حوزه در شرف تحول: انتظارات، آرمان‌ها

حوزه در شرف تحول: انتظارات، آرمان‌ها
سخنرانی در جشنواره علامه شعرانی

به مناسبت پایان سال تحصیلی حوزة علمیة امام رضا(ع)

25/3/89

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم‌الله الرحمن الرحیم. الحمدلله، الصلاهًْ علی رسول‌الله و علی آله آل الله و لعن الدائم علی اعدائهم اعداءالله الی یوم لقاءالله.

اولاً میلاد مبارك حضرت باقر و حضرت هادی(علهیما السلام) را به شما عزیزان و همة شیعیان و شیفتگان خاندان وحی تهنیت و شادباش عرض می‌كنم، و از همة دوستان و همكاران كه سهمی و نقشی در تدارك این نشست نورانی و محفل معنوی و مینوی داشته‌اند تشكر می‌كنم. مدیریت محترم حوزة علمیة امام رضا(ع) و نیز مدیران مدارس تابعه، كاركنان حوزه و مدیرعامل محترم بنیاد امام رضا و همكارمان در بنیاد، همكاران عزیزمان در مركز مدیریت حوزه‌های علمیه استان تهران، از مدیریت محترم فرهنگسرای خاوران و همكارشان عمیقاً سپاسگزاریم كه مساعدت كردند، دومین جشنوارة علامه شعرانی كه اختتامیة سالانة حوزة علمیة امام رضا هست برگزار شود.

من این تصدیع را در دو سه بخش خواهم داشت؛

نخست اظهار رضامندی و خرسندی می‌كنیم از روند و فرایندی كه جریان سامان‌گیری حوزه در كشور دارد. بحمدالله كمابیش روند سامان‌یابی مجموعة حوزه‌های علمیة كشور مطلوب پیش می‌رود. آنچه روزی آرزو بود، برخی از آنها اینك در حال تحقق است.

روزگاری تنها و تنها یك یا دو واحد مدرسه و دو واحد آموزشی بود در كل كشور، آن هم فقط در قم. از سال‌های چهل‌وپنج تقریباً مدرسة علمیة آیت‌الله گلپایگانی(رض) به عنوان اولین مدرسة برنامه‌مند و مضبوط تأسیس و فعال شد، سپس مدرسة منتظریه كه بعدها به حقانی نامگذاری شد تأسیس و فعال شد. شخص مرحوم آیت‌الله گلپایگانی روی مدرسة تحت برنامة واقع در صفائیه اهتمام خاصی داشتند. مدیری گذاشته بودند كه اهل برنامه‌ریزی و آشنا با آموزش مدرن بود كه دبیرستان‌دیده بود و مدیریت دبیرستان كرده بود و با شیوه‌های جدید مدرسه‌داری آشنا بود. به لحاظ تنوع دروس علاوه بر دروس عادی، تفسیر، اخلاق، عقاید و حتی ادیان و مذاهب و مباحث اجتماعی و كم و بیش هیأت و نجوم در این مدرسه تدریس می‌شد.

شخصیت‌های بارز و برجسته‌ای آنجا تدریس می‌كردند كه بعضی از آنها بعدها در عداد مراجع تقلید قرار گرفتند. بنده جزء اولین محصلین این مدرسه بودم از تهران، بعد از اتمام تقریباً مقدماتی و سطح یك، وقتی رفتیم قم، آنجا امتحان حاشیه و مغنی و امثال اینها را دادیم، بعد وارد معالم و مختصر و لمعتین و تازه اصول فقه داشت رایج می‌شد و منطق مظفر تازه متن درسی شده بود. من به خاطر ندارم كه آیا پیش از آن جایی منطق مظفر و اصول فقه به عنوان متن درسی برگزیده شده بود یا نه؟

در همان اوان این متون جدید از نجف آمده بود و داشت به عنوان متن درسی در حوزه مطرح می‌شد. مدرسة حقانی هم كه فعال شد،‌ با همین سبك و سیاق و با حضور شخصیت‌های بسیار بارز و برجسته‌ای بود. تدبیر امور این واحد علمی را مرحوم آیت‌الله شهید بهشتی، شهید قدوسی و آیت‌الله جنتی عهده‌‌دار بودند. سه نفری این مجموعه را اداره می‌كردند و مدرسین برجسته‌ای آنجا تدریس می‌كردند كه جزء شخصیت‌ها نامور و چهره‌های ماندگار تاریخ معاصر حوزه هستند.

آیت‌الله علامه حسن‌زاده آنجا كلیله و دمنه و ادبیات و گلستان درس می‌داد. و بعضی شخصیت‌های بسیار مهم علمی، حوزوی و كشوری ما آن زمان دروس بسیار عادی را تدریس می‌كردند. بعضی مراجع فعلی آنجا مدرس بودند. ما هم مدتی آنجا تحصیل می‌كردیم

آن زمان این دو واحد آموزشی یك پدیدة استثنایی قلمداد می‌شدند و بی‌پیشینه بودند، اما امروز خوشبختانه واحدهای آموزشی حوزوی كه با این سبك و سیاق اداره نشوند، رفته‌رفته غیررسمی تلقی می‌شوند، یعنی آن زمان این دو واحد آموزشی هنجار شناخته قلمداد نمی‌شدند در فضای علمی حوزه برای همین ما هم یكی دو سالی كه در آن مدرسه بودیم به تصور اینكه وقتمان گرفته می‌شود، از مدرسه خارج شدیم، رفتیم حجره گرفتیم، در مدرسة خان آیت‌الله بروجردی و با یكی دو نفر از دوستانمان، جناب آقای اسماعیلی یزدی كه امروز از اهل معنا در قم است و آقای مدرسی یزدی كه از فقهای شورای نگهبان هستند، رفتیم درس‌های بعضی اساتید خاص، گاهی در منازلشان، مثلاً به منزل مرحوم آیت‌الله حرم‌پناهی می‌رفتیم و لمعه می‌خواندیم، مرحوم آقای اشتهاردی، صبح زود قبل از آفتاب وقتی نماز صبح را حرم می‌خواندیم می‌رفتیم مدرسة فیضیه و لمعه پیش ایشان می‌خواندیم. و همینطور روزانه چهار پنج تا لمعه را می‌خواندیم. این را برای طلبه‌ها می‌گویم كه نگویند دو تا لمعه زیاد است. بعضی مواقع پنج تا درس لمعه را همزمان می‌خواندیم و بعد هم بلافاصله شروع می‌كردیم به تدریس كردن.

یعنی جوری بود كه ما كه طلبه تهران و زاده و زیستة تهران به حساب می‌آمدیم به تنگ آمدیم از فضای بستة واحد آموزشی تحت برنامه، یعنی هنجار نبود و غیرمتعارف بود و گفتیم آزاد درس بخوانیم بهتر است. اما امروز خوشبختانه مدرسة فاقد برنامه و خارج از برنامه و خارج از برنامة سراسری حوزه‌ها، یك واحد آموزشی نه‌چندان رسمی است كه از هنجارهای حوزوی خارج انگاشته می‌شود. این اتفاق بسیار بزرگی است كه در تاریخ حوزه افتاده. اینكه در فاصلة كمتر از چهل سال یك‌چنین اتفاق بزرگی رخ داده باشد بسیار دلگرم‌كننده و امیدبخش است.

دوستان ما كه الان در حوزة مركزی شیعه و درحقیقت ستاد حوزه‌های علمیة ایران متصدی امور هستند خوشبختانه غالباً افراد خوش‌فكر، باسلیقه، مدیر و برنامه‌ریز هستند. شرایط بالنسبه نسبت به گذشته بسیار بهتر شده است. برنامه‌های خوبی را برای آینده دارند. مطالعاتی برای توسعه و تعمیق فعالیت‌ها و برای تحول پیش روست. رفته‌رفته در سراسر كشور و در همة استان‌ها مراكز مدیریت مستقل تشكیل می‌شود. ما طی طرح نسبتاً مفصلی كه خدمت مقام معظم رهبری تقدیم كردیم و بعد همان طرح را برای حضرات شورای عالی حوزه‌های علمیه كشور فرستادیم، خوشبختانه همان طرح عیناً تأیید شد و همین روالی كه امروز در كشور پیش می‌رود به لطف الهی پیشنهاد شده بود و دارد اتفاق می‌افتد كه استان‌ها، شوراهای مستقلی پیدا كنند، مركز مدیریت مستقلی پیدا كنند. حوزه‌ها طبقه‌بندی شوند. امروز به چهار گروه حوزه‌های درجة اول، دوم، سوم و چهارم حوزه‌ها دسته‌بندی شده‌اند و چهار حوزة اصلی كشور، خود قم، مشهد، تهران و اصفهان به عنوان چهار حوزة درجه‌یك شناخته‌ شده‌اند كه مركز مدیریت در سطح مناسب و شورای مستقل و در سطح مناسب و با اختیارات شایسته برای این چهار حوزة اول كشور پیش‌بینی شده بود. كمابیش مطلع هم هستید كه بحمدالله شواری حوزة تهران تشكیل شده و احكام اعضای شورا هم صادر شده. تا امروز دفتر نمایندگی حوزة قم در تهران دائر بود، از همین ایام مركز مدیریت حوزه‌های علمیة تهران تشكیل می‌شود. تحولات خوبی در حال اتفاق است و ما از این جهت بسیار خرسندیم و به آینده امیدواریم. اما این میزان كفایت از ضرورت‌ها و نیازها نمی‌كند و اما این روند در قیاس با شتابی كه جهان دارد و تمدن بشری دارد، ضرورت‌ها و نیازهایی كه مثابه مطالبات به حق متوجه حوزه است با این همه سازگار و هم‌افق نیست.

ما با یك جهان پرشتاب و دم‌به‌دم متحول و آن‌به‌آن دیگرگون‌شونده مواجه هستیم. زمانی در علم و تاریخ علم گفته می‌شد كه عمر نظریه‌ها و یا دست‌كم گفتمان‌های علمی و پارادایم‌ها دو هزار سال است. سامانة بطلمیوسی كیهان‌شناختی، فیزیك ـ اخترشناسی بیش از دو هزار سال عمر كرد، بعد باطل شد. بعدها گفتند عمر گفتمان‌ها یا پارادایم‌های علمی دویست سال شده است. امروز می‌گویند عمر نظریه‌ها دو ساله است، یعنی اگر حرف نویی امروز شما بزنید تا دو سال دیگر كهنه می‌شود و حرف نو دیگری جایگزین می‌شود. ما با یك عالم شتابندة اینچنین در حوزة معرفت و دانش مواجه هستیم و حوزه می‌بایست خودش را با این افق شتاب‌آمیز در تولید معرفت سازگار كند و هم‌سو و همسان كند. ما نمی‌توانیم به آثار، متون، آراء و افكار نه‌چندان عمیق و دقیق و احیاناً تأثیرگذار و كاركردمند و كاركردور بسنده كنیم. ما نیازمند به تولید علم به مقیاس شتاب جهانی علم هستیم.

مرحوم علامة طباطبایی می‌فرمودند هر دو سال یك بار قرآن باید تفسیر شود،‌ به موازات شتاب معرفت بشری، ارتقاء و تكامل عقل انسان و ضرورت‌ها و نیازهایی كه امروزه بشر به قرآن دارد هر دو سال یك بار باید تفسیر جدیدی از قرآن ارائه كنیم.

تفسیر جدید البته به معنای ابطال فهم و تفاسیر گذشته نیست، بلكه یافته‌های تازه‌تر و عمیق‌تر و كامل‌تر و جامع‌تری از قرآن باید به دست بیاید و در اختیار و در دسترس نیازمندان و بشریت قرار بگیرد. ما امروز با خصماء و رقبا، خصیم‌ها و رقیب‌ها و معارض‌ها و موازی‌های بسیار قدرتمندی مواجهیم. حوزة شیعه با حوزه‌های دیگر جهان اسلام به عنوان رقیبان كمابیش همسو با هم مقایسه می‌شوند. با سامانه‌ها و دستگاه‌های علمی و دینی دیگر ادیان به عنوان دستگاه‌ها و جریان‌های فكری و معرفتی و دینی معارض مقایسه می‌شویم. نیاز امروز گسترده است. در پایتخت جمهوری اسلامی خلاء هست. همین‌جا كه پایتخت است و تهران است و پرامكان و ظاهراً مستغنی و ظاهراً برخوردار، اما ده‌ها هزار و بعد می‌توان بیش از این حدس زد ولی مطمئناً ده‌ها هزار نقطة خلاء آنجا وجود دارد كه روحانیت باید آنجا را پر كند. طلاب فاضل، خوشفكر، بااستعداد، كاربلد، پرانگیزه، بانشاط، مخلص، متعهد، دارای قصد قربت باید در این نقاط حضور پیدا كنند. دانشگاه‌ها، دبیرستان‌ها، ادارات، دستگاه‌های مختلف، محله‌ها، مساجد. مساجد بسیاری در همین تهران داریم كه امام جماعت ندارد. آنوقت ما دلخوش هستیم كه قریب به صدهزار روحانی در كل كشور داریم، از سطح طلاب مبتدی پایه یك تا سطح مراجع كلاً می‌شود صد هزار نفر.

مسیحیت یكی از ادیان بزرگ جهان است. جزء دستگاه‌های معارض اسلام قلمداد می‌شود و مسیحیت به سه مذهب كاتولیك، پروتستان و ارتدوكس تقسیم می‌شود و كاتولیك تنها یكی از مذاهب مسیحیت كه مسیحیت یكی از ادیان بزرگ دنیاست و یكی از رقبای ماست قلمداد می‌شود، اما پانصدهزار كشیش كاتولیك در دنیا فعال هستند. واتیكان در جهان پنجاه میلیون محصل شاغل به تحصیل دارد. پنجاه میلیون نفر فقط در مراكز آموزشی وابسته به واتیكان در جهان تحصیل می‌كنند. 1200 دانشگاه و مركز آموزشی واتیكان در سراسر جهان دارد. در همین مالزی بیست و هشت واحد آموزشی دارد. آمار مراكز و مؤسسات آموزشی واتیكان در سراسر جهان سرسام‌آور است.

ما چند واحد آموزشی در كشور و احیاناً در بیرون كشور داریم؟ البته از یمن انقلاب برای اولین‌بار خوشبختانه مؤسساتی پدید آمده و دستگاه‌های متولی ادارة مدارس علمیه در سراسر جهان شدند از سوی رهبری معظم انقلاب و كارهای بسیار عظیمی شروع شده است.

از حدود صد ملیت امروز در قم محصل و طلبه داریم. ولی این رقم چیزی نیست. ما با الازهر هیچ‌وقت قابل مقایسه نیستیم. در كل حوزة قم ما پنجاه هزار طلبه مشغول به تحصیل هستند كه آمار دقیق هم نداریم. فقط در الازهر هفتصدهزار دانشجو مشغول به تحصیل دینی هستند. از همین ایران شما و یا از همین سیستان و بلوچستان شما ده‌ها هزار نفر در الازهر و جامعة مدینه و امثال این دانشگاه‌ها كه بعضی از اینها وهابی هم هستند مشغول به تحصیل‌اند و برمی‌گردند به ایران.

فقط كتابخانة واتیكان كه یكی از كتابخانه‌های مسیحی است یك میلیون عنوان كتاب چاپی دارد. هفتاد و چند هزار عنوان كتاب خطی به زبان‌های مختلف و شبكة اینترانت واتیكان به این كتابخانه‌ها پانزده كتابخانة جهانی را به وصل كرده. در یك آن شما می‌توانید از پانزده كتابخانة جهانی از طریق شبكة اینترانت استفاده كنید. ما دو تا كامپیوتر در مدرسه می‌گذاریم می‌گوییم مدرن شدیم. نه‌خیر؛ این حرف‌ها نیست.

این مطالب را اشاره كردم تا عرض كنم كه ما به رغم آنكه در حال تحول هستیم و این تحول واقع خواهد شد، رهبری معظم انقلاب در دیدار با نخبگان و طلاب و فضلای حوزه یك سال و اندی پیش فرمودند: «تحول واقع خواهد شد، باید آن را مدیریت كرد» یعنی اصل تحول در اختیار كسی نیست و این تحول در حوزة اتفاق خواهد افتاد و اتفاق می‌افتد. زیر پوستة حوزه یك جریان بانشاط، فعال، مولد و بسیار تأثیرگذار در حال بالندگی و رشد و تكامل است. آنچه از دهة بیست در ایران رخ داد یعنی شصت سال پیش و امثال علامه طباطبایی و حضرت امام و سپس استاد مطهری ظهور كردند، بار دیگر با یك لایه‌های عمیق‌تری و با یك گسترة بسیار وسیع‌تری در حال تجدید شدن است. فضلای فلسفی حوزه سه سال پیش مشرف شدند به محضر رهبر فرهمند انقلاب. من دو سه بار از لسان ایشان شنیدم كه فرمودند بین این شصت هفتاد نفر فاضل فلسفی كه پیش آمدند، ده دوازده تا استاد مطهری درمی‌آید و اگر كسی به عظمت شخصیت، تفكر، ذكاوت و هوشمندی او آگاه باشد و تولید معرفتی و میزان سرمایه و میراث معرفتی كه او برجای گذاشت آشنا باشد، از این پیش‌بینی رهبری به وجود خواهد آمد كه ما یك مطهری داشته باشیم، این‌همه سرمایه و اگر دوازده بشوند چه خواهد شد. و همین‌طور است.

من به عنوان كسی كه در متن مباحث فكری هستند قریب به سی سال و طی بیست سال اخیر حتماً از فعال‌ترین عناصر در این حوزه هستم این را تصدیق می‌كنم و بلكه تصور من بر این است كه رقم بیش از این است و كیفیت بالاتر از این است.

به هر حال من دیده‌ام، واتیكان كه عرض می‌كنم بالعین دیده‌ام، جهان را و مراكز علمی دنیا را بسیار دیده‌ام، اوضاع علمی كشور را هم كمابیش چه حوزه‌ها و چه دانشگاه‌ها مسلط هستم، من تصدیق می‌كنم كه حوزه بالنده است و زیر رویه و صورت حوزة فعلی سیرت و لایة عمیقی هست كه ما را به آینده امیدوار می‌كند. فضلای بسیار مستعد، خوشفكر، توانا كه در آینده‌ای نه‌چندان دور خواهند درخشید و جهان اسلام را دیگرگون خواهند كرد.

حجم و كیفیت انبوه نظریه‌هایی كه طی دهة اخیر به نظر من در ایران در قلمروی معرفت دینی تولید شده است برابری می‌كند با حجم و كیفیت تولید معرفتی قرونی و سده‌ای و هنوز این از نتایج سحر است و سرآغاز كار است. ما هنوز نوسفریم. باید صبر كنیم و صبوری كنیم تا انشاءالله این خورشید بدمد و تا روز روشن شود تا همه ببینند كه چنین اتفاقی در حوزه دارد می‌افتد.

امروز بی‌شك به اذعان دوست و دشمن، تولید معرفت در حوزه‌های علمیه و در محیط دینی ـ علمی ایران از همة نقاط جهان اسلام بالنده‌تر و شتابنده‌تر است و در مقیاس جهانی هم اگر چهار پنج نقطه امروز در جهان مولد معرفت دینی هستند یكی ایران است. امثال نصر حامد ابوزید كه رقیب فكری ماست و جزء نام‌آوران روشنفكری دینی در جهان اسلام، این مضمون را می‌گوید كه ایران فوق‌العاده در تولید معرفت امروز بالنده است و عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. كسانی عاقبت خودشان را خراب كردند ولی دنیای دین ما را آباد كردند.

خوشبختانه القاء شبهات تهدید شد و این تهدید به فرصت تبدیل می‌شود. قریب به بیست سال پیش در دانشگاه قم كه آن موقع مدرسة عالی تربیتی ـ قضایی بود، بحثی را عرض كردم تحت عنوان «سكولاریزم خزنده» كه این اصطلاح آن موقع رایج نبود و عرض كردم كه امروز زیر پوستة جامعة انقلابی ما سكولاریسمی در حال خزش است. گفتم ولی این خطر را حس نمی‌كنیم و اضافه كردم كه اما من یك دعا می‌كنم شما آمین بگویید، گفتم حوزة ما احساس امنیتی كاذب می‌كند، خدایا این امنیت را از ما بگیر. بعد توضیح دادم اگر حوزویان احساس ناامنی كنند، احساس مسئولیت خواهند كرد، یعنی احساس كنند دین در خطر است به صحنه خواهند آمد و امروز خوشبختانه اینچنین شده است.

حوزه در حال تحول است اما این مایه و این حد كافی نیست و نباید به این بسنده كنیم. بسیار گسترده‌تر و شتابناك‌تر از آنچه واقع می‌شود باید مدیریت شود و توسعه و تعمیق پیدا كند این تحول و حوزة تهران یكی از قله‌های حوزة كشور شیعی هست و بوده است و باید بشود، اكنون اگر نیست. حوزة تهران روزی همزمان چندین صاحب رساله داشت. حوزة تهران روزی همزمان چندین فیلسوف بزرگ داشت. آشتیانی‌ها، آملی‌ها، عصارها، حكیم‌جلوه‌ها و حكمت از تهران به قم كوچید و امثال علامة جوادی آملی و علامة‌ حسن‌زاده شاگردان حوزة فلسفی تهران بودند، اول اینجا درس خواندند و بعد رفتند قم. یعنی از آمل آمدند تهران، شاگردان او فیلسوفان و حكیمان تهرانی بودند و بعد از آمدن مرحوم علامه طباطبایی از تبریز به قم آنها هم به قم كوچیدند. جاذبة حریم حرم اهل بیت و بارگاه ملكوتی حضرت معصومه(س) آنها را كشید و حضور علامه طباطبایی هم مزید بر عامل و این بزرگان به آنجا رفتند.

حوزة تهران می‌بایست جایگاه و شأن درخور پیشین و تاریخی خودش را بازیابد و در این میان ما توقع داریم، دوستان ما و عزیزان ما و برادران عزیز ما در حوزة امام رضا نقش و سهم نمایان و شایانی را برعهده بگیرند و این امید و توقع بی‌جا نیست و شما می‌توانید.

خانواده‌های محترم مدیران و كاركان، مدرسین و طلاب كه در محضر شریفشان هستیم در همین‌جا خیرمقدم عرض می‌كنم و تشكر عرض می‌كنم به خاطر حضورشان، برای بار دوم است كه به محضرشان در این جشنواره مشرف می‌شویم. رسالت سنگینی بر دوش دارند. كلاً یك سمت هست كه به صفت تبدیل می‌شود؛ و آن سمت روحانی است. همة سمت‌ها، سمت محض هستند، یكی معلم است، دیگری نظامی است، آن یكی تاجر است، چهارمی هنرمند است، آن دیگری اهل حرفه‌ای دیگر است و فقط اوست كه این كاره است و نه خانواده‌اش. اما روحانیت اینطور نیست. روحانی، خانوادة روحانی است، نه پدر و همسر فقط روحانی باشند. پدر فقط روحانی نیست، خانواده روحانی‌اند و باید باشند، و اگر نه روحانی موفق نیست.

همسر یك روحانی باید روحانی باشد و مردم هم این توقع را دارند. پسر و دختر یك طلبه باید طلبه باشند. طلبگی به جامه و جبّه نیست. هرچند كه این نماد مقدس نبوی مایة فخر ماست، اما مرحوم آیت‌الله العظمی حكیم بزرگ جهانگیرخان قشقایی استاد مرحوم آیت‌الله بروجردی تا آخر عمر هم همان كلاه نمدی سرش بود و لباس لری اما مرجع تقلید بود و استاد مثل آیت‌الله بروجردی بود. اما در عین حال چقدر زیبا و دلنشین است كه فرزندان طلبه‌ها هم رسماً به سلك طلبگی دربیایند.

روحانی همواره در جبهه است و همسر طلبه و شخص روحانی و فرزندانش پشتیبانان او در ستاد هستند. باید تدارك كنند پدر و همسر را در خط مقدم.

ما طلبه‌ها همیشه در جبهه بودیم. پیش از انقلاب به حالی و وصفی و پس از انقلاب هم به حال دیگری. اگر كسی حس نمی‌كند كه در جبهه است، خوب است از این صنف خارج شود. این لباس به معنی الكلمه لباس رزم است و لباس رزمی است این لباس. این جامه فریاد اعلام آمادگی برای دفاع از دین است. این جامه علم و علامت مسئولیت‌پذیری است. این جامه علم و علامت شهادت‌طلبی است. ما طلبه‌ها كفن شهادت خویش را بر سر حمل می‌كنیم كه دعبل گفت چهل سال است چوبة دار را بر شانه‌ام حمل می‌كنم.[1] اگر طلبه این حس را نداشته باشد نمی‌تواند خدمت كند و خانوادة طلبه هم باید همین حس را بكند كه با كسی زندگی می‌كند كه همواره در صف مقدم در حال رزم است.

توقع هست، در و همسایه همه، خانمِ آقا حجابش چگونه است، از او احكام بپرسند، رفتارش را ببینند، رفتارش باید برای خانم‌های دیگر درس‌آموز باشد. پسر و دختر ما در كوچه و خیابان و در مدرسه و دانشگاه الگوی دیگر بچه‌ها هستند، توقع دارند و خواه‌ناخواه چنین است. از فرزند دبیرستانی من توقع دارند كه با دیگران متفاوت باشد در فهم دین و فعل دینی‌اش و در اخلاق دینی و رفتارش. توقع نمی‌كنند و حتی نمی‌پذیرند كه نمرة فرزند من از دیگران كمتر باشد. مردم از روحانیت اینجور تلقی دارند و به حق هم تلقی می‌كنند. روحانیت طبقة ویژه نیست، روحانی بودن سمت نیست، صفت است و مردم به صفت گرایش دارند. ولی فقیه نه به سمت كه به صفتش ولی است و ولایت دارد. بعضی نافهمیده بد تفسیر می‌كنند كه جمهوری اسلامی و حكومت دینی و حكومت دینی حكومت طبقاتی و طبقة ویژه است و صنف خاصی حكومت می‌كنند. در ایران صنف خاصی حكومت نمی‌كند. چه كسی گفته‌ است كه شرط حكومت در جمهوری اسلامی معمم بودن است؟ شرط حكومت و محوریت تدبیر امر اجتماع در الگو و مدل جمهوری اسلامی معرفت است، عدالت است، تقوا است، مدیریت است، زهد است، دنیاگریزی است. مگر قانون اساسی ما را نمی‌خوانید؟ آیا قانون اساسی ما گفته است كه رهبر یا رئیس‌جمهور و یا هر رتبه‌ای از مراتب مدیریتی و سلسلة سامانة مسئولیت این كشور باید معمم باشند؟ چنین شرطی گذاشته‌اند؟ یا گفته است باید اسلام‌شناس باشد چون حكومت اسلامی است. مثل اینكه می‌گویند وزیر اقتصاد باید اقتصاددان باشد، نه‌خیر لازم نیست اقتصاددان باشد، یك كشاورز را بگذارید وزیر اقتصاد، نمی‌شود، وزیر اقتصاد باید اقتصاددان باشد. كار را باید به كاردان و كارشناس سپرد. من در یك كنفراس بین‌المللی كه در قلمرو گفتگوی ادیان بود و طرف ما غیرمسلمان بودند موضوع ولایت فقیه را طرح كردم. برای اروپایی‌ها ولایت فقیه و حكومت دینی وحشت‌آور است چون از رفتار واتیكان خاطرة تلخی دارند. یك قلم به شما بگویم، از آمار ثروت فعلی واتیكان سرسام‌آور است، ده درصد دارایی همة مردم اروپا سالانه باید به صورت مالیات داده می‌شد به واتیكان و دستگاه پاپی. زمانی كه رنسانس شد تمام اموال و باغ‌ها و اموال غیرمنقول و دارایی‌های كلیسا مصادره شد. آمار نجومی بود. اینها وحشت دارند ولی نمی‌دانند ما چه می‌گوییم و آنها چه كرده‌اند.

من گفتم كه ما دموكراتیك فكر كنیم، اگر در یك جامعه‌ای همة مردم دین‌دار هستند، چه كسی باید امور آن مردم را اداره كند، دیندار باشد یا بی‌دین یا ضد دین؟ معلوم كه خواهید گفت در جامعه‌ای كه همة مردم دین‌دار هستند آن فردی كه ادارة امور آنها را در دست بگیرد باید دیندار باشد. گفتم اگر بین آدم دیندار و غیردیندار مقایسه كنیم و اصلاً جامعه دیندار هم نبود، آدم دیندار امین‌تر است یا بی‌دین؟ پاسخ روشن بود،‌ آدم دیندار. آدم دیندار امین‌تر است.

گفتم اگر بنا شد كه دیندار امور سیاسی را برعهده بگیرد، این آدم كارشناس دین باشد یا بی‌سواد؟ یا ناآشنا با دین؟ خوب ترجیح بر آدمی است كه بناست بر دیندار حكومت كند، دین‌شناس هم باشد.

گفتم از بین دین‌شناسانی كه باید حكومت كنند، ممكن است كسی را داشته باشیم عادل نباشد، دیگری را داشته باشیم عادل باشد، كدام بهتر است؟ دیندار دین‌شناس عادل ترجیح دارد.

اگر از بین دینداران دین‌شناس عادل ما دو گزینه داریم، یكی مدیر است دیگری مدیر نیست كدام ترجیح دارد؟ معلوم است كه مدیر.

دیندارِ دین‌شناسِ عادلِ مدیر. و یكی یكی صفات ولایت فقیه را كه در قانون اساسی ما آمده برشمردم و گفتم این یا این و تا آخر صفات رفتم.

من عرض كردم این كه ما می‌گوییم حكومت اسلامی و ولایت فقیه یعنی این. بعد گفتند شما خیلی زیبا حكومت دینی را آنالیز كردید و ما هم این را قبول داریم. اگر این است كه شما می‌گویید ولایت فقیه بیاید در كشور ما هم حكومت كند.

گفتم همین است. می‌گوییم آن كسی كه امر مردم برعهده می‌گیرد باید اهل نماز شب باشد، آنی كه كسی می‌خواهیم كار مردم را به او بسپاریم باید عادل باشد و باید امین باشد، باید مدیر باشد، مدبر باشد، زاهد باشد، دنیاگریز باشد و باید سیدعلی باشد.

من بارها قصد كرده‌ام با موبایلم از نعلین ایشان عكس بگیریم و به دیگران نشان بدهم كه من چند سال است من این نعلین را می‌بینم و كف نعلین ترك‌ترك شده است.

خانواده‌های طلبه‌ها قدر خودشان را بدانند. به این تعریض‌ها و تعرض‌ها و زخم‌زبان‌ها اعتنا نكنند. ما عادت كردیم در تاریخ به زخم زبان شنیدن.

افتخار كنند كه همسر روحانی‌اند. دختر و پسرهای طلبه‌ها افتخار كنند كه بناست راه پدر را ادامه بدهند.

انشاءالله خداوند به من توفیق بدهد به بهانة خدمتگزاری به شما سال‌ها باشم و در خدمتتان باشم و خدا به شما سلامت و سعادت عنایت كند كه بتوانید در این فضا و فرهنگ خدمت كنید و كار كنید و همه ساله ما بتوانیم مدیران و مدرسان و طلاب ممتازی را داشته باشیم كه به محضرشان ادب‌گزاری كنیم و به این بهانه هدیة مختصری كه هرچند از لحاظ مادی كم‌ارزش باشد، چون توان مالی ما محدود است و مثل واتیكان نیستیم.

اجازه بدهید یك قلم از دارایی واتیكان به شما بگویم، امروز اموال منقول واتیكان پانصدوشانزده میلیارد لیر ایتالیایی است و اموال غیرمنقول آن هشتصدمیلیارد لیر ایتالیایی تخمین زده می‌شود. به هرحال ما طلبه‌ایم و در همان حد طلبگی هم باید از ما توقع داشته باشید، ولی خوب دعا كنید حضرت رضا بیشتر كرم كنند و حضرت صاحب بیشتر عنایت كنند و این مجموعة مباركی كه به نام مقدس حضرت رضا(ع) منسوب است و موسوم، بهتر از این اداره شود انشاءالله و ما هم باید تلاش خودمان بكنیم.




--------------------------------------------------------------------------------

[1]. دعبل بن علی خزاعی، از شاعران متعهد و شجاع اهل بیت علیهم السلام است که از دست مبارک حضرت رضا علیه السلام به کسب مدال افتخار و عطایای مادی و معنوی نائل شد . او وصیت کرد قصیده معروف خود به نام «مدارس آیات » را - که مورد تایید اهل بیت علیهم السلام قرار گرفت - در کفنش بنویسند . زبان گویای وی آن چنان برنده بود که حکمرانان ستمگر را به هراس می انداخت.

ابن مدبر می گوید: «روزی به دعبل گفتم: من مردی بی باک و با شهامت مثل تو ندیده ام که این چنین بی پروا در اشعار خود به زمامداران ستمگری، مثل مامون می تازی و حقائق را در قالب شعرهای گویا و بلیغ به گوش مردم می رسانی . دعبل در مقابل هشدار ابن مدبر، با صلابت خاصی که از عشق او به اهل بیت علیهم السلام ریشه می گرفت، چنین گفت: «یا ابا اسحاق! انی احمل خشبتی مذ اربعین سنة ولا اجد من یصلبنی علیها; ای ابا اسحاق! من چوبه دار خودم را چهل سال است که با خود حمل می کنم، اما هنوز کسی را نیافته ام که مرا بر آن بیاویزد .» (العدد القویه، ص 292)