فرجام قدسی و متحد تاریخ­

فرجام قدسی و متحد تاریخ­
مناسبت: هم‌اندیشی موسسه پریو نروژ
زمان: 11ـ13/6/1385
مكان: سوئیس/ ووی
درآمد:
در سرآغاز بحث، به عنوان مقدمه‌ی مقاله، به صورت گذرا و كوتاه به چند نكته اشاره می‌كنم:
‌یك) جهانی‌سازی، فرآیند یا ترفند؟
جهانی شدن(1) آیا «فرایند» است یا «ترفند»؟ «پروسه» است یا «پروژه»؟ آیا این جریان فقط برآیند قهری یك فرآیند تاریخی است كه خواه ناخواه رخ می‌دهد و در پسِ آن تدبیر و تسخیری نیست و در پی آن غایت و غرضی ننهفته یا این‌كه یك پروژه و ترفندی است كه احیانا قدرتهای سیاسی و اقتصادی در پسِ آن می‌خواهند ایدئولوژی خاصی را بر جهان حاكم كنند و از آن غایتی را تعقیب می‌كنند؟

در قبال این پرسش، دو دیدگاه مطلق‌انگار وجود دارد:

بعضی با تصور اینكه این پدیده، فقط یك فرآیند تاریخی طبیعی ـ و بلكه قهری و جبری ـ است كه باید رخ بدهد و لاجرم رخ می‌دهد این نتیجه را می‌گیرند كه ما در قبال آن نباید و نمی‌توانیم مطلقاً موضع منفی اتخاذ كنیم زیرا این فرایند به اراده‌ی كسی رخ نمی‌دهد كه به اراده‌ی كسی متوقف بشود، از این روی در قبال آن ما راهی جز تسلیم نداریم.

برخی از این طیف می‌گویند: كه این فرایند طبیعی قهری به رغم برخورداری از وجه منفی، دارای وجه مثبت هم هست. ما اگر بتوانیم فرهنگ، اقتصاد، سیاست و تدابیر كلان را جهانی بكنیم به برقراری صلح كمك كرده‌ایم و مناطق محروم جهان از مواهب بخش‌های پیشرفته‌ی آن بیش‌تر بهره‌مند می‌شوند، به‌جای این‌كه تكنولوژی یك امكان انحصاری بومی و ملی تلقی بشود، از انحصار صاحبان اصلی آن خارج می‌شود و جهانی می‌گردد. علم، جهانی می‌شود و مناطق فقیر و نادار جهان می‌توانند از یافته‌های علمی نواحی پیشرفته برخوردار شوند. اطلاعات، جهانی می‌شود و بالاتر و مهم‌تر این‌كه، جریان اطلاعاتْ دوسویه می‌شود، جهان به «ظروف مرتبطه‌ای» تبدیل می‌شود كه در آن مناطق محروم و فقیر از دارایی‌های مادی و معنوی سرشار كشورهای پیشرفته و متمكن، سیراب می‌شوند! این دیدگاه علاوه بر این‌كه می‌گوید جهانی شدن یك فرآیند طبیعی و قهری است، آن‌را مثبت نیز ارزیابی می‌كند و می‌گوید این اتفاق به‌نفع همه‌ی جهان است.

برخی دیگر بر این باورند كه این واقعه قهری نبوده، یك پروژه و یك ترفند سنجیده و تدبیر شده است، این گروه می‌گویند: اصولاً ماهیت این واقعه، منفی و تحمیلی است، اراده‌ی قدرتهای اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیك در پس این جریان نهفته است؛ اراده‌های قاهر و غالب جهانی می‌خواهند كه جهان یكرنگ گردد، اما به رنگ اقتصاد و سیاست قاهر جهانی، بلكه و در حقیقت ملتها بی‌رنگ بشوند و فرهنگها، عادات، ادیان، مرزها و اختیارات دولت‌های بومی به‌نفع قدرتهای غالب ساییده شود، اداره‌ی مسائل كلان جهان از یكجا و تابع اراده‌ی قدرتها تدبیر گردد.

به نظر می‌رسد هیچ‌یك از این دو منظر ـ كه در مطلق‌انگاری مشتركند ـ دقیق نیست و همه‌ی حقیقت نمی‌باشد بلكه هر دو احتمال به‌طور نسبی به هر دو وجه درست است. یعنی اینكه جهانی شدن از این جهت كه «وقوع یك اتفاق در یك مرحله‌ی تاریخی» محسوب می‌شود، سخن درستی است، كمااینكه در گذشته نه‌چندان دور، زندگی ایل‌مدار و قبیله‌ساختار كه صورتهای اولیه‌ی حیات اجتماعی انسانها بود، به تدریج به صورتهای زندگی روستایی تبدیل شد، و زیست روستایی رفته‌رفته به مدل شهرنشینی بدل گشت و در روزگار ما، طی سیصد ـ چهارصد سال گذشته مدل «دولت ـ ملت» بوجود آمد و مرزهای جغرافیاییِ تعریف شده و تأییدشده از ناحیه‌ی مجامع جهانی، شكل گرفت و رفته‌رفته ملت تعریف خاصی پیدا كرد و جلوتر كه رفتیم اتحادیه‌های منطقه‌ای و جهان‌شمول بوجود آمدند و درحقیقت نوعی ملیتهای فرابومی پدیدار گشت و چه بسا این وجه جهانی شدن به اراده‌ی كسی و جمعی بسته نباشد، زیرا وقتی تكنولوژی مدرن پیدا می‌شود و فناوری ارتباطات به‌نحو حیرت‌آوری توسعه پیدا می‌كند و روابط و مناسبات فشرده می‌گردد و افكار و انظار در معرض داوری جهانی قرار می‌گیرد و جوامع و آحاد، امكان انتخاب پیدا می‌كنند، در نتیجه طبعاً خودبه‌خود بعضی اندیشه‌ها و فرهنگ‌ها، كه بر دیگر اندیشه‌ها و فرهنگ‌ها امتیاز و رجحان دارند، برگزیده می‌شوند و جهانی می‌گردند.

این توصیف مثبت و وجه طبیعی و قهری جهانی شدن.

اما از وجه دیگر می‌توان گفت: اراده‌های جبار و مسلطی كه درصدد اشاعه‌ی ایدئولوژی و ادبیات خاصی در پهنه‌ی گیتی‌اند و دست‌اندركار اعمال تدبیر برای تسخیر جهانند، بدنبال اعمال مهندسی اجتماعی واحدند تا بتوانند امر جهان را بگونه‌ای تدبیر كنند كه به سلطه‌ی انحصاری آنها بیانجامد. اراده‌‌های قاهر معاصر سعی دارند آن فرایند قهری را نیز به‌نفع خود استخدام و وجه تحمیلی جهانی شدن را به منصه‌ی ظهور بنشانند.

غایت وجه تحمیلی و تدبیری جهانی شدن، «اینجهانی» كردن حیات و غرض آن اشاعه‌ی ایدئولوژی سكولار لیبرالیسم در كرة ارض است، هرچند لیبرالیسم طیفی است كه با وجوه مختلف: لیبرالیسم سیاسی، لیبرالیسم فرهنگی، لیبرالیسم دینی و لیبرالیسم اقتصادی رخ می‌نماید؛ البته سهم قدرتهای اقتصادی در این فرایند یا ترفند، یعنی نقش ثروت بسی بیش از قدرت سیاسی و قدرتمندان سیاسی است.

از آن جهت سهم «ثروت» را افزون‌تر از «قدرت» می‌خوانم كه امروز عمدتاً قدرت‌های اقتصادی، سیاست و حتا معرفت را اداره می‌كنند. زمام امور را در ظاهر سیاستمداران به‌دست دارند و نیز ظاهر این است كه نظریه‌پردازان و متفكران، نظریه می‌پردازند اما واقعیت به گونه‌ای دیگر است، زیرا كه قدرتهای اقتصادی، هم ذهن‌ها و ضمائر را هدایت می‌كنند (یعنی نظریه و ایدئولوژی می‌پردازند) و هم مدیران و مدبران جهانی را اداره می‌كنند، به‌نظر من در پسِ پاره‌ای از نظریه‌هایی مانند «نظریه‌ی نزاع تمدنها» كه در جهان امروز ابراز می‌شود و بسیار گسترده نیز مطرح می‌گردد و اشاعه می‌یابد (و انسان آشكارا احساس می‌كند كه نظریه و نظرپرداز آن به‌ صورت غیرطبیعی بزرگ شده) و در نهایت به منصه‌ی تحقق می‌نشیند باید دست‌های متمكنان و غول‌های ثروت و مكنت را جست‌و‌جو كرد! این خداوندان ثروت‌اند كه نظریه‌ها و نظریه‌پردازان خاصی را به لطایف‌الحیل مطرح و مشهور می‌كنند، نیز این قدرت‌های اقتصادی‌اند كه اذهان توده‌ای را سامان می‌دهند و نهایتاً با رأی صوری توده‌ها اراده خود را به كرسی می‌نشانند. از این‌روست كه می‌گویم: در عین اینكه سیاستمداران از سر قدرت‌طلبی و در صحنه «بازی قدرت» درصدداند ایدئولوژی و ادبیات خاصی را جهانی نمایند، اما پیش و بیش از آن‌ها، این ثروتمندان و قدرتهای اقتصادی‌اند كه حتی قدرتمندان سیاسی را به‌سر انگشت تدبیر اداره می‌كنند و بر فرآیند حوادث و اتفاقات در جهان تأثیر می‌گذارند تا منابع ثروت را مسخر خود سازند.

به تعبیر دیگر: در روزگار ما به موازات هم‌، دو واقعه واقعیت یافته است، و این دو گرچه كاملاً به یكدیگر مربوط هستند (به نحوی كه بسط یكی، وقوع دیگری را تسهیل می‌كند)، اما باید توجه داشت كه این دو واقعه، به هر حال، دو «واقعیت»‌اند نه یك «حقیقت»؛ آن دو واقعه، یكی توسعه‌ی فرهنگ و فناوری ارتباطات میان اقوام و اقالیم گوناگون جهان و در نتیجه بسط تنازع و تعامل فكرها و فرهنگ‌ها در مقیاس جهانی است؛ و دیگری ظهور یك قدرت قاهر و تمامت‌خواه و در نتیجه احتمال سربرآوردن یك «جهانی ـ دولت» مقتدر مروّج یك ایدئولوژی مهاجم و انحصارطلبِ ظاهراً بلامنازع است!

پدیده‌ی نخست، یك پروسه و فرآیند قهری ـ تاریخی، و فرهنگی ـ تكنولوژیك می‌باشد. سخن گفتن از این پدیده، سخن گفتن از «هست‌ها» است، زیرا این پدیده اینك به مثابه یك واقعیت، خود را بر حیات و مناسبات انسان معاصر تحمیل كرده و آشكارتر از آن است كه كسی بتواند آن را منكر شود؛ شكی نیست كه در روزگار ما زمان و مكان، فشرده گشته و به راستی دنیا به یك دهكده مبدل شده است كه سكنه‌ی این دهكده‌ی كوچك، خواه و ناخواه، آن به آن، و روزافزون با هم در تعامل و تعاطی‌اند، هر چند در این دادوستد، تاكنون بیشترین سود را اهالی محله‌ی غربی ـ و به تعبیر بهتر ناحیه‌ی شمالیِ ـ دهكده فراچنگ آورده‌اند، زیرا آنان كم‌تر داده‌اند و بیش‌تر ستاده‌اند!

اما پدیده‌ی دوم (یعنی ظهور «جهانی ـ دولت» تمامت‌خواه)، یك پروژه‌ی سیاسی ـ ایدئولوژیك است و تحت اراده‌ی ثروتهای بزرگ تدبیر و اداره می‌شود.

همه می‌دانیم غرب معاصر در سایه‌ی برخورداری از ثروت و صنعت برتر و بهره‌مندی و بهره‌‌برداری مضاعف و مفرط از مواهب فناوری و دانش ارتباطات و استخدام ناعادلانه‌ی نهادهای جهانی، درصدد سیطره بر جهان بود.

طی دهه‌ی اخیر، یكباره، جناحی از غرب (آمریكا) با طرح ادعای قیومیت و قیمومیت انحصاری گیتی، در برابر جناح دیگر آن (یعنی اروپا) و نیز همه‌ی كشورها، قد برافراشت، اما این حركت آمریكا در جهان، درست مانند حركت یك گروه نظامی شورشی است كه با انجام عملیات محدود، مدعی است با كودتا قدرت را در یك كشور به دست گرفته است و باید به عنوان دولت جدید به رسمیت شناخته شود، ولی این یك توهم بیش نیست! آمریكا در عرصه‌ی رقابت قدرت، با تمرد از قوانین و عرف بین‌المللی ادعا می‌كند كه جهان را قبضه كرده است و همه باید از او تبعیت كنند، حتی نهادهای جهانی یا باید انشاء او را املاء كنند یا تن به انحلال و انعطال دهند!!؛ این در حالی است كه در همین آغاز راه، مرداب افعانستان و گرداب عراق، این شورشی سركش را بشدت زمین‌گیر و سردرگم ساخته، تا آنجا كه حتا از ایجاد امنیت برای سربازان خود در این دو كشور عاجز مانده است.

ذیل تعریف و تبیین ماهیت جهانی‌سازی و تقسیم جهانی شدن این نكته را نیز باید افزود كه برخلاف نظر بعضی مبنی بر «ضرورت نظر به انگیخته نه به انگیزه‌»، به گمان ما نقش انگیزه بسی مهم است، تا آنجا كه انگیزه، ماهیت انگیخته را تغییر می‌دهد! از این‌رو باید ببینیم چه كسانی و با چه غرض و غایتی فرآیند جهانی شدن را تشدید می‌كنند؟





دو) سه گونه جهانی‌سازی: پیامبران، فیلسوفان، اقتدارگرایان

تحلیل و تعلیل‌های رایج درباره‌ی مسأله‌ی «جهانی شدن» Globalization یا «جهانی سازی» Globalizing، نوعاً یا در چارچوب دانش‌هایی چون جامعه‌شناسی سیاسی، جامعه‌شناسی اقتصادی، جامعه‌شناسی فناوری یا علوم ارتباطات، صورت می‌بندد یا برساخته بر نگرشی سخت‌افزاری و برون انسانی است و این تحلیل‌ها عمدتاً درصدد تبیین فرآیند و برآیند رشد و بسط فناوری ارتباطات و نیز سیطره‌ی كانون‌های فراملی و فرااقلیمی آشكار و پنهان صنعت و ثروت است، و مخاطبان دانشمند این مقال، كمابیش با مدعیات متخصصان ارتباطات و تحلیل‌های جامعه‌شناسان در این باب آشنا هستند و روشن است كه تحلیل این پدیده بدون وامگیری از جامعه‌شناسی و علم ارتباطات و توجه به سیر و سیطره‌ی صنعت و ثروت میسر نیست، نگارنده نیز در این مقاله از نگرش‌های جامعه‌شناختی چندان احتراز نخواهد كرد اما قصد دارد به مقوله‌ی جهانی شدن از سویی نیز نگاهی فلسفی و زیرساخت پژوهانه بیفكند. البته این نگرشی فلسفی از آموزه‌های دینی ـ به ویژه اسلامی ـ برگرفته شده و با تكیه بر یك سلسله مبانی نرم‌افزاری و معنوی و درون انسانی توضیح داده می‌شود.

هر چند ممكن است خواننده بگوید: در آن صورت، «جهانی‌ شدن»ی كه تو از آن سخن می‌گویی غیر از «جهانی شدن»ی خواهد بود كه دیگر تحلیل‌گران از آن سخن گفته‌اند، از همین آغاز باید بگویم: من هیچ نگران نیستم كه با پیشنهاد یا پیش بینی «جهانی سازی و جهانی شدن از نوع دیگر»، مرتكب نقد و نفی «جهانی شدن رایج» گردم!

جهانی‌سازی، سه گونه و مدل (و احتمالاً سه دوره ـ هر چند نه به معنی ادوار متوالی و طولی ـ) داشته است.

1. آرمانی كه پیامبران در طول تاریخ در پی آن بوده‌اند: انبیاء علاقه‌مند هستند كه مفاهیم انسانی و ارزشهای فطری (كه همان ارزشهای الهی‌اند) جهانی بشود، پیامبران، مبانی و فلسفه‌ی مشخصی دارند كه در جای خود بدانها باید پرداخت.

در این مقاله به طور گذرا مبانی جهانی‌سازی قدسی را به استناد پاره‌ای آیات و روایات تبیین خواهیم كرد.

2. پس از پیامبران ـ اما با استمرار موازی نگاه انبیاء ـ فیلسوفان، آرمان جهانی‌سازی را دنبال كردند. آنها هم از آن جهت كه نوعاً صاحب اندیشه بودند، «جهان شهری» را كه معرفی و آرزو می‌كردند، مبتنی بر مبانی معرفتی مشخصی بود.

3. جهانی‌سازی مطلوب اصحاب قدرت و ثروت كه فاقد مبانی پیشینی است، زیرا از صاحبان قدرت و ثروت و اصحاب سیاست و ارباب اقتصاد توقع مبنای معرفتی داشتن گزاف است، اینان نوعاً این رفتار را ندارند كه نخست و پیشاپیش مبانی معرفتی اقدام خود را تعریف كنند، سپس براساس آن مبانی معرفتی و حٍكْمی حركت نمایند، اینان مقصد دارند اما مبنا ندارند. لهذا اولاً و بالذات، از مقتدران و متمكنان ناحكیم كار حكیمانه توقع نمی‌رود. عمل آنها براساس فطرت و حكمت نیست. نوعاً براساس غرایز و اغراض اقدام می‌كنند، عناصر پراكَماتیست هستند و بیشتر كاركردی فكر می‌كنند تا حٍكْمی. عمل آنها برای اقناع این حس بی‌ارزش است كه هرچه بیشتر دامنة تسخیر خود را توسعه دهند و شمول مالكیتْ (این عنصر اعتباری) را افزایش دهند. البته عده‌ای فیلسوف‌نما متكفل مبناسازی برای جریانهایی از این دست می‌شوند، چنان كه هانتینگتن برای لشگركشی‌های اخیر آمریكا عمل كرد! اما مبانی خراطی شده توسط نظریه‌پردازان، كاركردی پسینی دارد و در حقیقت مبنای این بناها نیست.



سه) چه چیزی می‌باید و می‌تواند جهانی گردد؟

جهانی شدن حیات و مناسبات، سرنوشت محتوم آدمیان است و از آن گریز و گزیری نیست، اما پرسش اساسی این است كه «چه چیزی می‌باید و می‌تواند جهانی گردد؟»؛ آیا آن چه جهانی خواهد شد لیبرال سكولاریسم عنان گسیخته و تمامت‌خواه است یا عدالت و معنویت رهایی‌بخش؟

من بر این باورم كه ایدئولوژی لیبرال سكولاریسم، به ویژه مدل آمریكایی آن ـ ‌فراتر از آنچه تاكنون پیشروی كرده ـ قابلیت بسط ندارد، بلكه اكنون شمارش معكوس اقتدار جهانی امپریالیسم آمریكا آغاز گشته و شتابناك قوس نزول خود را طی می‌كند و زودا كه در پی فروپاشی قدرت رقیبش در بلوك شرق، نسل‌ ما نظاره‌گر فروپاشی و مرگ ابرقدرت مغرور دیگر باشد!

مدعای اصلی این مقاله‌، معطوف به تبیین مبانی و برآیند جهانی شدن از نوع دیگر یعنی «جهانی شدن قدسی» خواهد بود،‌ این چنین جهانی شدنی می‌تواند از ابعاد و پیامدهای «نظریه‌ی فرج» قلمداد گردد. اما در زیر، به اختصار به پاره‌ای از دلائل و عوامل امتناع جهانی سازی لیبرال سرمایه‌داری اشارت كرده، شرح آن را به مجالی مناسب احالت می‌كنم.

جهانی‌سازی غربی و سكولار با چالش‌ها و موانع بسیاری مواجه است، هزار گردنه و گریوه، مانع و رادع، پیش روی جهانی‌سازیِ ترفندی و تحمیلی است. زیرا:

1. اگر جهانی‌سازی به معنای جهان شمول كردن لیبرالیسم باشد، احتمال اتفاق نیفتادن آن قویتر است.‌ (نمی‌خواهم مطلق گویی كنم، اهل پیشگویی هم نیستم، تنها حدس می‌زنم) زیرا لیبرالیسم مطلق با مبانی فلسفی و سازه و سامانه‌ای كه به قلم متفكران آن روی كاغذ صورت می‌بندد، وقوعاً محال است چرا كه لیبرالیسمِ مطلق و اباحه‌گریِ لجام گسیخته و رواانگاریِ بی‌مرز و مانع، خودكش و خودشكن است و خود، خویش را نقض می‌كند، راز شكست و بحران‌زدگی لیبرالیسم در جهان معاصر هم همین است. از این رو امروز لیبرالیسم به جای اینكه مشكل تحقق خود را در درون جوامع مدعی لیبرالیته جست‌وجو كند، با فرافكنی، به بیرون این جوامع، انگشت اتهام را نشانه می‌رود!

سردمداران این ایدئولوژی، امروز عقاید و جوامع معارض و موانع بیرونی را كه در قبال لیبرالیسم وجود دارند، عامل شكست لیبرالیسم می‌پندارند یا چنین وانمود می‌كنند. لیبرالیسمی كه وجه علمی فكری آن به نیهیلیسم منتهی شده، نتوانسته مشكل سیاسی كشورهایی را كه آن را پذیرفته‌اند حل كند. وجه عملی و عینی لیبرالیسم نیز به ضد خود بدل شده، در داخل آن كشورها به «استبداد سفید» و در سطح جهانی نیز به «استبداد سیاه» بدل گشته است، اكنون به نام لیبرال دموكراسی، در درون كشورهای مدعی لیبرالیسم یك استبداد پنهان و پیچیده جریان دارد یعنی عملاً آحاد مردم تصمیم‌گیر نیستند، بازی قدرت در این ممالك بسیار پیچیده و هزارتو است، صورتاً مردم رأی می‌دهند و ظاهراً احزاب تصمیم‌ می‌گیرند، اما باطناً این قدرتهای اقتصادی‌اند كه تصمیم‌ها را می‌سازند و توده‌ها را به پای صندوقهای رأی می‌آورند، این قدرتهای اقتصادی‌اند كه پیشاپیش رأی دلخواهشان را داخل صندوق ذهن توده‌ی جامعه می‌كارند، آنها نیز رأی ساخته و پرداخته و دلخواه این قدرتها را در صندوقها می‌افكنند! لهذا مشروعیت مبتنی بر حقانیت ولایت اكثریت، حقیقتاً و باطناً تحقق نمی‌یابد؛ زیرا در نادر كشوری از كشورهای مدعی لیبرالیسم سراغ دارید كه تا 50% مردمی كه حق رأی دارند، در انتخابات شركت كنند، ازاین‌رو در كشورهای لیبرال نیز همواره اقلیتْ حاكم است، حزب و جناحی كه قدرت را با رأی فاتح، تسخیر می‌كند، همواره نسبت به كل جمعیت كشور و حتا كل كسانی كه حق رأی دارند، همیشه در اقلیت است؛ ذهن توده‌ی مردم نقش «زهدان عاریتی» و رحم میزبان را برای پرورش جنین قدرت ایفا می‌كند و عملاً این قدرتهای اقتصادی‌اند كه پدر آراءاند، البته در ظاهر مردم به بازی گرفته می‌شوند، اشباع می‌گردند، و احساس می‌كنند كه رأی داده‌اند و حضورشان تعیین كننده بوده اما در حقیقت مردم به جای این كه به بازی گرفته‌شوند بازی می‌خورند! لیبرال دموكراسی، در مقیاس جهانی نیز با لشكركشی به مناطق دیگر، درصدد استقرار استبداد سیاه است.

2. با لحاظ اراده‌ی معارضت جوی قطب‌های رقیب، جهان تك قطبی ممتنع است، زیرا قدرتهایی چون اروپای متحد، غول نوظهور چین و بالاتر از همه «جهان اسلام» ـ كه در شرف بیداری و هویت‌یابی است ـ هریك داعیه‌ی خاص خویش را دارند و اجازه نخواهند داد «جهانْ ـ دولتٍ» آمریكایی شكل بگیرد.

3. بدون ادغام ادیان، دینواره‌ها و فرهنگ‌ها در متن دین و فرهنگ واحد، جهانی سازی میسر نمی‌گردد. فرو كاستن ادیان و فرهنگ‌های متكثر و متنوع كه در اعماق وجود اقوام و اقالیم ریشه دوانده و چونان جان در كالبد ملل جای گرفته است، نیز محال می‌باشد.

4. آغاز بسیار ناخوشایند و تنفرانگیز تحمیل سكولاریسم و غربی‌سازی عراق و افعانستان از سوی آمریكا، تجربه ناموفقی را به نمایش گذاشت. لشكركشی ایالات متحده و قدرتهای غربی به جهان اسلام، دیكتاتوری تمامت خواه جهانی را بشارت داد. تجاوز و استیلا بر سرنوشت ملت‌ها توجیه‌پذیر نیست، ذائقه‌ی تاریخی جهان سوم به ویژه عالم اسلام همچنان از دوران سلطه‌ی استعماری غرب، تلخ و زهرآگین است، مسأله‌ی جهانی شدن نیز در نظر ملل مناطق توسعه نایافته، استعمار نو تلقی می‌شود.

5. امروز انواع بنیادگرایی‌های دینی و فرهنگی در جای جایِ جهان سربرآورده است و مقاومتهای فزاینده و گسترده‌ای كه علیه جهانی شدن غربی یا آمریكایی در میان ملل مختلف با شتاب و شدت در حال شكل‌گیری است هرگز قابل اغماض نیست.

در جهان اسلام، امواج ضد آمریكایی و ضد غربی، روزافزون ژرف‌تر و گسترده‌تر می‌گردد، این امواج چونان طوفانی بنیانكن حیات ایالات متحده آمریكا را تهدید می‌كند. جهانی سازیِ ضداسلامی هرگز نخواهد توانست از سد این طوفان سهمگین عبور كند.

6. چیزی می‌تواند عالمگیر گردد كه با فطرت الهی آدمیان سازگار باشد، مردان سیاست و قدرت در غرب، بشر را به دنیاگروی و خداگریزی و دوری از فطرت و معنویت می‌خوانند، بحرانهای بسیاری كه اكنون انسان معاصر با آنها دست به گریبان است، دستاورد مدرنیته است و مدرنیته نیز ارمغان قدرت و اقتصاد جدید غربی است، مدرنیته عهد فاصله گرفتن از فطرت الهی است.

بحران معرفت و یقین، بحران ایمان و اخلاق، بحران محیط زیست، بحران فروپاشی نهاد خانواده، بحران بهداشت روانی انسانها، بحران امنیت جهانی و بحران اكثریت فقیر، همه و همه پیامدهای طبیعی تمدن و فرهنگ مدرن است و امروز مدرنیته قوس نزول و افول خود را آغاز كرده است و اینك تمدن مدرن از درون در حال ویرانی است.

ظَهَرَ الفَسادُ فیِ‌ الْبَّرِ وَ الْبَحْرِ بِماكَسَبَتْ اَیدِی النّاسِ لِیُذیقَهُمْ بَعْضَ الَذّی عَمِلوُا لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ(2)

7. مهم‌تر از همه‌ی عوامل و موانعی كه اشاره شد: تعارض اراده‌ی سیاسی سردمداران غربی با مشیت الهی است. چنانكه مذكور افتاد مشیت خداوندی بر تحقق عدالت و استیلای حق و سیطره‌ی حقیقت تعلق گرفته است و مشیت الهی اجازه نخواهد داد فساد و تبعیض، همیشگی و همه‌گیر گردد. وَاللهُ لایُحِبُّ الْفَسادَ(3)



مبانی جهانی شدن قدسی

جهانی شدن قدسی مبتنی بر دو اصل اساسی است:

1. اراده‌ی قاهر خداوند بر چیره‌گی حق و عدالت،

2. هُم‌تباری و همگرایی آدمیان.

در زیر به طرح و شرح مختصر دو اصل یاد شده با اشاره به مستندات قرآنی آنها می‌پردازیم:



اصل اوّل: اراده‌ی خدا بر چیرگی حق و عدالت

خداوند خیر محض و كمال مطلق است، در نتیجه خیر و كمال را خوش دارد و خلاف آن را خوش ندارد، هم از این روست كه در جهان ـ كه فعل اوست ـ خیر بر شر غلبه دارد و جهانِ موجود، بهترین جهان‌هاست.(4) چون او ستم و تباهی را دوست ندارد اجازه نخواهد داد ستم و تباهی یكسره و برای همیشه عالم را فرا گیرد.(5) و اگر خدا براساس سنن حاكم بر تاریخ با پستی و پلشتی، و تبهكاری و تبهكاران مقابله نمی‌كرد تاكنون زمین تباه شده بود.(6)

با گشت و گذاری اندك در آیات قرآن، به فهرست بلندی از خوشامدها و بدآمدهای خداوندی دست می‌یابیم، این فهرست بسی تأمل برانگیز است؛ اینك نظرتان را به نمونه‌هایی از آیاتی كه در آن‌ها، به پاره‌ای از امور و اشخاص محبوب و مبغوض خدا اشاره رفته است، جلب می‌كنم:

الف) آیات بازگوینده‌ی كارها و كسان محبوب خداوند

1. وَاَحْسِنُوا اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ(7)

و نیكی كنید كه خدا نیكوكاران را دوست دارد.

2. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهرِّینَ(8)

همانا خداوند توبه‌كاران و پاكان را دوست دارد.

3. بَلی مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ وَاتَّقی فَانَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین(9)

آری هر آنكه به پیمان خود وفا كند و پرهیزگاری نماید همانا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.

4. وَاللهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ(10)

و خدا شكیبایان را دوست دارد.

5. فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلینَ(11)

پس چون عزم بر كاری كردی توكل به خدا كن كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد.

6. وِ اِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ(12)

و اگر داوری كنی پس میان آنان به عدل و داد قضاوت كن زیرا خدا دادگران را دوست دارد.

7. وَاللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهَّرینَ(13)

و خدا پاكی ورزندگان را دوست دارد.

8. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الّذین یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ(14)

همانا خداوند دوست ‌دارد كسانی را كه در راه او صف زده آن‌چنان كارزار می‌كنند كه ‌گویی بنیانی‌ استوارند.

ب)‌ اما نمونه‌ای از آیاتی كه در آن برخی افراد و اعمالِ ناخوش داشتٍ الهی آمده است

1. وَلاتَعْتَدوُا اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدینَ(15)

و تعدی نكنید زیرا خدا تعدی كنندگان را دوست ندارد.

2. وَاللهُ لایُحِبُّ الْفَسادَ(16)

و خدا تبهكاری را دوست ندارد.

3. یَمْحَقُ اللهُ الرِّبا وَ یَرْبی الْصَّدَقاتِ وَ اللهُ لایُحِبُّ كُلَّ كَفّاٍر اَثیمٍ(17)

خدا ربا را فرو می‌كاهد [و نابود می‌سازد] و صدقه‌ها را فزونی می‌دهد و خداوند هیچ ناسپاس گنهكاری را دوست ندارد.

4. فَاِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْكافِرینَ(18)

پس همانا خدا كافران را دوست ندارد.

5. وَاللهُ لایُحِبُّ الْظّالِمینَ(19)

و خدا ستمگران را دوست ندارد.

6. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً(20)

همانا خداوند هر كه را كه خودپسند و فخر فروش باشد دوست ندارد.





7. وَلاتُجادِلُ عَنِ الّذینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُمْ اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ خَوّاناً اَثیماً(21)

و از كسانی كه به خویش خیانت می‌كنند دفاع مكن كه خدا هركس را كه خیانتكار و گنه پیشه باشد دوست ندارد.

8. وَاللهُ لایُحِبُّ الْمُفْسِدینَ(22)

و خدا تبهكاران را دوست ندارد.

9. وَلاتُسْرِفُوا اِنَّه لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ(23)

و اسراف نكنید زیرا خدا گزافكاران را دوست ندارد.

10. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْخائِنینَ(24)

همانا خدا خائنان را دوست ندارد.

11. اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرینَ(25)

همانا او گردنكشان و مستكبران را دوست ندارد.

12. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ كُلَّ خَوّانٍ كَفُورٍ(26)

همانا خدا هیچ خیانت پیشه‌ی ناسپاسی را دوست ندارد.

13. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْفَرِحینَ(27)

همانا خدا شادخواران را دوست ندارد.

14. وَلاتَمْشِ فِی الاَرْضِ مَرَحاً، اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ كُلَّ مخُتْالٍ فَخُورٍ(28)

در زمین خرامان و نازان راه مرو زیرا خداوند هیچ خراماننده‌ی نازنده (مغرور فخرفروش) را دوست ندارد.

براساس همین خوشایندها و بدآیندهاست كه خداوند همه‌ی بشریت را به صلح و سلام فرامی‌خواند و جهان را خانه‌ی صلح می‌خواهد:

ـ وَاللهُ یَدْعُوا اِلی دارِالسَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ(29)

و انسان‌ها را به عدل و نیكوكاری فرمان‌ می‌دهد:

ـ اِنَّ اللهَ یَأْمُرُكُمْ بِالْعَدْلَ الاِحْسانِ(30)

و به پیامبر اسلام امر می‌كند كه پیروان همه‌ی ادیان آسمانی را به وحدت بر مدار توحید و حریت دعوت كند:

ـ قُلْ یا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلی كَلِمةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَكُمْ اَنْ لانَعْبُدَ اِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلایَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضَاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ، فَاِنْ تَوَّلَوْا تَقُولُوا اشْهَدوُا بِاَنّا مُسْلِمُونَ(31)

و به همگان دستور می‌دهد كه در نیكی و پرهیزگاری با هم تعاون و تعامل كنند و هرگز بر گناه و عداوت، كسی را یاری نكنند:

ـ وَتَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالْتَقْوی وَ لاتَعاوَنوا عَلی الأِثْمِ وَالْعُدْوانِ(32)

و بالاخره اینكه: خداوند سرانجام حیات و هستی، همچنین پایان كار انسان و فرجام تاریخ را خوش و نیكو می‌خواهد، و بدین جهت است كه اراده‌ی قطعی او بر پیشوایی و وراثت مستضعفان [ناتوان شمرده‌شدگان] تعلق گرفته است:

ـ وَنُریدُ اَنْ نَمُنَّ عَلَی الّذینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ اَئِمّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثینَ(33)

و وعده می‌دهد كه سرانجام بندگان شایسته او زمین را در اختیار خواهند گرفت:

ـ اَنَّ الأَرْضَ یَرِثُها عِبادِی الْصّالِحُونَ(34)

و تاكید می‌كند كه فرجام تاریخ با غلبه‌ی حق بر باطل صورت خواهد بست و حق خواهد آمد و باطل رخت برخواهد بست كه نابودی، سرنوشت محتوم باطل است:

ـ جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ كانَ زَهُوقاً(35)

به رغم آن كه بدخواهان درصدد خاموش كردن نور خدایند، خداوند نور خود را كامل خواهد كرد هر چند كافران ناخرسند باشند.

ـ یُریدوُنَ اَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللهِ بِاَفْواهِهِمْ وَ یَأْبیَ اللهُ اِلاّ اَنْ یَتِمَّ نُورِهُ وَلَوْ كَرِهَ الْكافِروُن(36)

و می‌فرماید: پیامبرش را به همراه هدایت و دین حق فرستاد تا بر همه‌ی آیین‌ها و [راهها] فائق گرداند هرچند كه مشركان ناخوش دارند:

ـ هُوَ الَّذی اَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدی وَ دِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهْ عَلَی الدّینِ كُلِّهِ وَلَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ(37)

و تصریح و تاكید می‌ورزد كه: پیامبران و مؤمنان را یاری خواهد كرد، از این رو فتح نهایی در جهان، از آن او و فرستادگان او و مؤمنان خواهد بود و فرجام تاریخ، الهی و قدسی صورت خواهد بست:

ـ اِنّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنا وَالَذّینَ آمَنوا فِی الْحیاةِ الدُّنیا وَ یَوْمَ یَقُومُ الأَشْهادُ(38)

ـ كَتَبَ اللهُ لأَغْلَبَنَّ اَنَا وَ رُسُلی، اِنَّ اللهَ قَوّیٌ عَزیزٌ(39)

اراده‌ی خداوند خلل‌ناپذیر است، هر آنچه را اراده كند صورت خواهد گرفت:

ـ اِنَّما قَوْلُنا لِشَیئیٍ اِذا اَرَدْناهُ اَنْ نَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ(40)

نتیجه اینكه: خدا خیر محض و كمال مطلق است، كمالات و كرامات را دوست دارد و نقائص و نواقص را ناخوش دارد، بشریت را به صلح فرامی‌خواند و به عدل و احسان فرمان می‌دهد، و همه‌ی انسانها را وعده می‌دهد كه عالم موجود به عالم مطلوب بدل خواهد گشت، و چون اراده‌ی خداوند بر این تعلق گرفته است لاجرم چنین خواهد شد.



اصل دوم: هم‌تباری، همگرایی و همخانگی آدمیان
در نگاه قرآن، آدمیان هم‌گوهرند و از سرشت واحدی برخوردارند، همه‌ی بشریت یك خانواده‌ی بزرگ است، زیرا همه‌ی آحاد، فرزندان یك پدر و مادرند؛ تقسیم آدمیزادگان به گروههای نژادی و زبانی گوناگون، تنها برای تعارف (شناخت دو سویه) است و تفاوتهای قومی و اقلیمی هرگز نشانه‌ی فراتر یا فروتر بودن كسی و گروهی نیست بلكه گرامی‌ترین مردمان نزد خدا باتقواترین آنهاست.(41) تقوی نیز ذاتاً تفاخر و تبعیض را بر نمی‌تابد، زیرا پرهیزگاری یك ارزش معنوی و الهی است و فقط از رهگذر مبارزه با كبر و تفاخر و دیگر رذایل فراچنگ می‌افتد و تفاخر و تبعیض، رذیلت نفسانی است، پس ارتكاب بدان با ذات تقوی در تعارض است و آن را نابود می‌كند.

در نخستین آیه‌ی سوره‌ی نساء آمده است:

«ای مردم، از پروردگارتان پروا كنید آن كه شما را از یك نَفْس آفرید و از همان نیز جفتش را خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان بسیار پدید آورد و پراكند.(42)

در آیات بسیاری بر یگانگی گوهر ‏آفرینش آدمیان و همتباری و هم دودمانی آنان تصریح و تاكید رفته است. از جمله در آیات زیر:

ـ و هو الذَّیِ اَنشَأَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدةٍ فَمُسْتَقَرّ وَ مُسْتَوْدَعٌ.(43)

ـ وَ بَدَأَ خَلْقَ الإنْسانِ مِنْ طینٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ مآءٍ مَهینٍ. (44)

ـ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ اِذْ أَنْشَأكُمْ مِنَ الأَر‎ْضِ وَ إِذْ أَنْتُم أَجِنَّة فی بُطُونِ أُمَّهاتِكُم. (45)

ـ وَالله خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً. (46)

ـ خَلَقَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها وَ أَنْزَل لَكُمْ مِنَ الأنْعام ثمَانِیَةَ أَزْواجٍ یَخْلُقُكُمْ فی بُطُونِ
أُمَّهاتِكُم خَلقاً مِنْ بَعْدِ خَلْقٍ فی ظُلُماتٍ ثَلاثٍ. (47)

ـ مِنها خَلَقْناكُمْ و فیها نُعیدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْری. (48)

ـ وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طینٍ. (49)

ـ هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ مِن‎ْ عَلَقَةٍ ثُمَّ یُخْرِجُكُمْ طِفْلاً‌ ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّكُمْ ثُمَّ لِتَكُونُوا شُیُوخاً‌وَ مِنْكُمْ مَنْ یَتَوَفّی مِن‎‎ْ قَبْلُ وَ لِتَبْلُغُوا أَجَلاً مُسَمیًّ. (50)

ـ إنّا خَلَقْنَا الإنْسانَ‌مِنْ نُطْفَةٍ أمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً. (51)

پیامبر اسلام نیز فرموده است: مردم همه، خانواده‌ی خداوندند و محبوب‌ترین آنان نزد خدا سودمندترینشان به حال خانواده‌ی اوست.(52)

امام علی(ع) در فرمانش به مالك اشتر(53) تاكید می‌كند:

مهر، محبت و لطف به شهروندان را در درون خویش نهادینه كن. و هرگز نسبت به آنان چونان درنده‌ای مباش كه دریدنشان را لحظه شماری می‌كند، زیرا آنها دو دسته‌اند: یا مسلمانند و برادر دینی تواند یا نامسلمانند و همانند تواند در خلقت.(54)

امام صادق(ع) نیز فرموده است:

تو اگر در جهان نیك بیندیشی و خردمندانه آن را تجزیه و تحلیل كنی گیتی را چونان خانه‌ای خواهی‌یافت كه همه‌ی نیازمندیهای بندگان خدا [كه اهل این خانه‌اند] در آن فراهم گشته‌است . . .(55)

مضامین گوناگون و فراوانی در تبیین ماهیت جهان، انسان و جامعه‌ی بشری و نسبت آنها با هم در متون مقدس اسلامی وجود دارد كه تجمیع و تحلیل آنها حاجتمند فرصتی فراخ است. برای به دست دادن تصویری اجمالی از مسأله، در حد این مقاله و از باب نمونه برخی مضامین قرآنی برگرفته از پاره‌ای آیات را در این جا ذكر می‌كنیم:

ـ آدمیان از نفس واحدی آفریده شده‌اند،(56)

ـ انسانها دارای سرشت الهی‌اند،(57)

ـ گوهر انسانی زن و مرد یكی است،(58)

ـ بنی‌آدم از كرامت و منزلت ویژه‌ای برخوردارند و بر سایر آفریدگان برتری داده شده‌اند،(59)

ـ انسان در نیكوترین صورت و تركیب [كه بالاترین كارآیی را برای او فراهم می‌آورد] آفریده شده است،(60)

ـ آدمیان خلیفه‌گان خدا در خاكند،(61)

ـ به اقتضای سرشت مقدس و ملكوتی خود، انسانها به ارزشهای برین گرایش دارند،(62)

ـ به رغم كشش فطری به ارزشهای متعالی، چون آدمی دارای طبیعت ناسوتی هم می‌باشد در معرض وسوسه‌های نفسانی نیز قرار دارد،(63)

ـ خدا زمین را از آن مردم قرار داده است،(64)

ـ خدا هر آن چه را در آسمان و زمین است برای آدمیان رام ساخته است،(65)

ـ زمین چون بستر و آرامگاه و گاهواره، و آسمان چون خانه‌ای برای زیست بشر قرار داده شده است،(66)

ـ شب و روز در تسخیر، و خورشید و ماه در خدمت انسان است،(67)

ـ آدمی بر آبادانی زمین گماشته‌ شده است،(68)

ـ جهان بیهوده آفریده نشده، هستی هدفمند است،(69)

ـ خلقت و حیات بشر هدفمند است،(70)

ـ ما [انسانها] از آنِ خداییم و به سوی او بازگشت خواهیم كرد.(71)

چكیده‌ی آنچه از مضامین و تعابیر بالا اصطیاد و استنتاج می‌شود این است كه انسانها از گوهر یگانه و بافطرتی مقدس پدید آمده‌اند و جهانْ خانه‌ی مشترك آنهاست كه برای آرامش و تكامل آنان مهیا گشته و آدمیان با تكیه بر گرایش‌های متعالی، جهان را باید آباد كنند و سرانجام به سوی ارزش‌های برین و به سوی خدا بازگشت خواهند كرد.

چنانكه پیش‌تر اشاره رفت در ادبیات و معارف اسلامی، از آن چه در پایان یا مرحله‌ی تكامل تاریخ و حیات انسان و جهان روی خواهد داد به «فَرُج» تعبیر شده است؛ براساس مجموعه‌ی روایات اسلامی، فرج دارای ساحات و سطوح گونه‌گونی است، از جمله‌ی آنها ساحت و صحنه‌ی حیات دنیوی انسان است و شاخص‌های فرج در این ساحت، از ارتقای مظاهر زندگی بشر در سراسر جهان حكایت می‌كند، نظر خوانندگان اندیشمند را به برخی شاخص‌های توسعة تكامل حیات انسان در عصر فرج (یا همان عصر جهانی شدن قدسی) كه در روایات اسلامی آمده است جلب می‌كنم:



شاخص‌های توسعه و تكامل حیات انسان در عصر فَرُج:

1.‌ برچیده شدن دولت باطل،(72)

2. استقرار «جهان ـ دولت» قدسی، (73)

3.‌ ارتقای عقلانیت،(74)

4. بسط و كمال علم و معرفت،(75)

5.‌ تكامل و ارتقای اخلاق،(76)

6.‌ توسعه‌ی دیانت و معنویت،(77)

7.‌ تحقق وحدت و صمیمیت ایمانی،(78)

8.‌ زوال تبعیض و گسترش رفاه عمومی،(79)

9.‌ تحقق آزادی،(80)

10.‌ گسترش صلح جهانی،(81)

11.‌ تامین حقوق ادیان و اقلیت‌ها،(82)

12.‌ تحقق عدالت فراگیر جهانی،(83)

13.‌ ارتقای سطح علمی و معرفتی زنان،(84)

14.‌ وفور نعمت و باروری و بازدهی منابع،(85)

15.‌ ارتقای سطح معیشت و ریشه‌كن شدن فقر،(86)

16.‌ گسترش امنیت،(87)

17.‌ توسعه‌ی آبادانی،(88)

18.‌ ارتقای صنعت و فناوری،(89)

19.‌ صیانت و سلامت محیط زیست،(90)

20.‌ تحقق رضایت جهانشمول.(91)

البته علاوه بر شرحی كه درباره‌ی شاخص‌های فوق در روایات آمده است، هریك از آنها نیازمند توضیحی شایان است كه مجال مقال، آن‌را برنمی‌تابد. و السلام.



12/1/1383 شمسی

(31 Mar. 2004)




پی‌نوشت‌ها:

1.‌ نظر مخاطبان جوان را به توضیح زیر درباره‌ی مفهوم‌شناسی جهانی شدن جلب می‌كنم:

واژه‌ی جهانی (Global) از چهارصد سال پیش مورد استفاده قرار گرفته و از دهه‌ی 1960 اصطلاحاتی چون globalism, globalization, globalizing در متون علمی و ادبی بكار گرفته شده است. در سال 1961، فرهنگ لغات «Webster» تعاریفی برای globalism و globatization ارائه می‌دهد. در سال 1980 فرهنگ آكسفورد واژه جهانی شدن را در فهرست واژه‌های جدید ثبت می‌كند و از اواسط دهه 1980، كاربرد علمی آن گسترش می‌یابد و محققان ضمن ارائه تعاریف مختلف برای جهانی شدن (بعنوان یك پدیده یا فرآیند و یا یك گفتمان)، به مطالعه تأثیرات گوناگون آن در زمینه‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی می‌پردازند.

در مورد تعریف جهانی شدن اتفاق‌نظر وجود ندارد. و هر پژوهشگر باتوجه به برداشت خود آن را به ‌نحوی تعریف كرده است. برای مثـال، مالكوم واترز برای جهانی شدن به‌عنوان یك فرایند تعاریف زیر را آورده است:

جهانی شدن فرایندی اجتماعی است كه در آن قید و بندهای جغرافیایی كه بر روابط اجتماعی و فرهنگی سایه افكنده از بین می‌رود و مردم بطور فزاینده از مزایای كاهش این قید و بندها آگاه می‌شوند.

جهانی شدن یك فرایند غربی / اروپایی است، كه در آن اندیشه و تفكر غربی به‌صورتی ماوراء كنترل دولتها در حال گسترش است.

برخی دیگر از محققان، جهانی شدن را یك پدیده محسوب می‌كنند و می‌گویند كه جهانی شدن نتیجه گسترش فرهنگ اروپایی از طریق مهاجرت، استعمار و تقلید فرهنگی به سراسر مناطق جهان می‌باشد. لذا هر نظام اجتماعی برای ثبات و پایداری خود باید وضعیت خود را نسبت به دنیای غرب سرمایه‌داری سامان دهد.

به‌نظر آنتونی گیدنز:

جهانی شدن یعنی عمیق شدن روابط اجتماعی در سطح وسیع بطوری‌كه فاصله‌ها غیرمحسوس شوند و علت وقوع یك حادثه در یك محل را بایستی در منطقه‌ای كاملا مجزا و دور جستجو كرد.

و به‌نظر مارتین كهر:

‌جهانی شدن عبارتست از آن چیزی است كه ما در جهان سوم آن‌را برای قرنها استعمار شدن (استعمارگری) می‌نامیم.

بطور خلاصه، تعاریف فوق باتوجه به شناخت جهانی شدن به‌عنوان یك فرآیند، پدیده و یا ایدئولوژی به سه گروه قابل تقسیم می‌باشند:

جهانی شدن به عنوان فرآیند، یك جریان و روند اجتماعی پویایی است كه در آن قیدوبندهای جغرافیایی حاكم بر روابط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی تضعیف و یا از بین می‌رود.

جهانی شدن به‌عنوان پدید‌ه‌، رویدادی است كه دلالت بر گسترش وسیع و عمیق تعامل بین‌الملل دارد، به نحوی كه تولید، تقسیم كار و تجارت، جهانی می‌شود و دنیا به یك شبكه مرتبط و یك مركز دادوستد تبدیل می‌شود.

جهانی شدن بعنوان یك اندیشه، نیز اشاره به تفكر لیبرال دموكراسی غربی دارد. به‌نحوی‌كه مهاجرت، و انقلاب تكنولوژی ارتباطاتْ باعث تداوم، تسلط و تثبیت فرهنگ غربی در سراسر جهان شده است. (برگرفته از تحقیق «ما و جهانی شدن»، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، صص 8 ـ 10، بهمن 1381، نسخه‌ی غیرمطبوع)

2.‌ تباهی در خشكی و دریا به سبب آنچه دستهای مردم كرده پدید آمد تا (خدای جزای) برخی از آنچه كرده‌اند به آنها بچشاند، باشد كه بازگردند. (روم / 30:41)

3.‌ . . . و خدا تبهكاری را دوست ندارد. (بقره / 2:205)

4. اَلذی أَحْسَنَ كُلَ شیْءِ خَلْقَهُ (سجده / 7:32)

5.‌ وَ اِذا تَوَلَّی سَعی فِی الْاَرْضِ لِیُفْسِدَ فیها وَ یُهْلِكَ الْحَرْثَ وَالنَّسْلَ وَاللهُ لا یُحِبُّ الْفَسادَ. (بقره / 205:2)

6.‌ وَ لَوْلا دَفْعُ اللهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعضٍ لَفَسَدَتِ الْاَرضُ. (بقره / 251:2)

7.‌ بقره / 195:2؛ نیز آل‌عمران / 3: 134و148 و مائده / 13:5و93

8.‌ بقره / 222:2

9.‌ آل عمران / 76:3 ؛ و نیز توبه / 4:9و7

10.‌ آل‌عمران / 146:3

11.‌ آل‌عمران/ 159:3 و نیز ممتحنه/ 80:6

12.‌ ما ئده / 42:5 و نیز حجرات / 9:49

13.‌ توبه / 108:9

14.‌ صف / 4:61

15.‌ بقره / 190:2 و نیز مائده / 87:5

16.‌ بقره 205:2

17.‌ بقره / 276:2

18. آل‌عمران / 32:3

19. آل‌عمران / 57:3و140

20. نساء / 36:4

21. نساء / 107:4

22. مائده / 64:5

23. انعام / 141:6 و اعراف / 31:7

24. انفال / 58:8

25. نحل / 23:16

26. حج / 38:22

27. قصص / 76:28

28. لقمان/ 18:31 و نیز حدید/ 23:57

29. یونس / 35:10

30. نحل / 90:16

31. آل‌عمران / 63:3

32. مائده / 2:5

33. قصص / 5:28

34. انبیاء / 105:21

35. إسراء / 81:17

36. توبه / 32:9 و با اندك تفاوت در سوره‌ی صف 61 / :8

37. توبه / 33:9 و نیز سوره‌ی صف / 61 : 9

38. غافر / 51:40

39. مجادله / 21:58

40. نحل / 40:16

41. یا أَیّهَا النّاسُ إنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً و قَبائلَ لِتَعارَفوُا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ أتْقاكُمْ إنَّ اللهَ علیمٌ خِبیرٌ. (حجرات/ 13:49)

42. یا أَیُّهَا النّاسُ اتَّقوا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْس واحدة و خلق منها زوجها و بثَّ منهما رجالا كثیراً و نسآءً. (نساء / 1:4)

43. انعام / 98:6

44. سجده / 32: 6و7

45. نجم / 32:53

46. فاطر / 11:35

47. زمر / 6:39

48. طه / 55:20

49. مومنون / 12:23

50. غافر / 67:40

51. انسان / 2:76

52. اَلخَلقُ كُلُّهُم عِیالُ اللِه فَاَحَبُّهُمْ اِلی اللهِ اَنْفَعُهُم لِعَیالِهِ (الحیات، ج 1، ص 690، محمدرضا حكیمی و ...)

53. مالك اشتر، از یاران امام علی بن ابی طالب(ع)، نخستین امام شیعه، و استاندار اعزامی او به مصر كه در حین عزیمت در میانه‌ی راه ترور شد و به شهادت رسید اما مجموعه‌ای كه به عنوان فرمان نامه‌ی انتصاب مالك از سوی امام علی(ع) صادر گشته، بمثابه سند افتخاری برای بشریت به ویژه دینداران، در قلمرو اندیشه‌ی سیاسی و حقوق بشر و آیین كشور داری بر جای ماند؛ این فرمان نامه به عنوان نامه‌ی پنجاه و سوم در نهج‌البلاغه ـ كه در بردارنده‌ی بخشی از نطق‌ها، نامه‌ها و اندرزهای امام است و توسط سید رضی در قرن چهارم هجری و دهم میلادی فراهم آمده است ـ درج شده است.

54. وَ اشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحمةَ لِلرَّعیَّةِ وَ الْمُحَبَّةَ لَهُم، وَ اللُّطف بِهِمْ، وَ لا تَكوُنَنَّ عَلَیْهِم سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ اَكْلُهُمْ فَاِنّهم صِنفان: اِمّا اَخٌ لَكَ فِی الدّین اَوْ نَظیرٌ لكَ فیِ الْخَلْقِ … (نهج البلاغه، الشریف ابوالحسن محمد الرّضی، نامه‌ی پنجاه و سوم)

55. فَاِنّكَ اِذا تَأمَّلْتَ العالَمَ بِفِكْرِكَ وَ مَیَّزْتَهُ بِعَقْلِك، وَجَدْتَهُ كَالْبَیتِ الْمَبْنِیّ الْمُعَدِّ فیهِ جَمیعَ ما یَحتاجُ اِلَیْهِ عِبادُه...

56. یا أیُّهَا النّاسُ اتَّقوُا رَبَّكُمُ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ... (نساء / 1:4)

57. فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ الناسَ عَلَیْها ... (روم / 30:30)

58. و خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كثیراً و نِساءً... (اسراء / 70:17)

59. وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی آدَمَ و حَمَلْنا هُمْ فی البَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنا هُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْنا عَلی كَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً. (تین / 4:95)

60. لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقویِم (تین / 4:95)

61. ... إنّی جاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلیفَةً ... (بقره / 30:2)

62. وَ اِنّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ (عادیات / 8:100) / مصادیق بسیاری، در قرآن، برای «خیر» ذكر شده از جمله: مال (بقره / 2: 18 و 184 و 215 و 272 نیز عادیات / 10 :‌8) عمل صالح (بقره / 2 : 110، 148، 197 و 215؛ نیز آل عمران / 3 : 30، 104 و 114) نیز مائده / 5 : 48؛ پاداش الهی (بقره / 2 :‌103، نیز شوری / 42 : 36؛ جمعه / 62 : 11) نعمت الهی (قصص / 28 :‌24؛ معارج / 70 : 22) زنان بهشتی (رحمن / 55 : 70) اسب (ص / 38 : 32)

63. زُیِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ ... (آل‌عمران / 14:3)

64. والأرْضَ وَضَعَها لِلْأنام. (الرحمن / 10:55)

65. أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرْضِ ... (لقمان / 31 :‌20)

ـ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرضِ جَمیعاً مِنْهُ ... (جائیه / 45 :‌13)

66. ألَّذی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً ... (بقره / 22:2)

ـ اَللهُ ألّذی جَعَلَ لَكُمْ الأرْضَ قَراراً وَالسَّماءَ بِناء ... (غافر / 64:40)

ـ أَلَمْ نَجْعَلْ الأرْضَ مِهاداً. (نبأ / 6:78)

67. وَ سَخَّرَ لَكْمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مَسَخَّراتٌ بِأمْرِهِ ... (نحل / 12:16)

68. ... هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأرضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فیها ...‌ (هود / 61:11)

69. وَ ما خَلَقنا السّماءَ وَالأرضَ و ما بَیْنَهُما باطلاً (ص / 27:38)

70. أَفَحَسِبْتُمْ أَنَما خَلَقْنا كُمْ عَبَثاً وَ أَنَّكُمْ إلَیْنا لا تُرْجِعونَ (مؤمنون / 115:23)

71. إنّا لِلهِ وَ إنا إلَیْهِ راجِعوْنَ (بقره / 156:2)

72. علی‌بن محمد عن علی‌بن‌العباس عن‌الحسن‌بن عبدالرحمن عن عاصم‌بن حمید عن أبی حمزة عن أبی جعفر(ع) وَ فی قولهٍ عزّوجلّ‌«وَ قُلْ جاءَ الحَقُّ وَ زَهَقَ الباطِلُ» قال: اذا قامَ الْقائِمُ(ع) ذَهَبَتْ دَولةُ الباطِلِ، نیز بحار، ج 51، ص 62 ح 62.

73. محمدبن‌العباس، عن محمدبن‌الحسین بن حمید عن جعفربن عبدالله، عن كثیربن عیاش عن ابی الجارود، عن ابی جعفر(ع) فی قوله عزوجل: «الـذین اِن مكّنّاهم فی الارضِ أقامواالصلاة» قال(ع): هذِهِ لِآلِ محمدالمهدی واصحابه یُمَلكُهُمُ الله مَشارقَ الارْضِ وَ مَغْارِبِها، وَ یُظهِر الدّینَ وَ یُمیتُ الله ـ عزّوجلّ ـ بِهِ وَ اَصحابِهِ الْبِدَعَ الباطِلِ كما اِماتِ السّفهة الحقَّ، حَتّی لا یُری اَثَرٌ‌مِنَ الظُّلمِ وَ یأمُرُون بالمعروفِ وَ یَنْهونَ عَنِ‌المُنكَر وَ للهِ عاقبةُ الأمور (بحار، ج 24، صص 166ـ165)

ـ … وَ تُشْرِقُ الارْضَ بِنورِ رَبِّها وَ یَبْلُغُ سُلْطانُه الْمَشْرقَ وَالْمَغْرِبَ (مصباح‌الزائر، ص 217 و 219؛ و احقاق‌الحق، ج 13، ص 70؛ و بحار، ج 52، ص219؛ و ج 24، ص 165؛ و تاویل‌الآیات، ج 1، ص 343).

74. الْحُسَیْنُ بْنُ مُحّمَّدٍ عَنْ مُعَلَّی بْنِ مُحَّمدٍ عَنِ الْوَشَّاءِ عَنِ الْمُثّنی الْحَنَّاطِ عَنْ قُتَیْبَةَ الأَعْشَی عَنِ ابْنِ اَبی یَعْفُورٍ عَنْ مَوْلَی لِبَنِی شَیْبَانَ عَنْ أبِی جَعْفَرٍ(ع) قَالَ: إِذَا قَامَ قَائِمُنَا وَضَعَ الله یَدَهُ عَلَی رُئوُسِ الْعِبَادِ فَجَمَعَ بِهَا عُقُولُهُم وَ كَمَلَتْ بِهِ اَحْلامُهُمْ (اصول كافی، ج 1، ص 25، ح 21)

75. (الخرائج والجرائح) موسی‌بن عمر عن‌ابن محبوب عن صالح‌بن حمزة عن أبان عن أبی عبدالله(ع) قال: اَلعلمُ سَبْعةُ و عِشرونَ حَرْفاً فَجَمیعُ ما جَاءَ تْ بِهِ الرُّسُلُ حَرفْان فَلَم یَعْرِفِ الناسُّ حتّی الْیومِ غَیرَ الْحَرفَینْ فإذا قامَ قائُمنا أَخْرَجَ الخمسةَ العشرین حَرفاً فَبَثَّها فِی‌الناسِ وَ ضَمَّ إلیها الحرفَینْ حتی یبثّها سبعة و عشرین حَرفَا. نیز بحار، ج 52، 337، ح 73.

76. (الخرائج والجرائح) عن محمدبن‌عیسی عن صفوان عن المثنی عن أبی خالد الكابلی عن أبی جعفر(ع) قال: إذا قام قائمُنا وَضَعَ یَدَه علی رُئُوسِ العبادِ فَجَمَعَ بِهِ عقولَهم وَ أَكْمَلَ بِهِ أَخلاقَهُم ؛ نیز بحار، ج 52، ص 192

77. بحار، ج 52، صص 37 و 32 (حدیث مفصلی است) و ص 192؛ و تأویل الآیات، ج 1، ص 343

78. اِذا قامَ الْقائِمُ جائتِ المُزامِلَةُ وَ یَاتی الرَّجُلُ اِلی كیسِ اَخیهِ فَیَأخُذُ حاجَتَهُ لا یَمْنَعُهُ (بحار، ج 52، ص 372)

79. عن ابی سعید الخدری، قال: قال رسول الله (ص): اُبَشِّرُكُم بِالمَهدی یُبْعَثُ فی اُمّتی عَلَی اِختلافٍ مِنَ الناسِ وَ زَلازِل فَیَمْلأُ الارضَ عدلاً و قسطاً كَما مُلِئَتْ ظلماً وَ جَوْراً یَرْضی عَنْهُ ساكنُ السّماءِ و ساكنُ الارضِ یقسم المالَ صِحاحاً،‌فَقال: لَهُ رَجُلٌ وَ ما صِحاحاً؟ قال: السّوّیُة بَیْنَ النّاسِ / بحار، ج 51، ص 78، ح 37 و صص 81 ـ 87؛ ج 52، ص 339 و 390؛ مكیال المكارم، ج 1، ص 101 و 273؛ و عقدالدار، ص 40 و 145

80. (الغیبة للشیخ الطوسی) جماعة عن البزوفری عن أحمد بن إدریس عن ابن قتیبة عن الفضل عن نصر بن مزاحم عن أبی لهیعة عن أبی قبیل عن عبدالله بن عمرو بن العاص، قال: قال رسول الله (ص): فی حَدیث طَویلٍ … فَعِتْدَ ذلك خُروجُ الْمَهدی وَ هُو رَجُلٌ مِنْ وُلْدِ هذا (و أشار بیده إلی علی بن أبی‌ طالب ع) بِهِ یَمْحَقُ اللهُ الكِذْبَ وَ یُذْهِبُ الزّمانَ الكلب، بِهِ یُخْرِجُ ذلَّ الرّقِ مِنْ أَعناقِكُمْ،‌ (ثُمّ قال) أَنا أوّل هذه الأُمة وَالمهدی أَوسَطُها وَ عیسی آخِرُها وَ بَیْنَ ذلك تیح أَعوْج. / نیز بحار، ج 51، ص 75، ح 29.

81. (و باسناد عن علی بن ابی طالب ع) قال: قلتُ: یا رسولَ الله (ص) اَمِنّا الِ مُحمّدٍ الْمهدیُ أَمْ مِنْ غَیْرِنا؟ فَقال: رسول الله (ص) لا بَلْ مِنّا، یَخْتِمُ اللهُ به الدّینَ كَما فَتَحَ بِنا وَ بِنا یُنْقَذُونَ مِنَ الفِتَن كَما أُنقِذُوا مِنَ الشّركِ وَ بِنا یُؤَلّفُ اللهُ بینَ قُلوبِهِمْ بَعْدَ عَداوة الْفِتْنَة إخوانا كَما أَلَّفَ بَینَهُمْ بَعْدَ عَداوةِ الشِّرْكِ إخوانا فی دینِهِمْ.

82. … و یَحْكُمُ بَیْنَ اَهلِ التّوراةِ بِالتّوراةِ و بین اهلِ الإنجیلِ بالإنجیلِ وَ بین اهِل الزَّبور بِالزّبورِ … / بحار، ج 52، ص 351.

83. (الغیبة للشیخ الطوسی) بهذا الإسناد عن الحسن بن الحسین عن تلید عن أبی الحجافُ، قال: قال رسول الله(ص) أبشِروُا بِالمهدی (قَالها ثلاثاً) یَخْرُج عَلی حین اخْتِلافٍ مِنَ النّاسِ وَ زِلْزالٍ شَدید یملأ الارض قسطاً و عدلاً كَما مُلِئَتْ ظُلماً و جَوْراً یَمْلَأُ قلوبَ عبادِهِ عِبادَةً وَ یَسَعُهُم عَدْلَهُ / بحار، ج 51، صفحات 68 و 70ـ74 و 76 و 78؛ و ج 52، ص 362؛ و مسند احمد بن حنبل، ج 3، ص 37؛ و بحار، ج 27، ص 90.

84. بحار، ج 52، ص 352.

85. (الغیبة للشیخ الطوسی) بهذا الإسناد عن الحسن بن الحسین عن سفیان الجریری عن عبدالمؤمن عن‌الحارث بن حصیرة عن عمارة بن جوین العبدی عن أبی سعید الخدری، قال: سمعت رسولَ الله‌(ص) یقول: عَلَی المِنْبَر اِنَّ المهدی مِنْ عِتْرَتی مِنْ أَهْلِ بَیْتی یَخْرُجُ فی آخِرِ الزّمانِ تُنْزِلُ لَه السماءُ‌ قطرَها وَ تُخْرِجُ لَهُ الأرضُ بَذْرَها فَیَمْلَأُ الارض عدلاً و قسطاً كَما مَلَاَهَا القَوْمُ ظُلْماً وَ جَوْرًا / نیر بجار، ج 51، ص 68؛ و ج 52، ص 337؛ و ج 51، ص 68 و ص 74.

نیز در الامالی للشیخ الطوسی: جماعة عن أبی المفضل عن أحمد بن محمد بن بشار عن مجاهد بن موسی عن عباد بن عباد عن مجالد بن سعید عن جبیر بن نوف أبی الوداك، قال: قلت لِأبی سعید الخِدری: وَاللهُ ما یَأتی عَلَیْنا عامٌ الا وَ هُوَ شَرٌّ مِنَ الماضی وَ لا أَمیرٌ اِلا وَ هُوَ شرٌّ مِمَّن كانَ قَبْلَهُ، فَقال أبو سعید: سَمِعْتُهُ مِنْ رَسولَ الله(ص) یَقُول ما تَقُولُ وَلكِن سَمِعْتُ رَسولَ الله یَقُول: لا یَزالُ بِكُمُ الامْرُ حتّی یَولَد فِی الفِتنةِ وَالجورِ مَنْ لا یَعْرِفُ غَیْرَها حتّی تَمْلأ الأرضَ جَوْراً فلا یَقْدِرُ أَحَدٌ یَقول: اللهُ ثُمّ یَبْعَثُ اللهُ (عزوجل) رَجُلاً مِنّی وَ مِنْ عِتْرتی فَیِمْلأ الأرْضَ عَدلاً كَما مَلأَها مَنْ كانَ قَبْلَهُ جَوْراً وَ یُخْرِجُ لَه الارْضُ أَفلاذَ كَبَدِها وَ یحْثو المالَ حَثْواً و لا یَعِدُهُ عَدًّا و ذلك حتّی یَضْرِبَ الاسْلام بجرانه.

نیز در بحار، ج 52، ص 192؛ و ج 51، ص 68، ح 9؛ و ص 78، ذیل ح 37؛ و صص 80-81.

86. … وَ لا یَجِدُ الرَّجُلُ مِنْكُمْ یَوْمَئذٍ مَوضِعاً لِصَدقَتِهِ وَ لا لِبرِّه لِشُمُولِ الْغنی جمیعَ المؤمنین / بحار، ج 52، ص 339،‌ ح 83، و ح 84.

87. (الخرائج و الجرائح) عن أبی بكر الحضرمی عن عبدالملك بن أعین قال قمت من عند أبی جعفر (ع) فاعتمدت علی یدی فبكیت و قلت كنت أرجو أن أدرك هذا الأمر و بی قوة فقال أما ترضون أن أعداءكم یقتل بعضهم بعضا و أنتم آمنون فی بیوتكم إنه لو كان ذلك أعطی الرجل منكم قوة أربعین رجلا و جعل قلوبكم كزبر الحدید لو قذفتم بها الجبال فلقتها و أنتم قوام الأرض و خزانها / و نیز بحار، ج 52، ص335.

88. (كمال الدین) ابن عصام عن الكلینی عن القاسم بن العلا عن إسماعیل بن علی القزوینی عن علی بن إسماعیل عن عاصم بن حمید عن محمد بن مسلم قال سمعت أبا جعفر(ع) یقول القائم منصوب بالرعب مؤید بالنصر تسوی له الأرض و تظهر له الكنوز و یبلغ سلطانه المشرق والمغرب و یظهر الله عزوجل به دینه وَ لَوْ كَرِهَ الْمُشْرِكُونَ فلا یبقی فی الأرض خراب إلا عمر… (و بحار، ج 52، ص 192 و ص 333؛ و مكیال المكارم، ج 1، ص 294؛ و منتخب‌الاثر ص 157؛ و اعلام الوری، ص 463).

89. (الخرائج و الجرائح) أیوب بن نوح عن العباس بن عامر عن الربیع بن محمد عن أبی الربیع الشامی، قال: سَمِعْتُ أبا عَبدِالله (ع) یَقُولُ انّ قائِمَنا إذا قامَ مَدَّ اللهُ لِشیعَتِنا فی أسْماعِهِم وَ أبصارِهِم حَتّی لا یَكونَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ القائمِ بَریدٌ یُكَلّمُهُمْ فَیَسْمَعُونَ وَ یَنْظُرونَ إلَیْهِ وَ هُوَ فی مَكانِهِ.

اِنَّ الْمُؤمِنَ فی زَمانِ القائِمِ وَ هُوَ بِالمَشْرِقِ لَیَری أَخاهُ الذی فِی الْمَغْرِبِ وَ كَذا الَّذی فِی الْمَغْرِبِ یَری أَخاه الذی فِی الْمَشرِقِ / بحار، ج 52، ص 336، 72 و 391.

90. … و باسناد عن ابی سعید الخدری، ان رسول الله(س) قال: المهدی فی امّتی یَبْعَثُه اللهُ عیاناً للنّاسِ یَتَنعَّمُ الامةُ وَ تَعیشُ الماشیةُ و تُحْرِجُ الأرضُ نَباتَها … بحار، ج 51، ص 81.

91. (الغیبة للشیخ الطوسی) محمد بن إسحاق عن علی بن العباس عن بكار بن أحمد عن الحسن بن الحسین عن معلی بن زیاد عن العلا‌ء بن شیر عن أبی الصدیق الناجی عن أبی سعید الخدری، قال: رسول الله (ص) اُبَشِّرُكُم بِالمَهدی یُبْعَثُ فی اُمّتی عَلَی اِختلافٍ مِنَ الناسِ وَ زَلازِل فَیَمْلأُ الارضَ عدلاً و قسطاً كَما مُلِئَتْ ظلماً وَ جَوْراً یَرْضی عَنْهُ ساكنُ السّماءِ و ساكنُ الارضِ/ نیز ینابیع الموده، ص 431؛ و بحار، ج 51، ص 74، ح 23؛ و همان، صفحات 80 و 91.

--------------------------------------------------------------------------------

­ این مقاله در كنفرانس «جهانی شدن» كه در تاریخ 7 تا 9 اردی‌بهشت 1383 خورشیدی برابر با 26 تا 28 آوریل، در مسكو برگزار شد، ارائه گردید؛ اینك با پاره‌ای تغییرات به ویژه افزایش برخی پی‌نوشت‌ها، در این مجموعه گنجانده می‌شود.