نشست دوم از سلسله نشستهای علمی طرح مطالعه توسعه كمّی و كیفی زیارت امام رضا(ع) تاریخ: 24/12/1389 مكان: مشهد، بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، تالار شیخ طوسی برگزاركننده: بنیاد پژوهشهای آستان قدس رضوی، پارك علم و فناوری مشهد
خدا را شاكرم كه توفیق درك فیض زیارت حضرت ثامنالحجج را هر از چندی نصیب بنده میكند؛ همچنین از دوستان ارجمند، عزیز، فاضل و اهل تحقیق بنیاد پژوهشهای آستان قدس و پارك فناوری مشهد مقدس تشكر میكنم كه چنین نشستی را برپا كردند و آرزو میكنم این نشستها به نتایج درخور و فراخور موضوع دست یابند. حدود دو ماه پیش این توفیق نصیب من شد كه در همین سالن دربارهی سایبرنتیك و فلسفهی سایبرنتیك سخن بگویم. امروز نیز بناست دربارهی موضوعی به ظاهر سنتی، یعنی «مسئلهی زیارت»، عرایضی را تقدیم محضر مبارك شما عزیزان نمایم. به رغم سرفصلهایی كه دوستان برای طرح بحث در این نشست مطرح كرده بودند، من به دو دلیل عنوان دیگری را پیشنهاد دادم؛ اول آنكه آن موضوعات چندان باب طبع و موافق ذوق و حوزهی مطالعاتی بنده نبود؛ دیگر آنكه احساس كردم در میان سرفصلهای پیشنهادی، جای مباحث حِكمی و جنبهی معرفتی زیارت خالی است. به این دو دلیل من عنوان حكمت یا «فلسفهی زیارت» را برای طرح بحث پیشنهاد دادم.
فلسفههای مضاف فلسفههای مضاف، مانند فلسفهی حقوق، فلسفهی سیاست، فلسفهی هنر، فلسفهی تكنولوژی، و ...، به سه شكل مطرح، تعبیر و تفسیر میشوند: 1. بررسی چرایی و برآیی مسئله؛ درواقع در این حالت از غایت سخن گفته میشود و بر این اساس واژهی «برآیی» گویاتر از «چرایی» است. برای مثال زمانی كه میگویند فلسفهی این كار چیست، درواقع از علت غایی مسئله سخن میگویند؛ 2. مطالعهی متافیزیكی و هستیشناختی مقوله؛ 3. مطالعهی كاربردی مسئله. در توضیح تعبیر سوم باید بگویم كه در روزگار ما فلسفههای مضاف معنای وسیعتری یافتهاند، بهگونهای كه به دو گروه فلسفههای مضاف به علوم (مانند فلسفهی علم حقوق، فلسفهی علم فیزیك و فلسفهی علم فقه) و فلسفههای مضاف به امور (مانند فلسفهی حقوق، فلسفهی فیزیك و فلسفهی هنر) تقسیم میشوند؛ البته از سوی دیگر میتوان گفت امروز فلسفه، هم توسعهی بیشتری یافته و هم تنزل پیدا كرده، به این معنا كه به سطح كاربرد آمده است. به رغم آنكه فلسفه ظاهراً دانش غیركاربردی است، در حال حاضر در بحث فلسفههای مضاف از كاربردی كردن آن سخن به میان میآید. فلسفه، بعد از كانت، كمابیش به سوی معرفتشناسی متمایل شده است، اما در فلسفههای مضاف، دربارهی هستیشناسی و علل اربعه علم یا امر و روششناسی آن بحث میشود.
فلسفهی زیارت الف) مباحث فلسفهی زیارت ماهیت و مؤلفههای زیارت، وجودشناسی، غایت، فایدهها و كاركردهای آن و اركان زیارت، كه به گونهای به تعریف و بحث از ماهیت زیارت بازمیگردد، از موضوعاتی هستند كه در فلسفهی زیارت از آنها سخن گفته میشود. افزون بر اینها، اینكه آیا «قصد» یا «حالات نفسانی» یكی از اركان زیارت است یا خیر، و نیز سخن از انواع زیارت، به نوعی تكمیلِ بحث تعریف زیارت است و ظروف و شروطِ فرایند زیارت در این فلسفه مطرح میشوند. همانگونه كه پیش از این گفته شد، مجموعهی فلسفههای مضاف در یك تقسیم كلان به دو گروه فلسفههای مضاف به «علوم» و فلسفههای مضاف به «امور» تقسیم میشوند. فلسفهی زیارت در این تقسیمبندی در گروه فلسفههای مضاف به امور قرار میگیرد؛ زیرا زیارت یك امر است نه دانش و از جنس معرفت.
ب) معنای زیارت: زیارت در لغت به معنای میل، یا میل مثبت، چرخیدن، رو كردن، روی آوردن و یا قصد كردن آمده است، اما در ادبیات دینی ما این واژه مفهوم خاصی پیدا كرده و از افق معنای لغوی فراتر رفته است. زیارت یكی از مناسك دینی است كه در انواع ادیان و دینوارهها مطرح است؛ زیرا منشأ همهی آنها چه حق و چه باطل، فطری است. در دینهای باطل، در مصداق، خطا شده است، وگرنه گرایش به دین و معنویت گرایشی درونخیز، درونجوش و برخاسته و ناشیشده از فطرت آدمی است. همهی انسانها، ـ البته هر یك بهگونهای ـ عقاید ماورایی دارند و این عقاید در مقام رفتار، برونداد و نمودی دارد. از جملهی این نمودهای فطری و قدسی عمل زیارت كردن است كه در همهی ادیان وجود دارد و در سراسر جهان، به ویژه در كشورهایی مثل هند و پاكستان، مشاهده میشود؛ برای مثال در هند زیارتگاههایی كه مرقد شخصیتی معنوی قلمداد میشوند بسیار پررونقاند؛ در پاكستان نیز مجموعههای سمبلیك و نمادینی میسازند كه به آن امامواره میگویند. این مجموعهها گاه شبیه بارگاه حضرت سیدالشهدا هستند و در آنها همان رفتاری انجام میشود كه باید در كربلا و هنگام تشرف به آنجا انجام شود. همچنین غیرمسلمانان، افزون بر زیارت معابد خود، به مزارها و زیارتگاههای اسلامی و شیعی هم مراجعه میكنند. بودائیان نیز بر سر مزارها و زیارتگاههای عرفا و صوفیانی میروند كه در آن خطه دفن شدهاند. به هر حال در یك معنای عام، زیارت یكی از مناسك و رفتارهایی است كه زائر برای انس با زیارتشونده، با حب، خضوع و حالت تعظیم و تكریم انجام میدهد. ابنسینا در پاسخ به پرسش ابوسعید ابوالخیر نوشته است: «ان النفوس الزائرة المتصلة بالبدن الغیر المفارقة تستمد من تلك النفوس المزورة جلب خیر أو دفع ضرّ و أذى فینخرط كلها فى سلك الاستعداد و الاستمداد لتلك الصور المطلوبة فلا بد أن النفوس المزورة لمشابهتها العقول و مجاورتها لها تؤثر تأثیرا عظیما و تمد إمدادا تامّا بحسب اختلاف الاحوال و هى اما جسمانیة أو نفسانیة» (رسائل ابنسینا، ص 338). در این عبارت ابنسینا زیارت را عبارت دانسته است از انس و تماس و مواجههی نفوس نازله با نفوس عالیه. افرادی به صورت خاص و با انگیزه و مقاصد خاصی، با نفوس عالیه تماس میگیرند. نفوس دانیه و عادیهای كه با نفوس عالیه تماس میگیرند بسته به میزان استعداد و ظرفیت، از این انس بهرهی جسمانی و نفسانی میبرند. در ادامه ایشان توضیح داده است كه بهرهی جسمانی از نوع همان روابط جسمانی فیزیكی است كه ما در حیات مادی و حسی میبینیم و از نظر دریافت و بهرهمندی هم همان آثار را دارد.
ج) آثار و فواید زیارت همانگونه كه پیش از این گفته شد، یكی از تعابیر و تفاسیر مطرح دربارهی فلسفههای مضاف، بررسی چرایی و برآیی یا غایتِ علم یا امر مضاف به فلسفه است. «غایت» آن چیزی است كه در مقام تأسیس و تدوین یك علم گفته میشود: «ما دوّن لأجله». به سخن دیگر اگر غایت نبود آن پدیده رخ نمیداد و آن فعل صادر نمیگردید. غایت كمابیش معادل «هدف» است؛ البته تفاوتهای مختصری بین آن دو وجود دارد، ولی در اینجا منظور از غایت، مفهومی فراتر از هدف و چیزی كمابیش شبیه به حكمت (در حوزهی حكمت شرایع)، یعنی دربرگیرنده كاركردها، آثار و فواید است. به سخن دیگر غایت آن چیزی است كه قصد شده است، حتی اگر واقع نشده باشد. منظور از «فایده» هم آن چیزی است كه ممكن است قصد نشده باشد، ولی واقع میشود. در واقع فایده را میتوان اثری دانست كه قهراً و بسته به ظروف و شرایط بر آن فعل مترتب میشود. رابطه بین «غایت» و «فایده» عام و خاص منوجه است. البته در اینجا مفهوم غایت در برگیرنده، كاركردها نیز هست. با توجه به تفاوت غایت و فایده، در بحث از زیارت باید تمایز این دو در نظر گرفته شود؛ زیرا ممكن است زیارت یك غایت داشته باشد، اما سببِ فواید و آثار فراوان و فراتر از غایت یا دستكم فراتر از قصدی شود كه زائر در محدودهی معرفت خویش داشته است. میتوان مجموعهی آثار و غایات مترتب و برآیندها و بروندادهای این پدیدهی مقدس را به دو دستهی معرفتی و «نظری ـ عملی» یا به تعبیری تكوینی كه در وجود آدمی تجسم پیدا میكند و «معرفتی ـ تعریفی» تقسیم كرد. نكته شایان ذكر این است كه بعضی از آثاری كه در پی زیارت معصوم با همهی شرایط آن حاصل میشود، بر زیارت غیرمعصوم یا زیارت معصوم بدون شرایط آن نیز تا حدودی مترتب است؛ زیرا این آثار به باور بازمیگردد. به سخن دیگر چون اینگونه زیارتها از فطرت برمیخیزد آثاری را در پی دارد. در اینجا میتوان به بتپرستی اشاره كرد كه چون از جوهر خداجویی و خداگرایی فرد بتپرست برخاسته، آثاری بر آن مترتب است، اما این فرد در مصداق خطا كرده و به سراغ بت رفته است؛ بنابراین بهرهی كافی را از عمل خداگرایی خود نمیبرد. یكی از ورزشكاران ما، كه در دفاع مقدس فلج شد، پیش از انقلاب به مسكو رفته بود. او پس از بازگشت از این سفر، به این موضوع اشاره كرد كه اگر در و دیوار و ساختمانهای مسكو را جمع كنند، مسكو میشود لنینستان؛ چون در هر كوی و برزنی مجسمهی لنین نصب است. در همین زمینه دانشمندی غربی گفته است: من متحیر بودم كه چگونه یك جامعه میتواند بیخدا باشد. اصلاً جامعهی بیخدا میتواند زنده باشد؟ آن دانشمند میگفت: من سفری به مسكو كردم و در آنجا دیدم كه مردم آنجا برخلاف ادعایشان خداپرست هستند، منتها لنین را به جای خدا اشتباه گرفتهاند. انسان هیچگاه نمیتواند از پرستش یك سمبل و نماد كمال رها شود، منتها آنها تصور میكنند لنین مظهر همهی كمالاتی است كه به آنها عشق میورزند. در مسئلهی زیارت یك سلسله آثار بر تصورها مترتب است؛ حال چه این تصورات خطا باشد چه صواب. زیارت مرقد حضرت رضا(ع)، كه مظهر خدا و تجسم همهی كمالات و انسان كامل است، یك سلسله آثار قهری و آثار نفسالامری توأم با معرفت دارد كه پارهای از آنها ممكن است در یك زیارت خطا هم فراچنگ انسان بیاید، ولی بیشترین این آثار نصیب فردی میشود كه زیارت معصوم را با همهی شرایط آن انجام دهد. در طول تاریخ، شیعیان بیشترین سود را از زیارت بردهاند. ما از مسئلهی عاشورا و ذكر مصائب اهل بیت(ع) منتفع هستیم و حیات ما به این مقولات بسته است، مراسم، مناسك، احساسات و عواطف ابراز شده شیعیان به مناسبت شهادت حضرت سیدالشهدا و اولاد و اصحاب آن بزرگوار آثار شگرف، شگفت و ماندگاری داشته كه هویت و ماهیت دینی ما را ساخته است؛ در واقع هویت تشیع كه فرقهی حق است از همین مسائل ناشی میشود. دربارهی آثار زیارت، كه یكی از این مناسك است، میتوان به افراد فاسدی اشاره كرد كه عمری به معصیت سپری كردهاند، اما با یك زیارت نه فقط از نظر رفتاری، بلكه از نظر معرفتی دگرگون شدهاند. حوزههای علمیه و مكاتب فقهی، فكری و حِكمی ما (مثل مكتب سامرا، مكتب نجف، مكتب كربلا، مكتب قم قدیم، مكتب ری، مكتب مشهد) حول محور زیارتگاهها تكون پیدا میكردهاند. همین موضوع نشان میدهد كه اگر حرم قدسی حضرت رضا(ع) و حضرت معصومه(س) وجود نداشتند حوزهی علمیهی قمی هم پدید نمیآمد. این حوزه بارها و بارها رو به افول رفت و سپس دوباره احیا شد. در تاریخ ایران این دو نقطه و احیاناً ساحت مبارك حضرت احمدبن موسی(س) كانون حیات، تحرك، امنیت، شعور و شور ملی و شعور دینی بوده است. همهی اینها از آثار بسزای اماكن زیارتی و زیارت حكایت میكند. دربارهی آثار معرفتی زیارت میتوان به علوم دینی كنونی اشاره كرد كه نتیجهی حضور همین مزارهای متبرك است. اگرچه فقه شیعه در بغداد آغاز شد، حكام مستبدِ متعصب، شیخالطائفه را كه نابغهی فقه، اصول، تفسیر و كلام بود تحت فشار قرار دادند، به خانهی او تعرض كردند و كتابخانهاش را به آتش كشیدند. در پی این اقدام، آن بزرگوار در سال 448ق. به نجف پناه برد، درحالیكه آن زمان نجف یك قصبهی كوچك بود، اما همین اتفاق، حیات شیعه را تضمین، و فقه آن را پایدار و ماندگار كرد. زیرا با انتقال آن بزرگوار به نجف، حوزهی عملیه نجف تأسیس گردید. نكته قابل توجه آن است كه ایشان در آن دوره به بصره یا حلّه، كه رونق بسیار داشت، نرفت، بلكه نجف را برگزید. شیخالطائفه در سال 448ق، كه دورهی دوم حیات علمی آن بزرگوار تلقی میشود، فقه استدلالی كنونی را بنا گذاشت و در مقدمه كتاب مبسوط فرمود كه برای اینكه نشان دهد فقه شیعی، فقه استدلالی، بسطی، پرمسئله و پرفرع است و قوّت و استطاعت ردّ فروع بر اصول را دارد، این كتاب را نگاشته است. ایشان با نگارش این كتاب فقه ما را دگرگون كرد، بهگونهای كه فقه كنونی ما فقه مبسوطی است. برای تاریخ فقه شیعه دورههای گوناگونی ترسیم شده است، اما به نظر بنده میتوان گفت فقه ما به یك معنا دو دوره بیشتر نداشته است؛ 1. دورهی محدث ـ فقیهان؛ 2. دورهی متكلم ـ فقیهان. بانی دورهی متكلم ـ فقیهان و فقه مستند به عقل، كلام، استدلال و عقلانیت شیعی، شیخالطائفه است؛ البته فقه مأثور و حدیثی ما در جای خود، دورهی عظیم و ارزشمندی از تاریخ فقه ما را به خود اختصاص میدهد، اما فقهی كه در برابر تطورات زمانه و حوادثالواقعهی پیاپی و گوناگونی كه در همهی حیات بشر رخ میدهد پاسخگو است، فقه مرحوم شیخ الطائفه است كه در كتاب مبسوط پایهگذاری شد. افزودن بر آثار معرفتی ذكرشده، زیارت در این جنبه آثار دیگری هم دارد كه همهی مردم، چه عالِم و چه غیرعالم را در بر میگیرد؛ نمونههایی از این آثار معرفتی تحكیم ایمان، تربیت، استكمال و تربیت نفوس است كه مشابه آنها را در مناسك دیگر كمتر میتوان سراغ گرفت؛ برای نمونه سهمی كه زیارت در استكمال نفوس انسانها، مسلمانان و بهویژه شیعیان دارد به اندازهای عمیق و مؤثر است كه تنها میتوان عاشورا را دارای چنین كاركردی دانست؛ البته مراسم عاشورا هم نوعی زیارت با حضرت سیدالشهداست كه توأم با انس، حب و خضوع و خشوع نسبت به آن بزرگوار است.
د) تولی و تبری زیارت بیعت با اولیای الهی و تشكر از آنهاست. ما درواقع در زیارت میخواهیم بگوییم قدر شما اولیا را میدانیم و اطلاع داریم كه شما برای ما خیلی رنج برده و جهاد كرده و یقین را درك كردهاید. تولی و تبری در مقولهی زیارت متبلور میشود. تولی در جامعهی كبیره، كه عشقنامهی شیعه با اولیای الهی است، متبلور است. فردی میگفت: جامعهی كبیره مرامنامهی غلات است. در پاسخ به چنین فردی باید گفت وقتی شما مضامین جامعهی كبیره را نمیفهمید باید بگویید قرآن هم غلونامه است. ما در زیارت جامعهی كبیره، كه شناسنامه اولیاست، تولی، و در روز زیارت عاشورا تولی و تبری، هر دو را تقویت میكنیم. تولی و تبری ركن مهمی است كه امروز غرب قصد نابود كردن آن را دارد. ما از باب تعرف الاشیاء باضدادها، وقتی میبینیم دشمن نسبت به چیزی حساس است میگوییم گویی مسئله مهمی است. سوگندهای قرآن به زیتون و زیتونگاهها و سرزمین زیتون (فلسطین و سینا) را خواندهایم و شنیدهایم و حالا میبینیم كه اسرائیلیها و غرب به این مناطق چشم دوختهاند و آنجا را تصرف میكنند و مسلمانان بیش از نیم قرن است كه درگیر دفاع از آنجا هستند. حالا كه بزرگترین پروژهی امریكاییها زدودن تولی و تبری در جهان اسلام است ـ كه از طریق بازسازی كتابهای درسی و بازنگری در آنها دنبال میشود ـ به این موضوع پی میبریم كه تولی و تبری چه كاركردی در جامعه اسلامی دارد. میگویند پرسش شد كه اصول دین چندتاست، یك نفر دواندوان و عرقكنان به خانه آمد و گفت كه نمیدانید چه خبر است، در مسجد اصول دین میپرسند. گفتند: این كه مشكلی نیست. گفت: خیلی سخت میگیرند. گفتند: خوب میگفتید پنج تاست. آن فرد گفت: من گفتم ده تا و پانزدهتا قبول نكردند و به من حمله كردند، حالا شما میگوید باید میگفتم پنج تا؟ اصل دین یكی است كه همان توحید است، ولی در یك تلقی دیگر گاهی میگوییم سه، گاهی میگوییم پنج. مرحوم آیتالله مشكینی قبل از انقلاب در درس تفسیر میفرمود كه تولی و تبری از اصول دین است و اصول دین هفتتاست. تولی و تبری در همین زیارتها متبلور است و خود را نشان میدهد. ه ( زیارتنامهها آنچه رایج است و در نوشتهها و آثار هم به كار میبریم كلمهی «زیارتنامه» است. بعضی از خراسانیها عبارت «سلامنامه» را به جای آن به كار میبرند، اما در ادبیات معرفتی ما كمتر و یا احیاناً هیچگاه از واژهی سلامنامه استفاده نمیشود؛ زیرا معنای لغوی واژهی «زیارت» با معنای اصطلاحی آن در ادبیات دینی ما تناسب بیشتری دارد؛ هرچند گاهی یك زیارتنامه تكرار انواع سلام به محضر زیارتشونده است. ادعیه و زیارتنامهها بخش عظیمی از سنت قولی معصومان هستند، اما ما با كنار گذاشتن آنها در حق این مواریث ستم كردهایم. شاید مدعای عدهای برای این غفلت، كمیِ مباحث فقهی آنها باشد، ولی باید به این نكته توجه كرد كه این متونِ دینی سرشار از مباحث حِكمی و كلامی فوقالعاده هستند. بنده حقیر كه درگیر مباحث فكری، كلامی و حِكمی جدید هستم، با اشراف اجمالیام احساس میكنم ادعیهی ما در مباحث كلامی جدید و فلسفهی دین فوقالعاده قوی هستند. این در حالی است كه ما اصلاً به ادعیه نگاه علمی نمیكنیم و فكر میكنیم فقط باید گفت و نباید دربارهی آنها اندیشید. سنت، چه فعلی و چه قولی، ادعیه و زیارات مأثور را نیز در بر میگیرد؛ بنابراین تفاوتی بین آنها با باقی سنتها نیست، اما ما در عمل با نگاه علمی و معرفتی نداشتن به زیارتنامهها و ادعیه، در واقع به نوعی در حق آنها و خودمان ستم میكنیم، زیرا با این كار خود را از بسیاری از مفاهیم و معارفی محروم میكنیم كه ممكن است در دیگر سنتهای قولی بازمانده از معصومین(ع) نیامده باشد، اما در ادعیه و زیارات آمده است. میخواهم به محضر مدیران محترم آستانهی مباركهی حضرت رضا(ع) پیشنهاد كنم كه منبری را به تفسیر و شرح زیارتها و ادعیه اختصاص دهند كه پیوسته در ساعتهای معینی در حرم مطهر ایشان برپا شود و از این تریبون تفسیر جامعه كبیره و زیارتنامههای دیگر در سطوح گوناگون علمی بیان شود. در اینجا عرایض خود را با غزلی كه در محضر مبارك حضرت رضا(ع) سرودهام به پایان میبرم:
سماء ما به نوای نقارهخانهی توست نشاط قدسنشینان هم از ترانهی توست نصیب ما شده یك خُم ز چارده خم می سپهر نشئه ز یك جرعهی شبانهی توست تو شاهبازی و خاك سیه سزای تو نیست رواق منظر چشم من آشیانهی توست مدار گنج ولایت دریغ از دل من كه این خرابهسرا هرچه هست، خانهی توست مران مرا كه از این بارگه نخواهم رفت كبوتر دل من جلد آستانهی توست ز آستانه مرانم، دعا روانشده كه این نه درخور خوانِ تو و خزانهی توست رشاد، گرچه غزل حافظانه میگویی ولیك خواجه خود افسون حافظانهی توست