بسط فلسفههای مضاف، رهگذار كارآمدسازی و روزآمدسازی فلسفهی اسلامی
بسط فلسفههای مضاف، رهگذار كارآمدسازی و روزآمدسازی فلسفهی اسلامی
بسط فلسفههای مضاف، رهگذار كارآمدسازی و روزآمدسازی فلسفهی اسلامی
مراسم نكوداشت دكتر سیدیحیی یثربی 6 دی ماه 1389 مكان: دانشكدة ادبیات دانشگاه علامه طباطبایی
بسم الله الرحمن الرحیم
دلیل حضور من در این جلسه احترام نهادن به خصلت علمی ارزشمندی است كه در جناب آقای دكتر یثربی سراغ دارم و آن هم برخورداری از شهامت علمی و جرئت عبور از خودسانسوری و نهراسیدن از نقد كردن و نقد شدن است و این یك خصلت فیلسوفانه است. تاریخ علم همواره قلّههایی را به خود میبیند كه نقش مفصل تاریخی تحول در علم قلمداد میشود. مرادم ظهور شخصیتهایی است كه ظهور میكنند و قرنها دنیای علم و ارباب معرفت را مرعوب خود مینمایند و حتی تحت تأثیر آنها، تاریخ علم گاه دچار ركود هم میشود. در تاریخ اسلام چنین چهرههای بزرگی ظهور كردهاند؛ در حوزة فقه از شیخ طوسی میتوان یاد كرد كه یك قرن و نیم بعد از ایشان را دورة تقلید و سكوت نام نهادهاند؛ چون همة فقیهان این دوره فقط پیرامون دیدگاههای فقهی شیخ نظر و فتوا میدادند و جرئت عبور از او را نداشتند، تا اینكه نوادة سركش او ظهور كرد صاحب سرائر با نقد آرای شیخ، سطوت او را شكست. در حوزة فلسفة اسلامی نیز چنین چهرههایی ظهور كردند و مكتب فلسفی جدیدی را طرح كردند كه قرنها كسی شهامت نیافت آن را نقد كند. در حوزة فلسفه ملاصدرا اگر بزرگترین فیلسوف تاریخ اسلام نباشد، بیشك از فیلسوفهای بزرگ تاریخ اسلام و نیز تاریخ بشری است. چهار قرن است كه اندیشمندان مرعوب یا مجذوب تفكر و فلسفة او شدهاند؛ از همینرو ظهور فرد فاضلی كه شهامت و جرئت داشته باشد اندیشة صدرا را نقد كند باید بسیار ارزشمند تلقی شود. هرچند ممكن است هیچیك از نقدهای او وارد نباشد، همینكه بتواند از نظام معرفتی ملاصدرا خارج شود و از بیرون آن به این تفكر عظیم و گسترده نگاه كند، به خودی خود ارزشمند است. من برای احترام نهادن به این شهامت علمی دكتر یثربی در این جلسه حضور پیدا كردهام، درحالیكه ایشان صفات حسنة بسیاری دارند، صفاتی مانند صفا، صمیمیت، صراحت لهجه، سادهزیستی، بیریایی، بیپیرایگی، معرفتخواهی و جستوگوگری، تنوع مطالعاتی و بسیاری خصائل دیگر كه میتوان به آنها اشاره كرد. تطور فكری ممكن است گاه از فقدان ثبات فكری ناشی باشد، و گاه از ذهن جوال و اشتغال فعال به كار علمی و كاوش؛ به گمان من هر دو ارزشمند است؛ یعنی حتی كسی كه به دلیل نداشتن ثبات فكری دچار تطور میشود پیداست كه جستجوگر است مردابوار نیست و ركود و ركون ندارد، و همین ارزشمند است، زیرا چنین فردی روزی راه به جایی خواهد برد. من میخواهم در این محفل مبارك نكتهای اشاره كنم كه همانا ضرورت توسعة دامنة فلسفه از رهگذر بسط فلسفههای مضاف است. فلسفة ما فلسفهای آسمانی است كه تا زمینی نشود، یعنی دوباره به زمین بازنگردد، كارآیی و كاربرد كافی در حیات و مناسبات ما نخواهد داشت. به عبارت دیگر اگرچه این فلسفه غنی و قویم، مغتنم و محتشم، عمیق و دقیق، بسیار گسترده، اصیل، عریق و ریشهدار است، اما در حیات و زندگی ما تأثیر اندكی دارد و فقط به دایرة متافیزیك و هستیشناسی محدود است. فلسفه، مادر علوم به شمار میآید و از همینرو باید به ما بگوید كه در حوزة سیاست، اقتصاد، مدیریت و جامعهشناسی چه كنیم و در واقع در حوزههای گوناگونی كه در حیات روزمرة خود با آنها رو به روییم باید راه را به ما نشان دهد. این در صورتی ممكن خواهد شد كه ما به فلسفههای مضاف دامن بزنیم. ما ایرانیان اگر در همة عرصهها وامدار دیگران شویم، در حوزة معرفت نباید چنین باشیم و نبودهایم. به عبارت دیگر ممكن است ما در حوزة علوم طبیعی ناچار شویم از مكاتب و نظریههای تولیدشده در اقلیمهای دیگر بهره بگیریم، كه چه بسا هیچ اشكالی هم نداشته باشد، اما در حوزة علوم انسانی، معرفت و حكمت نباید چنین اتفاقی روی دهد؛ یعنی ما نباید در فلسفة سیاست، اقتصاد، هنر و حقوق وامدار دیگران باشیم؛ زیرا فلسفة حقوق برآمده و بازآمده از آن سوی مرزها فلسفة حقوق ما نیست و مسلماً مبادی حقوق ما با مبادی حقوق رایج در بین ملل و مكاتب دنیا تفاوت دارد. در حوزة سیاست نیز ما امروز مؤسس هستیم؛ زیرا نظام و نمونة جدیدی از مناسبات را در عرصه حیات اجتماعی را به جهانیان پیشنهاد كردهایم؛ بنابراین نمیتوانیم مبانی این نظام جدید را از دیگران وام بگیریم. با این حال در حوزههایی میتوان فلسفه وارد كرد (البته دستكم در چهارچوب فلسفههای مضاف) كه دیگران احیاناً به آن حوزهها وارد نشده باشند. ما میتوانیم حرفهایی بزنیم كه دیگران نزدهاند؛ زیرا درونمایه و سرمایة چنین معارفی را داریم. احیای فلسفه در این روزگار، در جهان اسلام و به ویژه در جهان شیعه و ایران، جز با بسط فلسفههای مضاف ممكن نخواهد بود. فلسفه تا زمانی كه به محدودة متافیزیك منحصر شود، علمی اشرافی خواهد بود كه خواص و نوادر با آن سروكار دارند و فقط آنها هستند كه دربارة این علم با هم گفتگو میكنند و از گفتن و شنیدن مطالبی كه با هم محاوره مینمایند لذت میبرند. اما جریانهای پوشالی و بیبنیادی مثل ماركسیسم، فلسفة خود را حتی به كارگران هم آموزش دادند، به گونهای كه كارگر بیسواد یا كمسواد شاغل در یك كارخانه كلیات ابوالبقایی و بیخاصیت و ناكارآمد فلسفة ماركسیستی و اصول دیالكتیك را یاد گرفته بود و دست و پا شكسته آنها را بر زبان میآورد. من نمیخواهم بگویم كه ما هم باید چنین كنیم، بلكه منظورم این است كه دستكم اهل فضل باید نگاه فلسفی پیدا كنند. نگاه فلسفی داشتن هم به معنای نگاه اندیشمندانه و ژرفكاوانه نسبت به حوادث، مسائل، اشیا، اشخاص و ... است. كاربردی كردن و بسط فلسفه، احیا و به صحنة حیات علمی و عملی آوردن آن، تقویت عقلانیت دینی، تأسیس دانشهای نو، بهویژه در حوزة علوم انسانی، كم كردن یا از میان برداشتن فاصلة عقل و دین، حتی علم و دین. همه و همه در گرو بسط فلسفههای مضاف است. ادلۀ بسیاری اثبات و ضرورت تأسیس و توسعۀ فلسفههای مضاف بر مبنای حکمت و علوم عقلی اسلامی را محرز میدارد؛ ادله و الزامات زیر، از جملۀ پشتوانههای بایستگی تاسیس و توسعۀ فلسفههای مضاف اسلامی است: 1. ضرورت مضاعف بسط، باروری و بالندگی حکمت اسلامی، در شرایط کنونی اسلام و جهان. 2. لزوم برون برد فلسفۀ اسلامی از انزوا و انعطال کنونی و کاربردی کردن آن، 3. بایستگی روزآمدسازی فلسفۀ اسلامی با چینش و آرایش جدید، 4. وجوب تقویت مبانی نظری علوم و معرفتهای اسلامی، 5. با توجه به این که: فلسفه به انسان قدرت کلاننگری میبخشد، لازمۀ ایجاد یا ارتقاء انسجام در هندسۀ علوم و معارف اسلامی به ویژه در حوزۀ حکمت عملی، و رفع تعارضها و تشتّتهای محتمل در آن، نگاه فرانگر عقلانی به علوم و معارف اسلامی است. 6. پارهای از فلسفههای مضاف مانند فلسفۀ دین را، برخی به پایگاه تازش و یورش به مبانی و معارف اسلامی و بومی بدل کردهاند، تأسیس فلسفههای مضاف با مبنا و منطق درست و دقیق چارهساز این دست سوءرفتارها است. 7. خلط و خطاهای علمی بسیاری از سوی بعضی معاصرین در باب برخی فلسفههای مضاف اسلامی صورت میگیرد مانند: اطلاق فلسفۀ دین به فلسفۀ دینی، کلام جدید یا دینپژوهی (به معنای عام) و مانند: برابرانگاری یا خلط فلسفۀ فقه، مقاصدالشریعه و عللالشرایع با فلسفۀ علم فقه، فلسفۀ علم اصول، فلسفۀ اجتهاد؛ تأسیس فلسفههای مضاف به صورت صحیح و دقیق باعث تقلیل و تصحیح چنین خلط و خطاهایی میگردد. در دورهای كه جناب آقای دكتر یثربی در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی تشریف داشتند (ایشان حدود هشت سال رئیس پژوهشكدة حكمت و دینپژوهی این پژوهشگاه بودند) موضوع بسط فلسفههای مضاف مطرح شد. علاقه و عقیدة شخص حقیر و اهتمام جناب آقای دكتر یثربی سبب شد ما به موضوع فلسفههای مضاف توجه كنیم و بسط آن را در دستور كار قرار دهیم. این طرح در چند مرحله پیش رفت و هنوز هم پیش میرود؛ در یك مرحله، در حد یك نشست محدود به مناسبت روز جهانی فلسفه، هفت نفر از دوستان مقالههای كوتاه حدوداً چهار صفحهای خود را در پنج تا ده دقیقه خواندند، كه محصول تعامل آنها بعدها در بازار كتاب عرضه شد. دو سال بعد مجموعة دیگری با 27 مقاله و در دو جلد فراهم شد كه با نام «فلسفههای مضاف» عرضه گردید. اكنون بیش از چهل فلسفة مضاف در گروه فلسفة پژوهشگاه و بعضی گروههای دیگر مطرح است؛ چون میتوان به هر موضوعی نگاه فلسفی داشت، البته آنگاه كه آن موضوع معرفت یا مقولهای دستگاهوار باشد. فلسفه تعریفهای گوناگونی دارد، اما محدودترین آن پرسش از غایت یا برآیی چیزی است. به عبارت دیگر آنگاه كه از غایت میپرسیم، درواقع از فلسفة آن پرسش میكنیم. اما سرفصلهای عمومی و مشترك فلسفههای مضاف عبارت است از: 1. هستایی (وجود شناسی مضافالیه) 2. آیایی ( امکان تصوری مضافالیه در مقام ثبوت ) 3. چیستایی (ماهیت مضافالیه) 4. باشایی / هست بود (امکان تصدیقی مضافالیه در مقام اثبات) 5. چهایی (مؤلفهها / اجزاء مضافالیه) 6. پیش انگارهها / پی ساختها ( مبانی قریبه / مبادی بلا واسطهی مضافالیه ) 7. فرا پیش انگارهها ( مبانی بعیده / مبادی بالواسطهی مضافالیه ) 8. چرایی / برایی ( غایت مضافالیه ) 9. از آنی ( مناشی / مصادر مضافالیه ) 10. کارایی / سودمان ( کارکردهای مضافالیه ) 11. چندانی ( قلمرو / کمیت مضاف الیه ) 12. چندگانی / گونه شناسی ( اقسام / انواع مضاف الیه ) 13. بایایی ( ضرورت مضافالیه ) 14. شایایی ( حسن و روایی مضافالیه ) 15. برینهگی ( کمال مضافالیه ) 16. چندی ( ارزش سنجی مضافالیه ) 17. کجایی ( نسبت و مناسبات مضافالیه با ... ) 18. روشگان ( روش شناسی مضافالیه) 19. چیدمان ( ساختار مباحث مضافالیه ) 20. سنجمان ( شیوه ها و ابزارهای سره آزمایی در مضافالیه ) 21. بودایی ( تاریخ : پیدایش ، پیشینه کاوی ، تطورات خرد و کلان مضاف الیه ) 22. چه آیی ( گمانه زنی دربارهی آیندهی مضاف الیه ) اما سرفصلهای فلسفة مضاف بسیار گستردهتر از این است و بیش از ده محور اساسی وجود دارد كه با عنوان فلسفة مضاف شایان طرح، تحلیل و تحقیق است. ما در گروه فلسفة پژوهشگاه بیشترین طرحها را در این حوزه داریم. گروههای دیگر نیز به این فلسفه از بُعد موضوع ویژة خود توجه كردهاند. برای مثال گروه اقتصاد، فلسفة اقتصاد، گروه سیاست، فلسفة سیاست، گروه حقوق، فلسفة حقوق و گروه معرفتشناسی، فلسفة معرفتشناسی و فلسفة معرفت دینی را در دستور كار خود قرار داده است. شایان ذكر است كه در جهان موضوعی با نام فلسفة معرفت دینی مطرح نشده و پارهای از مسائل این فلسفه اخیراً در ایران طرح گردیده است. بعضی از نظریههایی كه در تبیین، تفسیر و تحلیل چگونگی تكون معرفت مطرح شده از جنس مباحث فلسفة معرفت دینی است، ولی مباحث این فلسفه بسیار گستردهتر از مسئلة نظریة معرفت دینی است كه یكی از پرسشهای مطرح در این زمینه به شمار میآید. هر كاری كه فردی فاضل انجام دهد ارزشمند است، اما میتوان از جناب آقای دكتر یثربی، كه فردی با ذهنی نقاد، ذكاء، فعال، جوّال و وقّاد است، انتظار داشت كه به جای تفسیر قرآن یكی از فلسفههای مضاف را بنا گذارد. به هر حال این واقعیت پذیرفته شده و اهمیت و ضرورت این قضیه ثابت گردیده است كه ما باید در قلمروی علوم انسانی خود نظریه داشته باشیم، باید مكتب تأسیس كنیم و برای خودمان الگو و گفتمان معرفتی مستقلی پدید آوریم. ما تا پیدایش نظریههای مناسب در حوزة علوم انسانی و دست یافتن به مكتب و پدید آوردن دانشهای مستقل در این حوزه در عرض نظریهها و مكتبهای دیگر و دست یافتن به گفتمانی فراگیر و الگویی معرفتی، مسیری طولانی در پیش داریم، اما نقطة آغاز نخست تأسیس فلسفههای علوم انسانی است و دوم تأسیس و طراحی منطق و روشهای علمی كه بتوان با آنها نظریههای جدید تولید كرد. اصولاً تحول در علم از تحول در مبادی و منطق آغاز میشود؛ مانند كاری كه دكتر در حال انجام دادن آن است؛ به ویژه تفسیرشان كه بازتاب مطالبی است كه در كتابهایشان آوردهاند و حال در ذیل قرآن آنها را بیان میكنند، و این كار اگر خدا بخواهد، به زودی پایان خواهد یافت. از ویژگیهای كارهای مطالعاتی دكتر یثربی رواننویسی و راحتنویسی است و از همینرو امیدوارم این كار سریع تمام شود. من میخواهم به ایشان پیشنهاد بدهم در هر حوزهای كه به آن علاقمندند وارد شوند. در فلسفة عرفان نخستین كار را ایشان انجام دادهاند. فلسفة عرفان امروز معنای دیگری دارد و مسئلهها و پرسشهای اساسی فلسفی بسیاری در برابر عرفان قرار گرفته است كه در فلسفة عرفان اسلامی باید آنها را پاسخ بدهیم. مرحوم شیخ آنها را تبیین نكرده و اصولاً آن روزها چنین مباحثی مطرح نبوده و عذر قصور است كه از ناحیة شیخ میآوریم و مقصر نبودهاند. ولی امروز اگر فلسفة عرفان نوشتیم، باید مباحث دیگری را مطرح كنیم. من از استاد ارجمند و دوست عزیزمان جناب آقای دكتر یثربی درخواست میكنم كه به حوزة فلسفة عرفان و حوزههای دیگر ورود پیدا كنند. زمانی كه آقای دكتر یثربی در كردستان رئیس دانشگاه بود، من با ایشان تماس گرفتم و درخواست كردم گاهی كه به تهران میآید در كارها به ما كمك كند و ایشان هم پذیرفت. یكبار كه به تهران تشریف آورد گروهی تشكیل دادیم به نام «حلقة عرفان» و اینگونه بود كه همكاری ما با ایشان آغاز شد. با گذشت زمان ارتباط ایشان با این گروه تقویت شد تا هنگامی كه به وی پیشنهاد كردیم كه اصلاً به تهران تشریف آورد. دكتر یثربی این پیشنهاد را پذیرفت، ولی اظهار كرد كه كارهایی در دانشگاه كردستان آغاز كرده است كه برای انجام دادن آنها یك سال زمان میخواهد و بنابراین یك سال دیگر به تهران میآید. بعد از یكسال ایشان تماس گرفت و گفت دارد به تهران میآید. اینگونه بود كه دكتر یثربی هشت سال پیوسته در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی مستقر شد و حتی كتابهای منزلشان را به پژوهشگاه منتقل كرد تا كار را در آنجا انجام دهد، اما دوستی من با ایشان بیش از اینها و حدود چهارده سال است. از آنجا كه این توان را در دكتر یثربی میبینم، انتظار دارم كه پس از انجام دادن كارهای جاریشان به بسط فلسفه و كاربردی كردن آن در چهارچوب تولید فلسفههای مضاف توجه كند و در این زمینه فعالیتهای مطالعاتی خود را دنبال نماید؛ هرچند نگاه فلسفی ایشان رفتهرفته با آنچه رایج است فاصله مییابد.