سخنرانی در همایش ملی نخبگان جوان

سخنرانی در همایش ملی نخبگان جوان
بسم‌الله الرحمن الرحیم. خیلی لذت بردم از سخنرانی‌هایی كه دو نخبة جوان ارائه كردند. علاوه بر این كه به لحاظ محتوا بسیار دلنشین بود، خوشبختانه هر دو منطیق و نطاق و زبان‌آور هم بودند و خیلی زیبا هم سخن گفتند و سخن زیبا را به زیبایی بیان كردند.

خدا را شاكریم كه برای چهارمین سال است كه در یكی از سالن‌ها در حضور شما جوانان نخبه و انشاءالله عملاً آینده‌ساز، حضور پیدا می‌كنیم.

مجال محدود است و من فرصت صحبت تفصیلی ندارم، به اختصار چند نكته را توضیح می‌دهم. بعضی از جهاتی كه شاید زبان من توقع می‌رفت كه بشنویم، از زبان دو برادر جوانمان شنیدیم و نكات بسیار خوب و دقیقی را در این حوزه مطرح كردند.

اول اینكه توجه داشته باشیم كه مقولة آزاداندیشی یك لایه و یك افق از مباحث مربوط به آزادی است و اول قدم در آزادی، آزاداندیشیدن است و پس از اندیشیدن آزاد، نوبت به ارائة آزاد می‌رسد، یعنی اینكه بعد از اندیشیدن، ابراز كنیم. اندیشیدن در درون انسان اتفاق می‌افتد و پس از اندیشیدن، آنچه اندیشیده شده است باید ابراز شود، به بیان، زبان و یا به بنان و قلم و انگشتان. در فاز سوم، اقدام آزاد است.

احكام هرسه اینها با هم متفاوت است. در تفكر دینی ما اندیشیدن محدودیت كمتری دارد و بعد از آن ابراز اندكی محدود می‌شود و اقدام از ابراز هم محدودتر می‌شود. سرّ آن شاید در بیان جناب آقای مهدوی مطرح شد و آن اینكه آزادی آنگاه آزادی است و با یلگی و هرج‌ومرج و اباحی‌گری فاصله می‌گیرد كه حدود آزادی رعایت شود. آزادی حقیقتاً آزادی باشد. آزادی به آزادی محدود است. آزادیی كه به آزادی دیگران لطمه بزند، آزادی نیست. همانطور كه من آزاد هستم، دیگری هم آزاد است. من نمی‌توانم به بهانة استفاده از حق آزادی خودم، آزادی دیگران را محدود كنم. آزادی در همة جوامع به قانون محدود است، والا تبدیل به هرج‌ومرج و آنارشیزم می‌شود و زندگی تبدیل به جنگل می‌شود. همة جوامع دارای قوانینی هستند كه آن قوانین باید رعایت شود، چراكه قانون نشانة حیات انسانی و نماد جامعة انسانی است. آنگاه یك جامعه انسانی است كه قانون‌مند و قانون‌پذیر باشد، والا جامعة انسانی نخواهد بود.

همة جای دنیا قانون اساسی و قوانین عادی دارند. طبعاً قوانین به عنوان حدودی كه مناسبات و روابط آحاد و گروه‌ها را در جامعه تنظیم می‌كند، باید رعایت شود. پس آزادی به قانون محدود است.

آزادی به هویت ملی محدود می‌شود. كسی نمی‌تواند به بهانة آزادی، ملتی را تحقیر كند، پیشینة تاریخی ملتی را انكار و تحقیر و تصغیر كند و اهانت به ملتی بكند. یا هویت جامعه‌ای را مخدوش كند. اگر جامعه‌ای هویت خود را از دست بدهد استقلالش را به سادگی از دست خواهد داد. ولذا هویت ملی جوامع مختلف به عنوان یك حد برای آزادی قلمداد می‌شود.

اینجاست كه مقولاتی مثل استقلال ملی، استقلال سیاسی، مثل عقاید دینی، مثل ارزش‌ها، ابرارزش‌ها و مقدسات وسط می‌آید، چون اینها هویت ما و هویت هر جامعه‌ای را می‌سازند و اینجاست كه گفته می‌شود كه آزادی در اندیشیدن و حتی بیان و اقدام تا جایی است كه به مبانی دین خدشه وارد نكند. چون دین هویت ماست. اگر ما دیانت را مخدوش كنیم، عرق ایرانی را مخدوش كنیم، ارزش‌های برجسته‌ای را كه از آنها به ابرارزش‌ها تعبیر می‌كنیم، مثل عدالت، حق و آزادی را مخدوش كند، عملاً این آزادی دیگر آزادی نخواهد بود.

به همین جهت در همة جوامع حدودی را كه هویت اجتماعی ـ سیاسی و اقلیمی و ملی آنها را می‌سازد محترم می‌شمارند، هرچند ما قبول نداشته باشیم.

در یك دانشگاهی در اتریش برای كنفرانسی حضور داشتم و موقع غذا با هم صحبت می‌كردیم، اساتید برجسته‌ای در جمع حضور داشتند و یكی از دانشگاه‌های قدیمی وین محل بحث ما بود. چند نفری كه حضور داشتند همگی پروفسور و استاد تمام در رشته‌های مختلف بودند. بحث‌های مختلفی پیش آمد. من سئوالی از آن جمع كردم، می‌خواهم ببینید كه جوامع دیگر چگونه به مبانی و خطوط قرمز خود مقید و ملتزم هستند.

پرسیدم اگر بین آزادی و دموكراسی با سكولاریزم تعارض افتاد، تقدم با كدام است؟ در یك جامعه‌ای دموكراسی می‌گوید ما چنین چیزی را می‌خواهیم و مردم چیزی را طلب می‌كنند. مطالبة عمومی مردم چیزی است كه دموكراسی اقتضاء می‌كند آن را بپذیریم. در مقابل، در جامعة شما عنصر و ارزشی به نام سكولاریزم وجود دارد و اگر در آن جامعه مطالبة دموكراتیك ضدسكولاریستی باشد، دموكراسی با سكولاریزم روبروی هم قرار می‌گیرد، در اینجا تقدم با كدام است؟ آیا مرز سكولاریزم را باید حفظ كنیم؟ و یا به دموكراسی احترام بگذاریم و خواستة مردم را اجابت كنیم؟

گفتم در ایران افزون بر نودوهشت درصد مردم به سكولاریزم، رای منفی دادند و در همة تاریخ و در همة نقاط جهان هیچ‌وقت این اتفاق نیافتاده كه بیش از نودوهشت درصد مردمی آزادانه، چیزی را مطالبه كنند. دموكراسی توده‌ای و فراگیر و مستدام. حوادث سال قبل به رغم این كه تلخ بود ولی یك چیز شیرین داشت و آن اینكه چهل‌میلیون نفر هنوز پای رأی خود هستند.

گفتم كه در تعارض بین دموكراسی و سكولاریزم كدام مقدم است؟ این چند استاد برجستة مدعی گفتند، نمی‌شود كه مردم هرچه می‌خواهند، بخواهند. گفتم اگر خواستند چه می‌شود؟

گفتند قانون اساسی اتریش اجازه نمی‌دهد. گفتم من از قانون اساسی شما سئوال نمی‌كنم. من بحث فكری می‌كنم. شما فیلسوف حقوق و سیاست هستید و من هم به عنوان یك اهل نظر و اندیشه یك پرسش فلسفی و فكری می‌كنم. آنچه من اصرار كردم و خواستم به عبارات مختلف از اینها پاسخ بگیرم، اینها به صورت عاطفی نپذیرفتند كه از سكولاریزم عبور كنند. و نپذیرفتند كه دموكراسی می‌تواند مقدم بر سكولاریزم باشد.

در یك جامعه‌ای، متفكران آن با كمال شهامت و به راحتی می‌گویند سكولاریزم بر همه چیز مقدم است و هیچ چیز نمی‌تواند حدود سكولاریزم را نقض كند. در جامعه‌ای مثل فرانسه كه بنیاد دموكراسی را در جهان نهاده است، به سادگی می‌گویند چیزی كه كوچكترین خدشه با وسائط فراوان بر سكولاریزم وارد كند جلوی آن را می‌گیریم و هیچ تردیدی هم نداریم. نگویند آزادی نیست، نگویند دموكراسی نیست و نگویند چرا تحكم می‌كنید.

چرا وقتی دختری در خیابان‌های فرانسه و یا در محیط مدرسه می‌خواهد با روسری وارد شود به او اجازه نمی‌دهند؟ این عمل به كجا لطمه می‌زند؟ استدلال آنها چیست كه چنین مخالفت می‌كنند؟ ما از این عمل خیلی تعجب می‌كنیم و می‌پرسیم، مگر چه می‌شود كه یك دختر جوان روسری بر سر داشته باشد؟ حكومت اینها كه بسیار مقتدر و ریشه‌دار است و می‌گویند باید به عقاید احترام گذاشت، و همه باید آزاد باشند، چطور شده كه یك دختربچه ده‌ساله آزاد نیست؟

آنها می‌گویند این عمل رنگ دینی دارد و سكولاریزم را مخدوش می‌كند. این عمل بوی این را می‌دهد كه من می‌خواهم در مقابل سكولاریزم نه بگویم. درحالی‌كه سكولاریزم لایه‌ها و سطوح مختلفی دارد. آن سكولاریزمی كه محل بحث است غیردینی كردن حكومت است و نه حتی مناسبات اجتماعی.

در جوامع سكولار كلیساها هستند، تعاونی‌های دینی هستند، اوقاف هست، فعالیت‌های اجتماعی و جمعی متدینین كه در مسائل اجتماعی فعالیت می‌كنند و تصمیم می‌گیرند و تأثیر می‌گذارند، هست. آن چیزی كه محل بحث است دینی شدن حكومت است. می‌گویند وقتی این دختر بچه با روسری وارد مدرسه شد، و این عمل با صد واسطه می‌رسد به اینكه می‌گویند حكومت نباید سكولار باشد، همین‌جا باید جلوی آن گرفته شود.

همین یك ذره را برنمی‌تابند. ولذا ما می‌پذیریم كه جامعة شما سكولار است و برای شما سكولاریزم مقدس است، چرا اجازه نمی‌دهید برای ما دین مقدس باشد كه دین ذاتاً مقدس است؟

چطور شما در جامعة خود سكولاریزم را نقدناپذیر و نقض‌ناپذیر می‌دانید، خط قرمز می‌دانید. آنچنان خط قرمزی كه مثلاً‌ می‌گویید اینجا مرز میان دو كشور است ولی به صد كیلومتری آن نباید نزدیك شوید. می‌گوید این روسری سر كردن با صد واسطه به معنای نفی سكولاریزم است.

نكتة دیگر اینكه لایه‌هایی كه عرض شد (اندیشیدن، ابراز كردن، اقدام كردن) احكام خاص خود را دارد. براساس همین توضیحی كه عرض شد، اینها با هم متفاوت می‌شوند. تا جایی كه شما می‌اندیشید، نه حق كسی تضییع می‌شود و نه به حدود و ثغور و مرز حقوقی و اخلاقی دیگری نزدیك می‌شوید. نه تزاحمی با دیگری دارد و نه تعارضی با قانون و قاعده‌ای دارد. شما خودتان فكر می‌كنید. اسلام در اینجا حدی نگذاشته. حد اسلام در اینجا به یك معنا لاحدی است.

ولی یك حدود قهری كه جعلی نیست، یعنی گویی وجه حقوقی ندارد، وجود دارد. مثل اینكه می‌گوید شما راجع به ذات حق نیاندیشید، برای اینكه این كار بی‌فایده است. برای اینكه اندیشة تو به جایی نخواهد رسید و نرسیده است. درنتیجه این به معنای محدود كردن نیست. این به این معنا نیست كه این كار را نكنید، می‌گوید این كار شدنی نیست. به یك معنا، یك محدودیت تكوینی است.

در حوزة اندیشه دایره باز است، چون تلاقی، تعارض و تزاحم با مرزهای آزادی ندارد و یا كمتر دارد. اما وقتی به مقام ابراز می‌رسد یك مقدار محدودتر می‌شود. شما وقتی یك مطلبی را ابراز می‌كنید، می‌گویند این مطلب محدود است، نمی‌گویند ممنوع است. ممنوعیت و محدودیت را در اینجا خلط نكنیم. یعنی شما می‌توانید با امثال خود، با نخبگان و اهل نظر كه می‌توانند تشخیص بدهند آراء خود را در میان بگذارید. اما اینكه بنده افكاری دارم و به جای تحقیق، ترویجی در میان تودة دانشجو و عامه‌ای كه قدرت تشخیص ندارد مطرح كنم. درست مثل اینكه انواع و اقسام داروهایی را احتمال دارد بعضی سمی هم باشد ولی مصرف آن موجب ازبین رفتن مفسدة دیگری می‌شود، یكباره به افرادی بدهیم كه این داروها برای آنها تجویز نشده است.

لهذا در مقام ابراز حدودی هست. هیچوقت كسی مجاز نیست كه بگوید، كسی كه به آنچه اندیشیده است ابراز نكند ولی مجاز هست كه بگوید چگونه و كجا ابراز كند. و الان هم بحث كرسی‌های آزاداندیشی دقیقاً به همین معناست.

كرسی‌های آزاداندیشی به صورت قانون تدوین شده. كرسی‌های آزاداندیشی می‌گوید، هرآنچه هر كسی می‌خواهد، بگوید، ولی در یك جمع نخبة صاحب‌نظر. فرد رقیب فكری هم آنجا باشد و او اشكال و نقد كند و بتواند پاسخ بدهد. آزاداندیشی كه یكطرفه نیست. باید ناقد صاحب‌صلاحیت هم در جلسه حضور داشته باشد. این ادعا می‌كند، اگر ناقد اشكال گرفت بتواند جواب دهد و مسئولیت آن را بپذیرد. نه اینكه یك مطلبی را بپراكند و برود. كسی اگر می‌گوید من از آزادی می‌خواهم استفاده كنم باید مسئولیت آن را هم بپذیرد. این موضوع یكجانبه نیست.

آزادی حق است، اما در مقابل آن مسئولیت هم هست. هر حقی مسئولیتی را به همراه دارد و توام با پذیرش مسئولیت باید از حق استفاده كنیم، اگرنه كه همان هرج‌ومرج خواهد بود. به همین جهت عرض می‌كنم موضوع ابراز اندیشه حدودی دارد. ممنوع نیست ولی محدود است.

موضوع كرسی‌های آزاداندیشی و تصویب اساسنامة خانة ملی گفتگوی آزاد مبتنی بر بیانی بود كه رهبر فرهیختة انقلاب فرمودند. ایشان در جلسه‌ای در دیدار با مسئولان كشوری بیاناتی فرمودند كه مضمون آن چنین است: كرسی‌های آزاداندیشی باید تدبیر شود كه هركه هرچه می‌خواهد بگوید،‌ حتی اگر توحید را هم می‌خواهد نقد كند، بتواند، ولی با حضور نخبگان و اهل نظر. این مطلب یك مطلب ژورنالیستی و روزنامه‌ای و توده‌ای نیست. و این خانه تصویب شد.

البته من از مصادر امور گله دارم. به آنها شفاهی و مكتوب گله كرده‌ام و اخیراً هم مكاتبه‌ای داشته‌ام كه آنچه تصویب شد، اول به عنوان ماده واحده و سپس اساسنامه، در مادة واحده آمده بود امكانات لازم برای تأسیس این خانه باید فراهم شود كه متأسفانه هنوز هم هیچ امكانی فراهم نشده است. ولذا خانة ملی گفتگوی آزاد فعال نشده است. البته این غیر از هیأت حمایت از كرسی‌های نظریه‌پردازی، نقد و نوآوری است كه فعال است و در سامانة سنجش علم كشور و نوآوری‌ها و ادعاهای نو، جایگاه خود را پیدا كرده و در مقرارت و آیین‌نامه‌ها هم راه پیدا كرده و در حال حاضر یكی از بالاترین امتیازاتی كه به كار علمی دانشگاهی می‌دهند، موضوع موفقیت در اجلاسیة دفاع از نظریه است. تا دوازده امتیاز وتویی هم می‌دهند. امتیازات دیگر ممكن است گاهی بیش از این باشند ولی وتویی نیست، یعنی اگر كسی از آن نوع امتیازات در طول فعالیت علمی خود به دست نیاورده بود باز هم ارتقاء پیدا می‌كرد. اما اگر كسی از نظریه‌پردازی و از دفاع علمی از نظریه‌اش تحت مقررات و اشراف هیأت حمایت از كرسی‌های نظریه‌پردازی، دفاع نكرده باشد و یكی از امتیازات را نیاورده باشد، امتیاز وتویی است و نمی‌تواند ترفیع پیدا كند ولو اینكه به جای صد امتیاز، دویست امتیاز هم آورده باشد.

بحث كرسی‌ها خوب بوده، صدها طرح از دانشگاه‌های سراسر كشور آمده كه از مجموع اینها شصت و چهار طرح شایستة برگزاری كرسی و اجلاسیة دفاع تشخیص داده شده. اجلاسیه برگزار شده. اجلاسیه گاهی سه تا هفت و هشت جلسه را شامل می‌شود و در بعضی موارد بیش از دو سال طول كشیده است. جلسات دو تا سه ساعت طول می‌كشد با حضور حدود پنج ناقد صاحب‌نظر و حدود پنج نفر داور. و گاهی بوده كه بعد از دو سال باز هم كافی تشخیص داده نشده و طرح كنار رفته و یا حداكثر به عنوان نوآوری شناخته شده. از بین مجموعة شصت‌وچهار طرحی كه موفق به برگزاری كرسی و اجلاسیة دفاع شده‌اند، تنها و تنها تاكنون چهار مورد نظریه شناخته شده‌اند. بنابراین روند بسیار سخت‌گیرانه‌ای دارد.

نكتة آخر اینكه تفاوت است بین احساس آزادی، نمود آزادی و وجود آزادی. در بعضی جوامع، مردم را آنچنان اداره می‌كنند كه حداقل آزادی را دارند ولی حداكثر احساس آزادی را دارند. در بعضی جوامع با مدیریت و مواجهات روان‌شناختی و روان‌شناسی اجتماعی، آنچنان می‌كنند كه جامعه حداكثر احساس شادی و امید به‌ آینده را داشته باشد. ولو اینكه هیچ بهانه‌ای برای شاد بودن وجود نداشته باشد. به بهانه‌های بسیاربسیار كوچكی كه گاهی ما تعجب می‌كنیم چرا بابت این می‌خندند و چرا اینقدر خوشحال هستند.

مدیریت می‌كنند و احساس شاد بودن را چندین برابر واقعیت شادمان بودن در جامعه تزریق می‌كنند. گاهی در مقولة آزادی و سایر چیزها هم همینطور است، مثل غرور ملی. در جامعه‌ای مدیران كشور آنچنان عمل می‌كنند كه غرور ملی در اوج حد خود قرار می‌گیرد و این برای جامعه امنیت ایجاد می‌كند. یعنی مردم با همان رفتار و ادعاها و شعارهای ملی كه می‌دهند دشمن را می‌ترسانند كه به حدود و ثغور كشورشان تجاوز كند. این بالابردن احساس بسیار مهم است ولو با واقع فاصله داشته باشد.

در مقولة آزادی هم همینطور است. در بسیاری از جوامع احساس آزادی در حداكثر مرتبه است. مثلاً شما وقتی در خیابان راه می‌روید، كمتر پلیس می‌بینید. مردم فكر می‌كنند كه جامعه خیلی آزاد است. مثلاً شما در سوییس وقتی در خیابان راه می‌روید ظاهراً پلیس نمی‌بینید، اما كافی است دست از پا خطا كنید، سریع پلیس ظاهر می‌شود. شما وارد موزه می‌شوید و فكر می‌كنید در این سالن هیچ‌كس نیست، كافی یك لحظه بخواهید به یكی از مجسمه‌ها دست بزنید، سریع یكی از همین بازدیدكننده‌ها كه مثل مردم عادی است به شما می‌گوید دست نزنید. نمی‌آیند آنچنان كنند كه در موزه حس كنید بالا سر شما ایستاده‌اند. این اثر تربیتی خیلی خوبی دارد و بالاتر از اثر تربیتی بالا بردن حس آزادی است.

می‌خواهم بگویم این كار درست است یا درست نیست، ولی یك نگاه جامعه‌شناختی دارم به یك مقولة سیاسی در كشور خودمان. من گاهی می‌بینم در یك مؤسسة علمی كه یك دستگاه علمی محض است، پاسبان ایستاده است. اینجا كه محیط امنیتی نیست. خیال می‌كنیم اگر كسی وارد این ساختمان شود چه كاری می‌خواهد بكند. كدام مقام سیاسی در این دانشگاه یا پژوهشگاه یا مؤسسة فرهنگی هست كه باید از او حفاظت كرد؟ اگر بناست از او حفاظت كنید جلوی در اتاق او مأمور بگذاریم. مقابل مصلای تهران، مجتمعی است به نام مجتمع امام خمینی(ره) كه سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی و چند مؤسسة كاملاً فرهنگی دیگر در آن مستقر است. شما جلوی در می‌بینید چندین سرباز مسلح ایستاده‌اند و مسلح هستند و در كنار آن هم یك پادگان است كه تیربار و ضدهوایی آنجا مستقر كرده‌اند. یك دستگاه فرهنگی بین‌المللی است. باید شخصیت‌های جهانی و علمی و فرهنگی به آنجا رفت و آمد كنند. مناسبات فرهنگی ایران با كشورهای دیگر و رایزنی‌ها به آنجا مربوط می‌شود. مورد شده كه من شنیدم مهمان خارجی آمده، مثلاً برای گفتگوی ادیان و از جلوی در ترسیده و برگشته. این حالت چه چیزی را به ما تلقین می‌كند؟ درحالی كه در تمام بیست سالی كه این سربازها در اینجا حضور دارند یك بار هم گلنگدن نكشیده‌اند.

به فرض كه استدلال كند چون اینجا متعلق به خارج از كشور است باید حفاظتی داشته باشد، بسیار خوب؛ اما چه لزومی دارد كه سرباز و با اسحلة بزرگ بایستد، یك نفر با یونیفرم سازمانی بایستد.

ببینید همین حالت چقد به احساس آزادی لطمه می‌زند. اینجا واقعیت آزادی فرقی نمی‌كند. این سربازی قصد محدودیت آزادی من را ندارد، اما همین‌قدر كه من او را می‌بینم و یا یك غیرایرانی می‌بیند احساس او مخدوش می‌شود. بود تغییر نمی‌كند، نمود عوض می‌شود.

این است كه ما تفاوت قائل شویم بین احساس آزادی و نمود آزادی با وجود و بود آزادی. متأسفانه ما نمی‌توانیم این كار را بكنیم. جامعة ما از جوامع بسیار آزاد است. بعضی از مباحثی كه در این كشور جریان دارد، مقالاتی كه نوشته می‌شود و اظهاراتی كه می‌شود، در بسیاری از كشورهای دیگر حتماً حكم ارتداد داشت و این حكم هم اجرا می‌شود. اگر در كشورهای اروپایی می‌بود مقامات مربوط دینی عكس‌العمل‌های تندی نشان می‌دادند. ولی در این جامعه شما ملاحظه می‌كنید، شرك هم گفته می‌شود، عصمت و وحی هم زیر سئوال می‌رود. آیا كسی یقة كسی را گرفته، جز این كه با مقاله جواب دادند. در باطن و در بود آزادی هست، ولی گاهی مثلاً یك فرد غیرمسئولی حرفی زده، در دانشگاه سخنرانی كرده، چند جوان شعار می‌دهند و احیاناً توهین می‌كنند و چه بسا برخورد فیزیكی هم با آن آقا می‌كنند كه نام نظام تمام می‌شود. این چه ارتباطی دارد. یك جوانی است كه احساسات دینی او تحریك شده، می‌گوید تو خلاف می‌گوید و برخورد می‌كند و توجه هم ندارد كه قانون چه می‌گوید. این جوان با این مواجهة فیزیكی این احساس را مخدوش می‌كند. ناخودآگاه احساس اختناقی در درون شكل می‌گیرد و یك نوع خودسانسوری و خویشتن را محدود كردن، آرام‌آرام بر ذهن و زبان ما حاكم می‌شود، بی آنكه قانونی ابلاغ شده باشد و ضابطی مواجهه كرده باشد، ولی احساس ما مخدوش می‌شود.

پس انصاف قضیه این است كه در كشورهای دیگر احساس آزادی بسیار بالاست ولی وجود و بود آن بسیار پایین است، منتها مدیریت می‌كنند و هیچكس متوجه نمی‌شود. ولی در جامعة ما رفتارهای نادرست و نسنجیده ما باعث شده كه رتبة احساس آزادی پایین بیاید و ما هم همین احساس را بازگو می‌كنیم. در كنار بعضی القائاتی كه در جهان می‌شود و می‌گویند این خصلت شرقی‌هاست. انسان مگر شرقی و غربی دارد؟ خصلت شرقی است كه ما از استبداد خوشمان می‌آید. شما در جهان مجموعة نهضت‌های آزادی‌خواهانه‌ای كه در تاریخ رخ داده بررسی و تحلیل كنید و ببینید كه آیا در شرق و خصوصاً در جهان اسلام، نهضت‌های آزادیخواهانه بیشتر رخ داده یا در غرب؟

یا گاهی می‌گوییم ما خوش داریم كه رضاخانی بالای سر ما باشد. چه كسی گفته ما دوست داریم؟ الان در این جامعه ملاحظه می‌كنید اینهمه مباحث مطرح است، و گاهی مبانی دینی هم مخدوش می‌شود، آیا كسی چیزی گفته؟ نه‌خیر. ولی متأسفانه به غلط رفتارها طوری است كه ما نتیجه معكوس می‌گیریم.

یكی از تفاوت‌های نظام آموزشی حوزه با دانشگاه این است كه نظام تحصیلی حوزه برای اساتید طولی است، در دانشگاه طولی نیست. یعنی بنده كه مثلاً متخصص فلان درس هستم، سی سال در دانشگاه درس می‌دهم، همه ساله همان را می‌گویم و فقط آدم‌ها عوض می‌شوند و نه حرف. درنتیجه اگر یك مطلب را خوب یاد گرفته باشم برای گروه جدید دانشجویان می‌گویم و در دور بعد هم برای دانشجویان دیگر می‌گویم. اما در حوزه اینگونه نیست. در حوزه، استاد باید طولی پیش برود، یعنی پابه‌پای شاگردانش باید برود. ترمی نیست كه بتوان حرف‌ها را به صورت تكراری گفت. من شاگردی دارم كه بیست و هفت سال است شاگرد من است. طبعاً من همیشه باید جلوتر از او باشم.

یك نفر بود كه منبر می‌رفت و می‌دید هرجا می‌رود برای منبر یك فردی هم دنبال او می‌آید. از او پرسید شما اینقدر به ما محبت دارید كه همه‌جا پای منبر ما می‌آیید؟ ضمنی هم می‌خواست بگوید بگذار ما راحت باشیم كه مجبور نباشیم مدام حرف جدید بزنیم. آن فرد گفت واقع این است كه من دچار بدخوابی هستم، پای صحبت شما كه می‌نشینم، خیلی راحت می‌خوابم، ولذا اگر پنج ساعت منبر بروید، پنج ساعت در بیست‌وچهار ساعت خوابیده‌ام. بعد آن فرد خیالش راحت شد كه می‌تواند تكراری هم حرف بزند. در حوزه نمی‌توان تكراری حرف زد. وقتی سال تحصیلی شروع می‌شود برای یك درس حداقل باید در طول روز چهار تا پنج ساعت مطالعه كنیم. به همین جهت كار خیلی سنگین می‌شود.