدمی در رفتار او بروز پیدا می­كند. هر چند بر اساس اصطلاح دیگر، حكمت عملی فقط به اخلاق اطلاق می‌شود.

در اینجا به برخی از كاركردهای عقل در حوزة اخلاق اشاره می­كنیم:

2ـ3ـ1. ادراك مبانی اخلاق و علل و حِكَم قضایای اخلاقی
ادراك حسن و قبح، یكی از كاركردهای عقل در حوزة نظام معرفتی معطوف به
اخلاق است.

خواجه نصیر طوسی(597-672 ق) احكام فعل را از حیث حسن و قبح به‌ صورت حصر عقلی تبیین كرده، سپس برای اثبات عقلی بودن تشخیص و ادراك حسن و قبح افعال، به ادلة زیر تمسك نموده است:

یك) بالوجدان درك می‌كنیم كه بعضی از افعال قبیح و برخی دیگر حسن هستند و اگر شارع هم ظلم را قبیح و عدل را حسن قلمداد نمی‌كرد، ما به‌طور وجدانی به حسن عدل و قبح ظلم، واقف می‌شدیم.

دو) اگر ما حسن و قبح افعالی را كه ذاتاً قبیح و حسن هستند، در گرو حكم شارع بدانیم (نظیر آنچه اشعریین می‌پندارند)، منكر حسن و قبح شرعی نیز شده­ایم.

توضیح اینكه اگر معتقد باشیم فعل قبیح و حسن را به عقل نمی‌توانیم درك كنیم، آن موقع جایز خواهد بود كه شارع همان‌طور كه مرتكب فعل حسن می‌شود، (العیاذبالله) مرتكب فعل قبیح (مثلاً دروغ) نیز بشود؛ و اگر عقلاً جایز باشد كه شارع دروغ بگوید، ما نمی‌توانیم به صدق اعلامها و ابلاغهای او جزم پیدا كنیم، چون همیشه احتمال خواهیم داد كه او به دروغ بگوید: «این خوب است و آن بد است»! از این جهت است كه اگر ما عقلاً حسن و قبح را انكار كردیم، در واقع شرعاً هم آن را انكار كرده‌ایم.

سه) اگر حسن و قبح قابل ادراك عقلی نباشند، پس این دو باید بتوانند جایگزین همدیگر بشوند؛ یعنی چیزی كه قبیح است، به ‌جای‌ حسن و چیزی كه حسن است به جای قبیح بنشیند! در حالی‌كه همگان می­دانند امكان ندارد كذب جای صدق بنشیند و بگوییم كذب خوب است؛ یا صدق به‌جای كذب بنشیند و سپس بگوییم صدق بد است. پس معلوم می‌شود كه حسن و قبح عقلاً درك شده است. [«الفعل المتصف بالزائد، اما حسن او قبیح؛ والحسن اربعة؛ و هما عقلیان؛ للعلم بحسن الاحسان و قبح الظلم ـ من غیر شرع ـ ؛ و لانتفاعهما مطلقاً، لو ثبتا شرعاً؛ و لجاز التعاكس» (طوسی، 1407: 197).]

از آنجا كه عقل غیر از فطرت است و مرتبه‌ای از نفس نیست، و نفس، مفطور و سرشته به فطرت الهی است، وجه نخست از سه وجه مذكور را می‌توان دلیل فطری قلمداد كرد.

با این توضیحات، روشن گردید كه یكی از مهم‌ترین كاركردهای عقل، ادراك و اثبات حسن و قبح افعال است؛ این ادراك هم مبنای اخلاق می‌باشد و هم پایة بسیاری از مباحث فقهی و تربیتی؛ زیرا دین واحد نمی‌تواند در دو نظام كنشی و منشی خود دو حكم موازی متعارض صادر كند؛ كاری در اخلاق ناروا اما در فقه روا باشد یا بالعكس. لااقل در موارد شدت حسن و قبح، كه حكم اخلاقی را به حد الزام می‌رساند، تعارض حكمهای دو نظام و حوزة معرفتی دین قابل دفاع نخواهد بود.

2ـ3ـ2. ادراك استقلالی امهات قضایای اخلاقی
عقل، علاوه بر آنكه چرایی حكم اخلاقی را ادراك می‌كند، هستی و چیستی عمده و امهات قضایای اخلاقی را نیز درک می‌كند. وقتی ذهن و زندگی، كنش و كردار اقوام و ملل مختلف، اعم از دیندار و غیردیندار، را می‌كاویم، متوجه می‌شویم در میان آحاد و اجتماعات بشری، اشتراكات ارزشی و منشی بسیاری وجود دارد.

گزاره‌هایی مانند «كذب، قبیح است»، «صدق حسن است»، «امانت‌داری، حسن است»
و «خیانت در امانت، قبیح است» و... كه مورد اجماع همة جوامع و مجامع بشری­اند
بسیارند، و اگر دین هم ابلاغ نكرده بود، می‌توانستیم آنها را به مدد عقل و فطرت ادراك و اثبات كنیم.

2ـ3ـ3. تشخیص صغریات و مصادیق قضایای اخلاقی
علاوه بر شناخت مبادی و مبانی و كلیات و كبریات، عقل افعالی را كه مصداق و صغرای كلیات و كبراهای اخلاقی است می‌شناسد؛ یعنی نه ‌تنها می‌گوید: كذب بد است، بلكه فعلی را كه مصداق كذب است، تشخیص می‌دهد.

2ـ3ـ3. تشخیص مفاسد و مصالح مترتب بر اجرای احكام اخلاقی و درك اولویتها و رفع تزاحم میان احكام اخلاقی با همدیگر و نیز احكام اخلاقی با احكام فقهی
اگر پیامبر خدا تحت تعقیب عده­ای جانی باشد، آیا من باید به كسانی كه به قصد قتل نبی خدا، در پی­اش هستند، و محل اختفای او را از من می­پرسند، بگویم كه او در كجا پنهان شده است؟ در اینجا عقل می‌بیند كه اگر حكم اخلاقی رعایت شود یك حكم اولی و اهم، پایمال می‌گردد و قتل نفس، آن هم قتل نفس نبی، اتفاق می‌افتد. ‌لذا ترجیح می­دهد برای تحفظ حكم اهم حكم مهم ترك شود، چرا كه راست گفتن در اینجا عملاً نوعی معاضدت و مساعدت در قتل نبی که اكبر كبائر و اقبح قبایح است، محسوب می‌شود. عقل مفاسد و مصالح مترتب بر اجرای احكام اخلاقی را تشخیص می‌دهد و بر اساس آن، اولویتها را تعیین می‌كند و از این‌رو به حكم عقل، قادر می­گردیم اولی را بر غیر اولی و اهم را بر مهم ترجیح دهیم.

2ـ3ـ5. ترخیص یا جعل حكم اخلاقی در موارد خلأ
آنجا كه شارع حكم اخلاقی صادر نكرده باشد، عقل به تشخیص خود جعل حكم می‌كند. نقش عقل در قلمرو اخلاق پررنگ‌تر از قلمرو احكام است؛ زیرا جولان عقل در بخش عبادیات احكام محدود است، و در بخش معاملات نیز مصرحات فراوانی مانند ابواب حدود، دیات، قصاص و امثال اینها وجود دارد؛ از همین‌روست كه وفاق میان آدمیان در حوزة اخلاق افزون‌تر از حوزة احكام و حقوق است؛ چرا كه همة آنها حكم اخلاقی را بیشتر از منابع مشترك عقل و فطرت آدمی اخذ می‌كنند. اما در احكام، از آنجا كه دینداران از منبع شریعت نیز بهره‌مندند و ملحدان به این منبع بی‌اعتنایند، اختلاف میان جوامع دیندار و بی‌دین چشمگیر است.

2ـ3ـ6. تحریك به فعل و كسب فضایل و نیز تحریص به دفع و ترك رذایل
واداشت و تحریك به كسب فضائل و فعل حسنات و همچنین دفع و ترك رذایل و قبایح نیز یكی دیگر از كاركردهای عقل در حوزة اخلاق به شمار می‌رود.

2ـ3ـ7. تعیین سازكار تحقق اخلاق دینی
تعیین عمدة سازكار (برنامه، سازمان و روش) تحقق اخلاق نیز از دیگر كاركردهای عقل است.

تذكر: در صورتی که كاركردهای عام را به كاركرد مشترك بین حوزه­ها ـ هرچند میان دو حوزه ‌ـ اطلاق كنیم، عمدة كاركردهای عقل در قلمرو حكمت عملی، در زمرة كاركردهای عام قرار خواهند گرفت.

2ـ4. كاركردهای اختصاصی عقل در حوزة تربیت دینی و علم دینی
كاركرد عقل در حوزة‌ معرفت تربیتی دین نیز نظیر سه حوزة عقاید، احكام و اخلاق قابل بسط و بحث است و برای این حوزه نیز می‌توان زیرمجموعه‌ای همانند حوزه‌های سه‌گانة مذكور طراحی كرد؛ همان‌طور كه در حوزة علم دینی نیز عقل كاركردهای بسیاری دارد. به لحاظ رعایت اختصار، اكنون از طرح و تفصیل كاركردهای عقل در این دو حوزه صرف‌نظر می‌كنیم.

آنچه تا اینجا بیان شد، ارائة چشم‌اندازی از تلقی ما در باب گستره و انواع كاركردها و كاربردهای عقل در ساحت كشف و كاربرد گزاره‌ها و آموزه‌های دینی بود. ادای حق مطلب، حاجتمند تحقیق و تشریح تفصیلی است. در ذیل، ساختار كامل تحقیق تفصیلی این چشم‌انداز را ارائه می‌كنیم و از بارگاه الهی توفیق پرداختن بدان را مسئلت داریم.

بند سوم. ساختار تفصیلی «كاركرد و كاربرد عقل در دین‌پژوهی»
درآمد: طرح مسئله
بخش اول. كلیـات
فصل اول. معانی و مراتب عقل و روش‌شناسی احراز آن

گفتار اول. معانی و اطلاقات عقل

1ـ1. ریشه‌كاوی و تبارشناسی واژه و تحقیق معانی و اطلاقات عقل در لغت

1ـ2. اطلاقات عقل در قرآن و سنت و نزد مفسران و محدثان

1ـ3. اطلاقات عقل در نزد فیلسوفان مسلمان

1ـ4. اطلاقات عقل در نزد متكلمان

1ـ5. اطلاقات عقل در نزد اصولیان

1ـ6. نظر برگزیده

گفتار دوم. انواع و مراتب عقل

2ـ1. عقل نظری و عقل عملی

2ـ2. عقل طبیعی و عقل تجربی

گفتار سوم. روش‌شناسی احراز عقل

3ـ1. روشها

3ـ2. قواعد

بخش دوم. مبانی و دلایل حجیت عقل
مقدمه ـ معانی حجیت عقل

فصل اول. مبانی حجیت عقل در دین پژوهی

فصل دوم. دلایل حجیت عمومی عقل در دین پژوهی

بخش سوم. گستره‌ و انواع كاركرد و كاربرد عقل در دین پژوهی
[1. توضیح كاركرد عقل در دین‌پژوهی، ایفای نقش معرفت‌زایانه، معناگرانه و معناسنجانة آن در زمینة كشف دین و كاربرد دوالّ دینی دیگر در دین‌فهمی است. 2. شرح تقسیمات كاركرد و كاربرد عقل در قلمرو دین (دین­پژوهی و دینداری). هشت‌گونه تقسیم در باب كاركرد عقل در اینجا قابل طرح است. اما مهم‌ترین تقسیمات گسترة كاركرد عقل، تقسیم از لحاظ شمول كاركرد به هر پنج حوزة معرفتی معیشتی دین (عقاید، احكام، اخلاق، تربیت و علم دینی) یا اختصاص آن به حوزه‌ای خاص است (كه از این دو قسم، به كاركردهای «عام» و «خاص» تعبیر می‌كنیم)؛ هر چند طبقه بندی كاركردها به تبع ساحات چهارگانة 1. تفهم دین (منطق كشف)، 2. مفهوم­سازی (اكتشاف گزاره­ها و آموزه­ها)، 3.‌تفهیم (مقام انتقال دین به غیر)، 4. تحقق (مقام اجرای دین)، تقسیم وسیع‌تر و شامل­تری است و این تقسیم می‌تواند تقسیم مادر قلمداد گردد و سایر تقسیمات در بطن و بستر آن طرح و شرح شود.]

مقدمه
فصل اول. كاركردهای «عام» و مشترك عقل

گفتار اول. ادراك پیش‌انگاره‌های بایستگی دین

گفتار دوم. مبناسازی برای درك نظامها و حوزه‌های معرفتی معیشتی پنج‌گانة دین (تأمین مواد و مفاهیم فلسفة مضاف هر یك از حوزه‌ها)

گفتار سوم. اثبات امكان فهم دین

گفتار چهارم. مساهمت در شناسایی هویت حوزه‌های دین (اقتضائات مؤثر بر استنباط در هر یك از آنها)

گفتار پنجم. مشاركت در تنسیق «منطق كشف ـ فهم دین»

گفتار ششم. ضابطه‌گذاری و قاعده‌سازی برای كشف ـ فهم دین

گفتار هفتم. كشف مدارك و دوالّ دینی و اثبات حجیت آنها

گفتار هشتم. قاعده‌گذاری و ضابطه‌پردازی برای احراز حجج

گفتار نهم. نسبت‌سنجی میان دوالّ و مدارك

گفتار دهم. معناگری و كمك به درك و كاربرد مدارك دیگر دین (فطرت، وحی، سنت قولی و فعلی)

گفتار یازدهم. ارزیابی و سنجش صواب و ناصواب در معرفت دینی و كاربرد صحیح و ناصحیح سایر دوالّ دینی

گفتار دوازدهم. آسیب‌زدایی و علاج خطا در معرفت دینی و كاربرد مدارك

گفتار سیزدهم. چاره‌جویی در تعارض ادله، تزاحم احكام و تصادق متعلقها

گفتار چهاردهم. حكم به ضرورت التزام جوارحی و جوانحی به مفاد و مقتضای قضایای دینی

فصل دوم. كاركردهای «خاص» عقل، در حوزه‌ها و نظامهای دین

گفتار اول. كاركردهای خاص عقل در حوزة باورها (عقاید)

1ـ1. ادراك استقلالی امهات عقاید و گزاره‌های اصلی لاهوتی (مانند وجود واجب، توحید و...)

1ـ2. ادراك بسیاری از گزاره‌های فرعی لاهوتی

گفتار دوم. کارکردهای خاص عقل در حوزة بایدها (احكام)

2ـ1. ادراك پاره‌ای از امهات قواعد و قضایای فقهی، (عقلانیت عمدة قواعد فقهیه غیرعبادی)

2ـ2. ادراك استقلالی پاره‌ای از علل و حِكَم احكام دین

2ـ3. مساهمت در تشخیص صغریات و مصادیق احكام كلی شرعی (حكم‌شناسی)

2ـ4. مساهمت در تعیین موضوعات احكام (موضوع‌شناسی)

2ـ5. تشخیص اولویت میان برخی احكام با برخی دیگر و ارائة راههای رفع تزاحم بین احكام و تصادق متعلقات

2ـ6. ادراك مصالح و مفاسد مترتب بر احكام در مقام تحقق (مؤثر بر استنباط)

2ـ7. حكم به تأمین، ترخیص یا عهده‌داری تقنین در مباحات (با توجه به نظرهای مختلفی كه در بارة ماهیت «مالانص فیه» و «منطقهًْ ‌الفراغ» و «مفوَّض ‌التشریع» مطرح است)

2ـ8. تعیین سازكارهای تحقق احكام اجتماعی و حكومی دین (ارائة برنامه، سازمان و روش اجرا، جز در موارد مصرح)

گفتار سوم. كاركردهای خاص عقل در حوزة ارزشها (اخلاق)

3ـ1. ادراك حسن و قبح افعال و علل و حِكَم قضایای اخلاقی

3ـ2. ادراك استقلالی امهات قضایای اخلاقی

3ـ3. تشخیص عمدة صغریات و مصادیق قضایای اخلاقی

3ـ4. تشخیص مفاسد و مصالح مترتب بر احكام اخلاقی در مقام عمل

3ـ5. ادراك اولویتها و راههای رفع تزاحم میان احكام اخلاقی

3ـ6. جعل حكم اخلاقی، در موارد خلأ و فراغ

3ـ7. تحریك به كسب فضایل و فعل حسنات و نیز دفع و ترك رذایل و قبایح

3ـ8. ارائة سازكارهای تحقق اخلاق دینی

فصل سوم. كاركردهای عقل در حوزة «تربیت دینی»

فصل چهارم. كاركردهای عقل در حوزة علم دینی

فصل پنجم. كاركردهای عقل در باب مبادی كشف دین [مبادی كشف دین عبارت‌اند از پیش‌انگاره‌ها و اصولی كه بدون منظورداشت آنها تفهم دین و احیاناً تحقق آن میسر نخواهد گشت. از آنجا كه مبادی فهم دین به پنج گروه تقسیم می‌شوند، كاركرد عقل در این باب نیز به پنج دسته قابل تقسیم است.]

گفتار اول. كاركرد عقل در زمینة درك مبادی «مصدرشناختی» دین (اوصاف شارع)

گفتار دوم. كاركردهای عقل در باب شناخت ماهیت و مختصات ذاتی دین

گفتار سوم. كاركرد عقل در قلمرو تشخیص مبادی معرفت‌شناختی دین (دوالّ و مدارك دریافت و درك دین)

گفتار چهارم. كاركرد عقل در بارة توصیف مبادی مخاطب‌شناختی دین (خصائص و خصائل انسان به مثابة مفسر ـ مكلف)

گفتار پنجم. كاركرد عقل در عرصة شناخت مبادی هویت‌شناختی قلمرو و نظامات دین و حوزه‌های معرفتی آن (خصائص و اقتضائات هر یك از حوزه‌های پنج‌گانه كه در اكتشاف دین تأثیرگذار است)

فصل ششم. دیگر تقسیمات

گفتار اول. كاركرد عقل، از نظر سهم كاربرد عقل در كشف قضایای حوزه‌های پنج‌گانه

1ـ1. به مثابة تمام الدلیل (و علت تامه برای ادراك و اثبات گزاره و آموزه بودن)

1ـ2. به مثابة جزء الدلیل (و شریك العله در ادراك و اثبات بودن)

گفتار دوم. از حیث معرفت‌زایی، معناگری یا معناسنجی

2ـ1.‌ معرفت‌زایی (مباشرت آن در دریافت گزاره‌ها و آموزه‌های دین)

2ـ2.‌ معناگری (وساطت آن در كشف دین، از رهگذر كمك به كاربرد مدارك فهم دین)

2ـ3.‌ یا معناسنجی (ارزیابی و آسیب‌شناسی داده‌های دیگر مدارك دین)

گفتار سوم. كاركرد عقل، از جهت تفكیك به كاربردهای عقل

3ـ1.‌ «در بارة دین»

3ـ2.‌ «در دین»

گفتار چهارم. به تبع تقسیم عقل به نظری و عملی، كاركرد عقل در دو قلمرو علمی و عملی دین نیز می‌تواند به دو دسته تقسیم شود.

گفتار پنجم. از حیث كاربردهای گوناگونی كه عقل در زمینة هر یك از دوالّ چهار‌گانة دیگر دارد نیز كاركرد عقل به چهار قسم قابل تقسیم است.

گفتار ششم. طبقه­بندی كاركرد عقل بر اساس ساحات چهارگانة اجتهاد دینی
(یعنی ساحات: تفهم، مفهوم­سازی، تفهیم و تحقق دین). [این طبقه‌بندی می‌تواند شامل­ترین و وسیع­ترین تقسیم قلمداد شود. شرح این تقسیم حاجتمند مجال درخور است كه آن را به مرحلة تفصیل تحقیق موكول می­كنیم.]

تذكار: مبانی تقسیمات هشت­گانه و معانی و مصادیق هر یك از اقسام و نیز دلایل اختصاصی اثبات هر كدام، برحسب مورد، ذیل هر تقسیم و قسم، باید طرح و شرح گردد.

بخش چهارم. روش‌شناسی كاربرد عقل در دین‌پژوهی
مقدمه. معنای كاربرد عقل

فصل اول. روشها و قواعد كاربرد عقل در كشف ـ فهم دین

فصل دوم. ضوابط حاكم بر روشها و قواعد (شروط و شرایط كاربرد و كارآیی آنها)

فصل سوم. موانع كاربرد و كارآیی عقل در دین‌پژوهی (آسیب‌شناسی)

فصل چهارم. نسبت و مناسبات عقل با دیگر دوالّ و مدارك





منابع
1. حرّعاملی، محمد بن حسن، وسائل الشیعة، تصحیح و تحقیق عبدالرحیم ربانی، دار احیاء التراث العربی، بیروت، 1403 ق، ج 18.

1.خراسانی، محمدكاظم، كفایة الاصول، انتشارات علمیه اسلامیه، بی‌تا، تهران، ج 1.
2.رشاد، علی‌اكبر، «نهادهای راهنمای فهم قرآن»، مجلة قبسات، ش 32، س نهم، تابستان 1383.
4. رشاد، علی‌اكبر، دموكراسی قدسی، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی، دوم، تهران، 1382.

5. صدوق، محمد بن علی بن الحسین، من لایحضره الفقیه، مؤسسة النشر الاسلامی، 1404 ق، دوم، قم، ج 4.

6. طوسی، خواجه نصیرالدین، تجرید الاعتقاد، تحقیق محمدجواد حسینی جلالی، مركز النشر، مكتب الاعلام الاسلامی، 1407.

1.كاظمینی، محمدعلی، فوائد الاصول، مؤسسة النشر الاسلامی، 1404 ق، قم، ج 1ـ2.