معیار هنر دینی

معیار هنر دینی
سخنرانی در همایش فلسفة هنر
قم: دفتر پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
3/9/89
بسم‌الله الرحمن الرحیم
الحمدلله و الصلوة على رسول‌الله و على آله آل الله و اللعن الدائم على اعدائهم اعداءالله الى یوم لقاء الله.
‌عید عظیم غدیر را به محضر یكایكان حضار محترم، اساتید، فضلا و دانش‌پژوهان حوزه و میهمانان ارجمند تبریك عرض می‌كنم و خیرمقدم می‌گویم كه در این محفل فكری و معرفتی و هنری حضور یافته‌اند. عنوان بحث بنده را جناب آقای خسروپناه چیستی هنر اسلامی یا هنر دینی اعلام فرمودند. من از یك زاویة محدودتری همین بحث را مطرح می‌كنم و شاید جوهرة این بحث همان زاویه‌ای است كه من از آن زاویه به هنر دینی نگاه می‌كنم و آن معیار هنر دینی است. چه زمانی به هنر دینی یا اسلامی می‌گوییم؟
برای این‌كه جایگاه مسئلة معیار هنر دینی در جغرافیای مباحث فلسفة هنر و فلسفة هنر اسلامی مشخص شود گذرا چند نكته را عرض می‌كنم. اول این‌كه عنوان مناط و ملاك هنر اسلامی خودبه‌خود این را ایهام می‌كند كه هنر اسلامی و هنر دینی داریم. مسجل‌انگاری هنر دینی و این‌كه هنر دینی ملاك‌مند است و دارای مناط و ملاك مشخصی است و قابل تشخیص و تفكیك از هنر غیردینی است.
دیگر این‌كه مسئلة مناط‌پژوهی و ملاك‌گذاری از مباحث هویت‌شناسی است. هویت یك دانش و هویت یك مقوله نیازمند به ملاك و مناط مشخصی است. این از مباحث مسئلة هویت‌شناسی خواهد بود. سوم، مسئلة هویت‌شناسی ارزشی و معرفتی. هویت‌شناسی دست‌كم با دو رویكرد می‌تواند مطرح باشد، با رویكرد ارزشی مثل بحث ما كه می‌خواهیم بگوییم هنر دینی یا اسلامی دارای چه هویتی است. ما اینجا به هنر به صورت ارزشی نگاه می‌كنیم. بار دیگر ممكن است هویت‌شناسی معرفتی بكنیم. بگوییم هنر و یا یك دانش مشخص دارای هویت معرفتی است، هویت معرفتی این دانش چگونه است، آیا این دانش از جمله دانش‌ها و علوم حقیقی است یا از جملة علوم اعتباری است.
مسئلة هویت‌شناسی ارزشی یا معرفتی یك دانش یا یك مقوله یا حتی یك مسئله از جملة مباحث فلسفه‌های مضاف است.
نكتة چهارم، هویت‌شناسی هنر دینی از مسائل ركنی فلسفة هنر اسلامی یا فلسفة اسلامی هنر یا فلسفة دینی هنر است.
نكتة پنجم، فلسفة هنر در زمرة فلسفه‌های مضاف به امور است، هرچند حتی اگر برای هنر خصلت و سرشت معرفت‌بخشی هم قائل باشیم طبعاً تبدیل به دانش نمی‌شود. مقوله‌ای است كه معرفت‌زا و معرفت‌بخش است، خودش از جنس معرفت نیست. مسئلة هویت‌شناسی را می‌توان تنظیر كرد به مسئلة وحدت و تمایز علوم. در مسئلة وحدت و تمایز هم دنبال این هستیم كه با ملاك مشخصی بگوییم هر علمی با دیگر علم‌ها چگونه متمایز می‌شود و یا یك علم در درون با چه ملاكی منسجم می‌شود.

وارسی انسجام درونی یك دانش و قلمروی برونی و ارتباط برونی آن با دیگر دانش‌ها را ما می‌گوییم مسئلة وحدت و تمایز علوم.

موضوع هویت‌شناسی هنرها نظیر چنین بحثی است، درنتیجه می‌توان اكثر نزاع‌هایی را كه در ملاك‌گذاری برای تمایز و وحدت علوم مطرح هست، اینجا هم مطرح كرد.

وحدت علم به چه چیزی است؟ آیا به غایت است، به موضوع است، به روش است، به عنصر دیگری است؟ در مقولة هنر آنگاه كه آن را هویت‌شناسی می‌كنیم می‌توانیم همین پرسش‌ها را مطرح كنیم.

من در مسئلة وحدت و تمایز علوم به دیدگاه خاصی معتقد هستم كه اجمال آن این است كه با ملاك واحد همة علوم را از هم نمی‌توان تفكیك كرد و هویت و وحدت همة علوم را به ملاك واحدِ فراگیرِ شامل نمی‌توان تعیین كرد. ملاك‌ها مختلف هستند و بسا نتوان به این نقطه رسید كه لزوماً وحدت و تمایز به یك ملاك و معیار محقق می‌شود. بسا ما در فهم یك علم از لحاظ هویت معرفتی و حتی از نظر تعریف آن ناچار باشیم به ملاك‌های متعدد مراجعه كنیم، هرچند حسب‌المورد بعضی ملاك‌ها در بعضی از علوم پررنگ‌تر باشند. درنتیجه حداكثر به یك شكل معیارمندی مانعهًْ‌الخلوی باید تن در بدهیم.

به هرحال علم برای وحدت و تمایز با دیگر علوم دارای ملاك و مناط است، اما كدام علم و كجا بسته به مورد ممكن است تعیین شود. اصولاً هویت یك علم را مجموعه‌ای از عناصر ركنی آن علم می‌سازند. از موضوع گرفته تا روش و غایت و امثال اینها. این‌جور نیست كه بشود هویت یك علم را تنها به یكی از این عناصر مستند كرد. چندین عنصر ركنی هر علمی را می‌سازند و مجموعة این عناصر با هم هویت‌بخش دانش هستند.

درخصوص هنر می‌توان گفت كه عناصر و معیارهای مختلفی می‌توانند هویت هنر را مشخص كنند، كدام هنر دینی است، كدام سكولار، كدام اسلامی است، كدام غیراسلامی. معیارهای دینی و اسلامی بودن هنر را می‌توان به اشكال مختلف تقسیم و طبقه‌بندی كرد، ازجمله با الگوی ثلاثی براساس مؤلفه‌های سه‌گانة اثر، خالق اثر و عناصر پیرامونی. براساس این‌كه خالق اثر كیست، اثر دارای چه مختصاتی است و یا عوامل پیرامونی تكون و خلق اثر می‌توان به آن هویت داد و گفت كه این اثر دارای چه هویتی است.

معیارها را می‌توان با الگوی ثنایی هم طبقه‌بندی كرد. بعضی معیارها ماهوی‌ هستند، بعضی معیارها صوری هستند. پس هنر را می‌توان براساس معیارهای ماهوی و یا براساس معیارهای صوری تعیین هویت كرد.

معیارهای ماهوی را عبارت می‌دانیم از مؤلفه‌هایی كه ماهیت یك اثر و دانش را می‌سازند. مثل مبانی معرفتی مؤثر بر اثر. این‌كه چه مبانی و پیش‌انگاره‌های معرفتی در یك اثر نهفته است و براساس چه مبانی معرفتی و نظری این اثر پدید آمده است، می‌توان گفت كه این هنر دینی است یا غیردینی، اسلامی است یا غیراسلامی.

مضمون و محتوایی كه یك اثر هنری با خود حمل می‌كند، یك اثر هنری چه پیامی دارد. آن پیام معیار خوبی است تا بگوییم كه این هنر آیا دینی است غیردینی، اسلامی است یا غیراسلامی.

انگیزه خلق یك اثر هنری و غایت منظور در ذهن خالق آن اثر ملاك دیگری است كه ملاك بسیار مهمی است.

ملاحظه می‌كنید كه بعضی از این ملاك‌ها به اثر بازمی‌گردد، مثل مبانی معرفتی نهفته در اثر هنری. بعضی به مؤثر و خالق اثر برمی‌گردد، مثل مسئلة غایت و انگیزه، یعنی آن تقسیم ثلاثی در این تقسیم ثنایی نهفته و تعبیه شده است.

اینها مواردی است از معیارهای ماهوی تعیین هویت هنر. پاره‌ای معیارها صوری هستند، مؤلفه‌هایی كه جوهری نیستند و با ماهیت آن اثر هنری گره نخورده‌اند و پیوند ندارند، مانند كاركرد یك اثر هنری. این‌كه موسیقی چه كاركردی داشته باشد. طبعاً یك نوع از موسیقی می‌تواند كاركرد دینی داشته باشد؛ یعنی در امر دین به كار گرفته شود. یك قطعة موسیقی برای یك مناسك دینی به استخدام دربیاید، هرچند همان قطعه در گذشته در مناسك و مراسم دینی به كار گرفته نمی‌شده است.

امروز یك بحث جدی مطرح است كه آیا رمان دینی و غیردینی دارد یا حتی رمان می‌تواند نوع دینی نیز داشته باشد؟ این پرسش از ماهیت و خصائل ماهوی رمان است كه ماهیتاً رمان كه یك پدیدة مدرن است و در یك بستر فرهنگی و تمدنی و فكری و معرفتی سكولار ظهور كرده می‌تواند دینی نیز باشد یا بشود؟

اگر بگوییم ماهیتاً نمی‌توانیم رمان دینی داشته باشیم ولی به لحاظ صورت، ساختار، كاركرد ممكن است. ممكن است شما یك رمان بی‌آنكه چندان در مسائل ماهوی آن دست برده باشید یا مسائل ماهوی آن طرف‌مند و جهت‌دار باشد در جهات صوری مثل كاركرد و كاربرد و كارگماشت آن برای مقاصد دینی آن نوع دینی رمان را خلق كنید.

هم كاركرد و هم كاربرد، گاه كاركرد قوی‌تر از كاربرد است. كاربرد به دست كسانی است كه اثر را مورد بهره‌برداری قرار می‌دهند. كاركرد درواقع فائده است، و فائده‌ای است كه خودبه‌خود دارد. در مقابل غایت كه ماقُصد است ولو لَم‌یُقع، فائده ماوَقَع است ولو لَم‌ یُقصَد من قبل. ممكن است آثار بر فعلی مترتب بشود، هرچند فاعل آن پیش‌تر قصد آن را نكرده باشد. كما این‌كه ممكن فائده را قصد كند ولی محقق نشود. نسبت بین غایت و فائده از این جهت عام و خاص من‌وجه است.

به هرحال كاركرد یك مقداری اثر منسوب است و كاربرد به كسانی كه اثر را به استخدام درمی‌آورند و مثال دیگر این‌كه هنرمند كه باشد، مسلمان یا غیرمسلمان؟ می‌توان به اعتبار مسلمانی هنرمند، هنر را اسلامی بنامیم. چنان‌كه بعضی‌ها كه شأن فلسفة اسلامی را تخفیف می‌دهند می‌گویند فلسفة اسلامی نداریم، فلسفة مسلمانان داریم. یا احیاناً اثر یا دانشی در بستر فرهنگی خاصی پدید آمده باشد. در بستر تمدنی تمدن اسلامی علوم بسیاری حتی از علوم پایه پدید آمده‌اند. مثلاً فیزیك اسلامی دورة تمدن اسلامی با فیزیك مدرن امروز ممكن است تفاوت نداشته باشند، اما از آن جهت كه در بستر تمدنی اسلامی پدید آمده است، نسبت چنین فیزیكی به اسلام بلامانع است و اشكالی ندارد. منتها چنین نسبتی لزوماً نسبت ماهوی و جوهری نیست.

در مجموع عرض ما این است كه هنر را می‌توان به دینی و غیردینی یا اسلامی و غیراسلامی تقسیم و طبقه‌بندی كرد. معاییر بسیاری كه از جنس ماهیت‌ساز یا از جنس صورت‌بند هستند می‌توان برای این تقسیم و طبقه‌بندی منظور داشت و درنتیجه می‌توان انتساب هنر را به اسلام و دین و طبقه‌بندی هنر را به دینی و غیردینی به صورت شبه‌مقوله به تشكیك و ذومراتبی طبقه‌بندی كرد.

آنگاه كه معیارهای ماهوی، همگی در یك اثر محقق‌اند، این هنر اسلامی‌تر و دینی‌تر است. به هر اندازه كه یك اثر هنری معیارهای ماهوی را از دست می‌دهد، گویی كه اسلامیت آن كم‌رنگ‌تر و كم‌رنگ‌تر می‌شود.

طبعاً براساس معیارهای صوری نمی‌توان گفت یك اثر هنری آرمانی و مطلوب و ایده‌آل، به معنای حقیقی تعبیر هنر اسلامی و هنر دینی پدید می‌آید و می‌توان آن مصداق از اثر هنری را اسلامی دقیق و حقیقی نامید ولی انتساب وجه موجهی دارد و می‌توان نسبت داد و خلاصه عرض ما همین است كه ما می‌توانیم اسلامیت و دینیت هنر را به صورت مقوله به تشكیك براساس میزان توّفر معیارهایی كه عرض شد، خصوصاً معیارهای ماهوی تبیین و طبقه‌بندی كنیم.

از این‌كه تصدیع شد پوزش می‌خواهم و امیدوارم كه مدیون شما نمانده باشم كه لحظاتی از وقت شما را گرفتم و نكات پریشان و خامی را عرض كردم. والسلام.