مبانی مدارا*

مبانی مدارا*
مناسبت: پنجمین نشست با دانشگاه بیرمنگام انگلیس
زمان:24ـ26/11/1384
مكان: تهران
پیمبر عشق و دین عشق و خدا عشق
زفـوق عـرش تا تحت الثَّـریْ عشـق

عنوان سخن من، «مبانی مدارا» است؛ می‌خواهم این بحث را با نگرش به زوایای وجه‌حبی اسلام، و از رهگذر بررسی اجمالی معرفت‌شناسی، جهان‌شناسی، انسان‌شناسی عرفانی اسلامی، و نیز بیان وحدت و مساوقت «دین» با «عشق»، و سرانجام با اشاره به رفتارشناسی اجتماعی پیامبر اسلام(ص) سامان داده بیان كنم. البته بسیار روشن است كه تبیین چنین مدعای مهمی، نیازمند مجالی موسع و فرصتی فراخ است و هرگز در ظرف یك مقاله‌ی مختصر و در حوصله‌ی یك سخنرانی كوتاه نمی‌گنجد، از این‌رو به ناچار من تلاش خواهم كرد با شرح اجمالی هر یك از محورهای فوق در ضمن یك بند مستقل، مدعا را در حد مقدور توضیح دهم.
بند یكم) معرفت‌شناسی:
از نظر معرفت‌شناسی عرفانی اسلام، معرفت شهودی، تنها معرفت صائب و صادق است1، و معرفت شهودی نیز، به حصول حب و حضور عشق در وجود آدمی فراچنگ می‌آید؛2 در این نگرش معرفت‌شناختی، «شیدایی» و «شناخت»، «حب» و «حضور»، با هم پیوندی وثیق و رابطه‌ای عمیق دارند، و رابطه‌ی میان محبت و معرفت رابطه‌ای تولیدی است؛ یعنی معرفت و شهود، مولود حب و عشق است، و حتا مهم‌ترین معرفت، كه معرفت به مهم‌ترین حقیقت یعنی خدا است نیز مولود محبت او و محبت به اوست.

امام صادق(ع) ششمین پیشوای ما مسلمانان فرموده‌اند: حُبُّ اللهِ اِذَْا اَضاءَ عَلی سِرِّ عبدٍ اَخْلَْاهُ عَنْ كلِّ شاغلٍ و كُلِّ ذِكرٍ سِوَی اللهِ3 (: عشق خدا، آن‌گاه كه به درون انسانی پرتو افكند، آن را از هر چیزی فارغ و از هر یادی جز یاد او تهی می‌سازد) عشق، عاشق را از همه چیز، جز معشوقش، بازمی‌دارد و مغفول می‌گرداند؛ به همین جهت، عاشق حقیقی همواره نسبت به محبوب خویش حالت حضور دارد.

حافظ شیرازی، شاعر و عارف برجسته‌ی قرن هشتم هـ/ چهاردهم م، با اشاره به همین نكته، می‌گوید:

حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو حافظ

مَتی ما تَلْقَ مَنْ تَهوی دَعِ الدُنیا وَ اَهْمِلَها4


حضرت امام خمینی(س) نیز كه دارای مشرب عرفانی بود و طبعاًَ از معرفت‌شناسی شهودی، جانبداری می‌كرد، در یكی از شعرهایش می‌فرماید:

چون به عشق آمدم از حوزه‌ی عرفان، دیدم

آنچه خواندیم و نوشتیم همه باطل بود5


یعنی من همه‌ی معرفت‌ها حتا علم و معرفت در عرفان نظری را تجربه كردم، اما آن‌گاه كه به حوزه‌ی عشق آمدم، دریافتم كه كمال معرفت و معرفت كامل فقط در معرفت عاشقانه كه معرفتی شهودی است، نهفته.

مفاد این بند، در ضمن شرح مدعای بندهای بعد روشن‌تر خواهد گشت.

بند دوم) جهان‌بینی:

همه می‌دانیم از كهن‌ترین و بزرگ‌ترین پرسش‌های بشری، «پرسش از فلسفه‌ی خلقت است»؛ در نگاه عرفانی اسلام، جهان و هستی،‌ عشقْ بنیاد است، در حدیث قدسی6 معروفی كه جوهر عرفان اسلامی را تشكیل می‌دهد و در منابع اسلامی بسیاری نیز نقل شده است، چنین آمده است كه حق تعالی درباره‌ی فلسفه‌ی خلقت فرمود:

كُنْتُ كَنْزاً مَخْفیّاً ‌اَحْبَبْتُ اَنْ اُعْرَفَ فَخَلَقْتُ الْخلْقَ لِاُعْرَفَ.7 (: من چون گنجی پنهان بودم، دوست داشتم شناخته شوم، خلق را آفریدم تا شناخته شوم) خدا خود را دوست ‌داشت و خواست كه خویش را بنمایاند، آفریدگان را آفرید. به دلالت این حدیث، نوعی عشق متعالی، منشاء خلقت خلق است؛ آفرینش، تجلی خداست و خلایق جلوه‌های اویند؛ اشخاص و اشیاء، مظاهر و مجالی اسماء و صفات او هستند و هریك، وجهی و وصفی از خدا را می‌نمایانند؛ لهذا ظهور خلق، موجب تعیّن اسما و صفات حق شد و بدینسان او شناخته شد.8

اگر خدا خویش را دوست بدارد كه می‌دارد، پس خلق خویش را نیز دوست می‌دارد و عاشق عالم است، از این‌رو است كه مهر او بر قهر او سبقت دارد: «سَبَقْت رَحْمَتُه غَضَبَهُ»9 حتی خشم و قهر او نیز از سر عشق و مهر است؛ قهر او مانند قهر مادر نسبت به فرزند خویش است كه از مهر او ناشی می‌شود. بسیار دیده‌ایم كه گاه مادر با این كه كانون عشق و محبت است به فرزند خود خشم می‌كند، ولی می‌دانیم این خشم نوعی مهرورزی است؛ خدا نیز چنین است.

از نظر قرآن، حیات و هستی، هویت «از اویی و به سوی اویی» دارد؛ اِنّالِلّهِ وَ اِنّااِلَیْهِ راجِعُون10 (ما از خداییم و به سوی او باز می‌گردیم) هستی از مبدأیی كه «از سوی خداست»، آغاز شده و در مسیری كه «به سوی او است» حركت می‌كند؛ این بدان معناست كه همه‌ی هستومندان عاشق او نیز، و عشق او است كه هستی و حیات را به حركت درمی‌آورد.

براساس جهان‌شناسی اسلامی، جهان و هرچه در آن است معلول و مخلوق خداست، در نتیجه، هستی هم مملوك خدا هم محبوب اوست؛ از این بینش، یك اصل اساسی یا یك حكم كلی، درباره‌ی رفتار با آدمیان، جانداران و محیط زیست به دست می‌آید و آن اینكه «آدمیان با هم و با طبیعت باید مهربان باشند و آن‌سان با محیط زیست رفتار كنند كه مطمئن گردند برابر میل و مشیت مالك هستی یعنی خدا عمل می‌كنند؛ تصرف بی‌رویه و ویرانگر در مواهب طبیعی جایز نیست، زیرا برخلاف رضای مالك طبیعت است و نیز تعرض غیرمشروع و معقول به ملك الهی با عشق به محبوب حقیقی جهان سازگار نیست.

بند سوم) انسان‌شناسی:‍

در نگاه دینی اسلامی آدمی ذاتمند است و سرشت انسان، از آغاز خلقت، با عشق پیوند خورده است. برای بیان این نكته نیز، از تعبیر دلپذیر حافظ مدد می‌گیرم، او می‌گوید:

در ازل پــرتــو حسنـت زتجـلــی دم زد

عشـق پیدا شد و آتش بـه همه عالم زد

جلوه‌ای كرد رُخت، دید مَلَك عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد11


او خطاب به حق كه محبوب متعالی عالمیان است می‌گوید: حسن تو در ازل، از تجلی دم زد. (خواست ظهور كند و موجودات را بیافریند) زیبایی عشق پدید آمد و آتش به همه‌ی عالم زد، عالم را مشتعل ساخت، اما در نخستین تجلی معلوم شد كه مَلَك قابلیت دریافت تجلی اعلی را ندارد، چون فاقد عشق است. بدینسان بود كه خدا آدمی را برگزید زیرا او از موهبت عشق برخوردار بود.

از نظر عرفان اسلامی، هر چیزی در عالم مظهر یك اسم یا یك صفت از اسماء و صفات الهی است، اما انسان مظهر اسمِ «الله» است و الله نیز جامع همه‌ی اسماء و اوصاف الهی است (از این‌رو انسان مظهر تام خدا شد و بدین‌جهت او «خلیفه» و جانشین خداست) یعنی از این‌رو خدا همه‌ی آسمانها و زمین را به تسخیر او درآورده است و خورشید و ماه، شباروز، یكسره در خدمت اویند تا او ـ به عنوان برترین درخت باغ وجود ـ بروید و بشكفد و ببالد و به بار بنشیند. از باب نمونه برخی از آیات قرآنی كه دلالت بر این مدعا دارد، را اینجا می‌آورم:

ـ والأرْضَ وَضَعَها لِلْأنام.12 (و زمین را برای مردم قرار داد.)

ـ أَلَمْ تَرَوْا أَنَّ اللهَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرْضِ . . .13 (آیا نمی‌بینید كه خدا آنچه را كه در آسمانها و زمین است را برای شما رام ساخت.)

ـ وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الأرضِ جَمیعاً . . .14 (و به تسخیر شما آورد همه‌ی آنچه را كه در آسمانها و زمین است.)

ـ ألَّذی جَعَلَ لَكُمُ الأَرْضَ فِراشاً وَ السَّماءَ بِناءً . . .15 (خدایی كه زمین را برای شما بستر و آسمان را خانه نهاد.)

ـ اَللهُ ألّذی جَعَلَ لَكُمْ الأرْضَ قَراراً وَالسَّماءَ بِناءً . . .16 ( خدا آن كسی است كه برای شما زمین را مایه‌ی استقرار و آسمان را بنا قرار داد.)

ـ أَلَمْ نَجْعَلْ الأرْضَ مِهاداً17 (مگر زمین را گاهواره نكردیم؟)

ـ وَ سَخَّرَ لَكْمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ وَ النُّجُومُ مَسَخَّراتٌ بِأمْرِهِ . . .18 (و مسخر شما كرد شب و روز و خورشید و ماه را و ستاره‌ها نیز به فرمان او مسخراند . . .)

ـ . . . هُوَ أَنْشَأَكُمْ مِنَ الأرضِ وَ اسْتَعْمَرَكُمْ فیها . . .19 (او شما را در زمین پدید‌آورد و شما را به آبادانی در آن گماشت)

در نگرش انسان‌شناسی اسلام، حیات آدمی از نقطه‌ی صفر آغاز می‌شود و تا كمال بی‌نهایت، پیش می‌رود. در انسان‌شناسی اسلامی، آدمی همه چیز می‌تواند بشود و بر همه چیز می‌تواند برتری پیدا كند، فقط از دست‌یابی به یك درجه محروم است و آن رتبه‌ی «خدا شدن» است.

در نگاه قرآن، همه‌ی بشریت یك خانواده‌ی بزرگ به شمار می‌روند، زیرا همه‌ی آحاد، آدمی فرزندان یك پدر و مادرند؛ آدمیان همگوهرند و از سرشت واحدی برخوردارند؛ پس از ارزش ذاتی یكسانی برخوردارند. در نخستین آیه‌ی سوره‌ی نساء آمده است: «ای مردم، از پروردگارتان پروا كنید، آن كه شما را از یك نَفْس آفرید و از همان نیز جفتش را خلق كرد و از آن دو، مردان و زنان بسیار پدید آورد و در زمین پراكند، از خدایی كه به نام او از یكدیگر درخواست می‌كنید و از بریدن با خویشاوندان بپرهیزید . . .13

در سوره‌ی حجرات نیز تصریح شده است: تقسیم آدمیزادگان به گروههای نژادی و زبانی و اقلیمی گوناگون، تنها برای تعارف (شناخت دو سویه) است، و تفاوتهای قومی و اقلیمی، هرگز نشانه‌ی فراتر یا فروتر بودن كسی و گروهی نیست، بلكه گرامی‌ترین مردمان نزد خدا باتقواترین آنهاست.14

شاخص تقوی نیز ذاتاً تفاخر و تكبر و تبعیض را برنمی‌تابد؛ زیرا پرهیزگاری یك ارزش معنوی و الهی است و از رهگذر ترك تكبر و تفاخر و زدودن رذایل دیگر فراچنگ می‌افتد، و ارتكاب به فخرفروشی و برتری‌طلبی با ذات تقوی در تعارض است و موجب زوال آن می‌گردد.

در آیات بسیاری بر یگانگی گوهر ‏آفرینش آدمیان و همتباری و هم دودمانی آنان تصریح و تاكید رفته است، از جمله در آیات زیر:

ـ و هو الذَّیِ اَنشَأَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدهًٍْ22 (و او آن كسی است كه پدید آورد شما را از یك نفس)

ـ اَلّذی اَحْسَنَ كُلَّ شَیْئیٍ خَلْقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الإنْسانِ مِنْ طینٍ. ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهًٍْ مِنْ مآءٍ مَهینٍ.23 (آن كه نیكو ساخت خلقت همه چیز را، و خلق آدمیان را از گِل آغاز كرد سپس نژادش را از آبی بی‌ارزش نهاد)

ـ هُوَ أَعْلَمُ بِكُمْ اِذْ أَنْشَأكُمْ مِنَ الأَر‎ْضِ وَ إِذْ أَنْتُم أَجِنَّهًٌْ فیٍْ بُطُونِ أُمَّهاتِكُم.24 (او به شما آگاه‌تر است زیرا شما را از زمین پدید آورد و شما در شكم‌های مادرانتان پنهان بودید.)

ـ وَالله خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَةٍ ثُمَّ جَعَلَكُمْ أَزْواجاً.25 (و خدا شما را از خاك آفرید سپس از نطفه، سپس شما را جفت جفت قرار داد.)

ـ خَلَقَكُم مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ ثُمَّ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها26 (آفریدتان از یك نفس، سپس از همان نفس همسر او را نهاد)

ـ هُوَ الَّذی خَلَقَكُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهًٍْ27 (او خدایی است كه آفرید شما را از خاك، سپس از نطفه)

ـ إنّا خَلَقْنَا الإنْسانَ ‌مِنْ نُطْفَهًٍْ أمْشاجٍ نَبْتَلیهِ فَجَعَلْناهُ سَمیعاً بَصیراً.28 (ما انسان را خلق كردیم از نطفه‌ای آمیخته، تا امتحانش كنیم، و او را شنوا و بینا كردیم)

پیامبر اسلام(ص) نیز فرموده است: مردم همه، خانواده‌ی خداوندند و محبوب‌ترین آنان نزد خدا سودمندترینشان به حال خانواده‌ی اوست.29

امام علی(ع) در فرمان معروفش در خطاب به مالك اشتر30 تاكید می‌كند: مهر، محبت و لطف به شهروندان را در درون خویش نهادینه كن. و هرگز نسبت به آنان چونان درنده‌ای مباش كه فرصت دریدنشان را لحظه شماری می‌كند، زیرا آنها دو دسته‌اند: یا مسلمانند و برادر دینی تواند، یا نامسلمانند و در خلقت همانند تواند.31

امام صادق(ع) نیز فرموده است: تو اگر در جهان نیك بیندیشی و خردمندانه آن را تجزیه و تحلیل كنی، گیتی را چونان خانه‌ای خواهی ‌یافت كه همه‌ی نیازمندیهای بندگان خدا [كه اهل این خانه‌اند] در آن فراهم گشته ‌است . . .32

مضامین گوناگون و فراوانی در متون اسلامی در تبیین ماهیت جهان، انسان و جامعه‌ی بشری و نسبت آنها با هم وجود دارد كه تجمیع و تحلیل آنها حاجتمند فرصتی فراخ است؛ برای به‌دست دادن تصویری اجمالی از مسأله، در حد این مقاله و از باب نمونه برخی مضامین قرآنی برگرفته از پاره‌ای آیات درباره‌ی انسان را در این جا ذكر می‌كنیم:

ـ انسانها دارای سرشت الهی مشتركند،33

ـ گوهر انسانی زن و مرد، یكی است،34

ـ بنی‌آدم از كرامت و منزلت ویژه‌ای برخوردارند و بر سایر آفریدگان برتری داده شده‌اند،35

ـ انسان در نیكوترین صورت و تركیب [كه بالاترین كارآیی را برای زندگی او فراهم می‌آورد] آفریده شده است،36

ـ آدمیان خلیفه‌گان خدا در خاكند،37

ـ به اقتضای سرشت مقدس و ملكوتی خود، انسانها به ارزشهای برین گرایش دارند،38

چكیده‌ی آنچه از مضامین و تعابیر بالا اصطیاد و استنتاج می‌شود این است كه انسانها از گوهر یگانه و بافطرتی مقدس پدید آمده‌اند و جهانْ خانه‌ی مشترك آنهاست كه برای آرامش و تكامل آنان مهیا گشته؛ و اصل، آن است كه باهم در صلح و صفا زیست كنند تا با مدد همدیگر جهان را آباد كنند.

بند چهارم) وحدت عشق و دین:

دین و عشق از همدیگر تفكیك‌پذیر نیستند، دینداری رفتاری عاشقانه است. امام باقر(ع) پنجمین پیشوای ما مسلمانان می‌فرمایند: اَلدّینُ هُوَ الْحُبُّ وَ الحبُّ هُوَ الدینُ39 (: عشق همان دین است و دین همان عشق است) امام صادق(ع) نیز فرموده‌اند: هَلِ الدّینُ اِلاّ الحُبّ؟ اِنَّ اللهَ عَزَّوَجّل یَقُولُ: اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللهَ فَاتَّبِعُونِ یُحبِبْكُمُ اللهُ40 (: مگر دین غیر از عشق چیز دیگری است؟ خدا در قرآن از زبان پیامبرش می‌فرماید: «اگر خدا را دوست می‌دارید از من پیروی كنید تا خدا هم شما را دوست داشته باشد») یعنی عشق، شما را به پیروی از من راهبری می‌كند و اگر عاشقید از من پیروی كنید، آنگاه خدا هم شما را دوست می‌دارد

در قرآن همه‌ی ‌دستورها و آموزه‌های دینی، با حب الهی سنجیده می‌شود؛ مثلاً آن‌گاه كه خدا می‌خواهد بگوید: تعدی نكنید و تكبر و ستم نورزید، به ‌جای نهی از این رذایل و معاصی، می‌گوید: خدا تجاوزكاران را دوست ندارد؛ خدا مستكبران و كبرورزندگان را دوست ندارد؛ خداوند ستم‌پیشگان را دوست ندارد، و متقابلاً وقتی می‌خواهد بگوید: صالح باشید، پرهیزگار باشید، عدالت‌خواه باشید، می‌گوید: خدا شایستگان را دوست دارد؛ خدا پرهیزپیشگان را دوست دارد؛ خدا عدل‌ورزندگان و دادگران را دوست دارد.

این سنت و شیوه ابلاغی خداست، كه حتا احكام و اخلاق دینی را با زبان عشق و به معیار حب می‌سنجد، وقتی می‌گوید: «چه چیز را من دوست می‌دارم و چه چیز را من دوست نمی‌دارم.» یعنی چه چیزهایی «باید» و «شاید» و چه چیزهایی «نباید» و «نشاید»، و شما بایدها و شایدها را دوست بدارید و از سر حب بدانها پایبند باشید و نبایدها و نشایدها را دوست نداشته باشید و روی دل از آنها بگردانید، این یعنی این‌كه دینداری را با عشق‌بازی بیامیزید چرا كه دین بدون عشق كالبَدی بی‌روح است و دین‌باوری و دینداری غیرعاشقانه، دین‌ورزی سطحی و ظاهری است.

با گشت و گذاری اندك در آیات قرآن، به فهرست بلندی از خوشامدها و بدآمدهای خداوندی دست می‌یابیم؛ این فهرست بسی تأمل برانگیز است؛ اینك توجهتان را به نمونه‌هایی از آیاتی كه در آن‌ها، به پاره‌ای از «امور» و «اشخاص» محبوب و مبغوض خدا اشاره شده است، جلب می‌كنم:



الف) نمونه‌ای از كارها و كسان خوشایند خداوند:

1. وَاَحْسِنُوا اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ41 (و نیكی كنید كه خدا نیكوكاران را دوست دارد.)

2. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَوّابینَ وَ یُحِبُّ الْمُتَطَهرِّینَ42 (همانا خداوند توبه‌كاران و پاكان را دوست دارد.)

3. بَلی مَنْ اَوْفی بِعَهْدِهِ وَاتَّقی فَانَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَّقین43 (آری هر آنكه به پیمان خود وفا كند و پرهیزگاری نماید همانا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد.)

4. وَاللهُ یُحِبُّ الصّابِرینَ44 (و خدا شكیبایان را دوست دارد.)

5. فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُتَوَكِّلینَ45 (پس چون عزم بر كاری كردی توكل به خدا كن كه خدا توكل كنندگان را دوست دارد.)

6. وِ اِنْ حَكَمْتَ فَاحْكُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطینَ46 (و اگر داوری كنی پس میان آنان به عدل و داد قضاوت كن زیرا خدا دادگران را دوست دارد.)

7. وَاللهُ یُحِبُّ الْمُطَّهَّرینَ47 (و خدا پاكی ورزندگان را دوست دارد.)

8. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ الّذین یُقاتِلونَ فی سَبیلِهِ صَفّاً كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ48 (همانا خداوند دوست ‌دارد كسانی را كه در راه او صف زده آن‌چنان كارزار می‌كنند كه ‌گویی بنیانی‌ استوارند.)



ب)‌ اما نمونه‌ی افراد و اعمالِ ناخوشایند الهی:

1. وَلاتَعْتَدوُا اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْمُعْتَدینَ49 (و تعدی نكنید زیرا خدا تعدی كنندگان را دوست ندارد.)

2. وَاللهُ لایُحِبُّ الْفَسادَ50 (و خدا تبهكاری را دوست ندارد.)

3. یَمْحَقُ اللهُ الرِّبا وَ یَرْبی الْصَّدَقاتِ وَ اللهُ لایُحِبُّ كُلَّ كَفّاٍر اَثیمٍ51 (خدا ربا را فرو می‌كاهد [و نابود می‌سازد] و صدقه‌ها را فزونی می‌دهد و خداوند هیچ ناسپاس گنهكاری را دوست ندارد.)

4. فَاِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْكافِرینَ52 (پس همانا خدا كافران را دوست ندارد.)

5. وَاللهُ لایُحِبُّ الْظّالِمینَ53 (و خدا ستمگران را دوست ندارد.)

6. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُوراً54 (همانا خداوند هر كه را كه خودپسند و فخر فروش باشد دوست ندارد.)

7. وَلاتُجادِلُ عَنِ الّذینَ یَخْتانُونَ اَنْفُسَهُمْ اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ مَنْ كانَ خَوّاناً اَثیماً55 (و از كسانی كه به خویش خیانت می‌كنند دفاع مكن كه خدا هركس را كه خیانتكار و گنه پیشه باشد دوست ندارد.)

8. وَاللهُ لایُحِبُّ الْمُفْسِدینَ56 (و خدا تبهكاران را دوست ندارد.)

9. وَلاتُسْرِفُوا اِنَّه لایُحِبُّ الْمُسْرِفینَ57 (و اسراف نكنید زیرا خدا گزافكاران را دوست ندارد.)

10. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْخائِنینَ58 (همانا خدا خائنان را دوست ندارد.)

11. اِنَّهُ لایُحِبُّ الْمُسْتَكْبِرینَ59 (همانا او گردنكشان و مستكبران را دوست ندارد.)

12. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ كُلَّ خَوّانٍ كَفُورٍ60 (همانا خدا هیچ خیانت پیشه‌ی ناسپاسی را دوست ندارد.)

13. اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ الْفَرِحینَ61 (همانا خدا شادخواران را دوست ندارد.)

14. وَلاتَمْشِ فِی الاَرْضِ مَرَحاً، اِنَّ اللهَ لایُحِبُّ كُلَّ مخُتْالٍ فَخُورٍ62 (در زمین خرامان و نازان راه مرو زیرا خداوند هیچ خراماننده‌ی نازنده (مغرور فخرفروش) را دوست ندارد.)

در چارچوب همین خوشایندها و بدآیندهاست كه خداوند همه‌ی بشریت را به صلح و سلام فرامی‌خواند و جهان را خانه‌ی امن می‌خواهد:

ـ وَاللهُ یَدْعُوا اِلی دارِالسَّلامِ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ اِلی صِراطٍ مُسْتَقیمٍ63 (و خدا به دارالسلام فرامی‌خواند و هر كه را خواهد به صراط مستقیم هدایت می‌نماید)

و انسان‌ها را به عدل و نیكوكاری فرمان‌ می‌دهد:

ـ اِنَّ اللهَ یَأْمُرُكُمْ بِالْعَدْلَ و الاِحْسانِ64 (همانا خدا شما را به دادگری و نیكوكاری امر می‌كند)

و به پیامبر اسلام امر می‌كند كه پیروان همه‌ی ادیان آسمانی را به وحدت بر مدار توحید و حریت دعوت كند:

ـ قُلْ یا اَهْلَ الْكِتابِ تَعالَوْا اِلی كَلِمةٍ سَواءٍ بَیْنَنا وَبَیْنَكُمْ اَنْ لانَعْبُدَ اِلاَّ اللهَ وَلانُشْرِكَ بِهِ شَیْئاً وَلایَتَّخِذَ بَعْضُنا بَعْضَاً اَرْباباً مِنْ دُونِ اللهِ، فَاِنْ تَوَّلَوْا تَقُولُوا اشْهَدوُا بِاَنّا مُسْلِمُونَ65 (بگو: ای اهل كتاب: بیایید به سوی كلمه‌ای كه میان ما و شما یكسان است و آن اینكه جز خدا را نپرستیم و چیزی را شریك او ندانیم و هیچ یك از ما دیگری را پروردگار خود نیانگارد)

و به همگان دستور می‌دهد كه

ـ وَتَعاوَنُوا عَلَی الْبِرِّ وَالْتَقْوی وَ لاتَعاوَنوا عَلی الأِثْمِ وَالْعُدْوانِ66 (در نیكی و پرهیزگاری با هم تعاون و تعامل كنید و هرگز بر گناه و عداوت، كسی را یاری نكنید)

براساس مضمون یك حدیث قدسی، خداوند خطاب به بندگانش می‌فرماید: طُوبی لِقَوْمٍ عَبَدُونی حُبّاً67 (خوشا و زهی به حال مردمی كه مرا از روی عشق می‌پرستند)

از نظر قرآن، میزان و ملاك ایمان، عشق است؛ هر آنكو مؤمن‌تر است عاشق‌تر است. وَالّذینَ آمَنوا اَشدُّ حُبّاً لِلّهِ68 (آنان كه ایمان آورده‌اند سخت عاشق خدایند) این حدیث قدسی را هم از امام صادق(ع) بشنویم كه خدا فرموده است: كَذِبَ مَنْ زَعَمَ اَنّهُ یُحبُّنیٍْ فِاذا جَنَّهُ الْلَیلُ نامَ عَنّیٍْ، اَلَیْسَ كُلّ مُحبٍّ یُحِبُّ خَلْوَهًَْ حَبیبِهِ؟69 (دروغ می‌گوید آنكه می‌پندارد مرا دوست می‌دارد اما شب كه تاریكی او را فرا می‌پوشاند (تنها می‌شود) از من یاد نمی‌كند و می‌خوابد: مگر نه این است كه هر عاشقی خلوت معشوق را مغتنم می‌داند؟) اگر تو عاشق من بودی، شب كه تاریك می‌شد با من تنها می‌شدی با من به مغازله و عشق‌بازی می‌پرداختی؛ و مگر نه عاشق هروقت معشوق خویش را در خلوت می‌یابد به او می‌پردازد؟ خود امام صادق(ع) در مناجات با خدایش می‌فرماید: سِیّدی! اِنّی مِنْ حِبّكَ جائعٌ و لااَشْبَعُ، أنا مِن حُبِّكَ ظَمْآنُ لاأَرویَْ، وَْاشَوْقـَْاه اِلیَْ مَنْ یَرانیٍْ وَلَْااَراهُ70 (آقای من! من گرسنه‌ی عشق توام آن‌سان كه هرگز سیر نمی‌شوم، و من تشنه‌ی مهر توام آن‌چنان كه هرگز سیراب نمی‌شوم؛ وای چقدر عاشق و شائق آن موجودی هستم كه مرا می‌بیند و من او را نمی‌بینم!) و نیز آن بزرگوار فرموده است: اَلْقَلْبُ حرمُ الله فَلا تَسْكُن فی حَرَمِ اللهِ غَیْرَهُ: 71(دل حرمسرای خداست و در سراپرده‌ی خدا جز خدا را راه مده.) یعنی هركه جز خدا در دل تو جانشین و جایگزین شده باشد، دل تو را غصب كرده است.

بند پنجم) اما رفتارشناسی پیامبر(ص):

چنان‌كه در آغاز این مقال و مجال وعده كردم، با اشاره به چند نمونه از رفتار پیامبر اسلام(ص)، سخنم را پایان می‌بخشم؛ در آیات قرآن از شخصیت و رفتارهای مهرآمیز و عاشقانه‌ی رسول گرامی(ص) با مردم بسیار سخن به میان آمده است، از جمله:

لَقَدْ جائَكُمْ رَسُولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزیزٌ عَلَیْه ما عَنِتُّم، حَریصٌ عَلَیْكُمْ بِالْمُؤْمنین رَئُوفٌ رَحیمٌ72 (از خود شما پیامبری برانگیخته شده است كه آنچه شما را می‌آزارد بسیار بر او سخت است (چیزی كه شما را می‌آزارد او را سخت آزرده می‌كند) بر شما حرص می‌ورزد (سخت غم شما را می‌خورد) نسبت به مؤمنان رئوف و رحیم است.) رئوف و رحیم، از صفات خداست و خداوند در این آیه می‌فرماید: این دو صفت، از صفات پیامبر من نیز است.

در جای دیگر آمده است: لَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ اَنْ لا یَكُونُوا مُؤمِنین73 (از این غم كه مردم ایمان نیاورده و هدایت نشده‌اند، نزدیك است كه قالب تهی كنی)

نیز می‌فرماید: فَبِما رَحمهًٍْ مِنَ اللهَِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ كُنتَ فَضّاً غَلیظَ القَلبِ لانفَضُّوا مِنْ حَولِكَ؛74 (به خاطر رحمت خدا، تو مهربان شدی، اگر تندخو می‌بودی؛ و قلب سختی می‌داشتی؛ همه از پیرامون تو پراكنده می‌شدند.) اما همه عاشق تو شدند، چون تو عاشق همه بودی و با مردم عاشقانه رفتار كردی.

تاریخ می‌گوید: وقتی پیامبر(ص) عزم فتح مكه كرد قبل از ورود در بیرون این شهر اردو زد؛ ابوسفیان ـ كه در آن روزگار، بزرگ مكه بود، و براساس نظام سیاسی قبائلی، او حاكم این شهر مهم تاریخی دینی و اقتصادی جزیرهًْ العرب به شمار می‌رفت ـ برای ارزیابی اوضاع به خارج شهر رفت و از بلندی مشرف بر اردوگاه سپاه پیامبر(ص) ایستاد و به آن نگاه كرد تا توان او و سپاهیانش را برآورد كند. در این لحظه دید یاران شیفته و شیدای پیامبر(ص)، اطراف او حلقه زده‌اند و زمانی كه پیامبر(ص) وضو می‌سازد یك قطره از قطرات آب وضوی او به زمین نمی‌ریزد و مردم قطرات آب را به قصد تبرك در هوا می‌گیرند؛ سپس پیامبر(ص) و یارانش به نماز ایستادند، و ابی‌سفیان نمی‌دانست معنی نماز چیست، اما مشاهده كرد در آن بیابان وسیع و بسیط، جمعی بزرگ و سترگ با نظمی شگفت و شكوهمند، همه صف بسته‌اند؛ وقتی پیامبر به‌ عنوان جزیی از این عبادت قیام می‌كند، همه می‌ایستند؛ هرگاه خم می‌شود و ركوع می‌كند، همه ركوع می‌كنند؛ و وقتی به خاك می‌افتد و خضوع می‌كند، همه چون او به قصد خضوع به خاك می‌افتند؛ گفت: ما شكست خورده‌ایم و كار ما تمام است، به لات و عزا (نام دو بت بزرگ جزیرهًْ العرب) قسم كه من نه شنیده‌ام، و نه دیده‌ام كه مردمی این‌چنین شیفته و شیدای رهبر خود باشند؛ دیگر نمی‌توانیم تاب بیاوریم و باید تسلیم شویم؛ اینان عاشقند و نمی‌شود با عشق مقابله كرد.75

این صحنه‌ای از سرآغاز قدرت‌یابی پیامبر اسلام(ص) بود؛ نمونه‌ای نیز از واپسین روزهای حیات او نقل می‌كنم؛ در آخرین لحظه‌ها و در واپسین روز حیات نیز كه در اوج قدرت و محبوبیت پسر می‌برد، از بستر بیماری برخاست و با حالتی نزار و تب‌دار به مسجد آمد، صفوف جمعیت عظیمی را كه برای نماز به مسجد آمده بودند شكافت و به نزدیك محراب آمد، ایستاد و خطاب به مردم فرمود: كه حبیب من مرا فراخوانده است، من در شرف سفرم، سفر ابدی. در آخرین لحظه‌های حیاتم می‌خواهم از همه‌ی شما طلب رضایت كنم. اگر كسی از من آزرده است و یا بر من حقی دارد، یا مرا ببخشاید یا حقش را از من بازستاند. مردم منفعل و شرمگین، سر به زیر افكنده بودند و عرق‌ریزان به كلمات پیامبر(ص) گوش می‌دادند؛ برای بار دوم پیامبر(ص) تكرار كرد: اگر بر من حقی دارید بگویید و بازستانید كه اگر در قیامت و پیش روی دیگر انبیاء و در محضر خدا، حق خویش از من مطالبه كنید، سخت‌تر از آن است كه امروز از من مطالبه كنید. باز كسی چیزی نگفت. بار سوم وقتی همان كلمات را تكرار كرد، پیرمردی از میان مردم برخاست و گفت: یا رسول‌الله! آن‌ روز كه به شهر طائف آمده بودی و خواستی تازیانه بر مركب خویش بزنی، سر تازیانه شما بر شكم من اصابت كرد، فرمود: بروید و تازیانه مرا بیاورید تا او با همان تازیانه بر شكم من بنوازد، تازیانه‌ی پیامبر(ص) را آوردند و به دست پیرمرد دادند، مرد گفت: یا رسول الله! هنگامی‌كه تازیانه‌ی تو به من اصابت كرد پیراهن من به كناری رفته بود، پیامبر پیراهنش را كنار زد تازیانه بر شكم عریانش نواخته شود كه یكباره مرد دیوانه‌وار خود را به آغوش پیامبر(ص) انداخت و آن حضرت را به برگرفت و فریادكنان گفت: یا رسول‌الله مرا ببخشید!؛ مسجد یكپارچه گریه‌ی شوق شد، پیامبر(ص) به پیرمرد فرمود: من به تو نوید بهشت می‌دهم، خداوند، بهشت را بر تو واجب كرد.76

آنهایی كه سر زمین سخت خشن و خشك جزیرهًْ العرب را دیده‌اند، و با تاریخ سراسر خشم و خشونت عرب آشنایند، معنی چنین رفتارهایی را بهتر درك می‌كنند و ارزش ظهور چنین رهبری را در میان چنان قومی و در چنان اقلیمی، می‌فهمند.

نتیجه مقال اینكه:

اگر معرفت‌شناسی، عشقْ پیوند است؛ و آفرینش عشقْ بنیاد است؛ خدا عاشق است؛ هستی و جهان شیداست؛ انسان شیفته است؛ و پیامبر مهربان است؛ دین همان عشق است و عشق همان دین است؛ چرا آدمیان عاشق همدیگر نباشند؟ و دولت‌ها ملت‌ها را به مدارات مدیریت نكنند؟ و دولت‌ها و ملت‌های جهان با هم در صلح نزیند؟ و زمین، خانه‌ی امن بشر نگردد؟ من تصور می‌كنم این برآیند این بینش‌ها در این حوزه‌ها، می‌توانند منشا سامانیابی دستورها بلكه نظام جامعی برای تنظیم مناسبات و روابط قوام با مدارا میان آدمیان باشد.[*]





تهران ـ علی‌اكبر رشاد

بهار 1384 هـ/ 2005 م


پی نوشت‌ها:

1. یكی از مظلومیت‌های مضاعف اسلام و پیامبر اكرم(ص)، تصویرهای تك‌ساحتی و یك بعدی است كه از این دین و این پیامبر(ص)، در اذهان برخی مردم جهان شكل گرفته است. از جمله این كه گفته می‌شود: «اسلام فقط دین جهاد و سلحشوری است، دین حماسه و حریت‌خواهی است، چندان كه مردمی درس ناخوانده (امّی) و اسیر جهل و جهد و ظلم و ذلت را، در زمانی كوتاه به ملتی سلحشور و شهرآشوب بدل كرد»، ـ البته با صرف نظر از تعابیر و تفاسیر مغرضانه و افترائات و اتهامات جائرانه‌ای كه نسبت به اسلام و مسلمین روا می‌شود ـ این مطلب درست است كه در دوره مدنی بعثت رسول خدا(ص) هشتاد غزوه و سریه اتفاق افتاد این بدان جهت بود كه پیامبر اكرم(ص) را طی یازده سال حضور در مدینه دمی آرام نگذاشتند و او را هر روز با یك چالش اجتماعی و تهدید نظامی روبرو كردند، و این نیز صحیح است كه مسلمانان در مدت نیم قرن، اقالیم وسیعی را فتح كردند، اما این به این معنا بود از پیام اسلام، جهانیان استقبال كردند و در اكثر سرزمین‌ها ملت‌ها به نفع اسلام علیه حكومت‌های مستبد حاكم قیام كردند و به مسلمانان پیوستند.

بسیارند كسانی كه مغرضانه شخصیت پیامبر و تعالیم اسلام را تك‌ساحتی جلوه می‌دهند، افراط و تفریط از بزرگترین آفات درك حقایق و از مهم‌ترین نشانه‌های جهل است، امام علی(ع) فرمود: اَلجْاهِلُ اِمّا مُفْرِطٌ اَوْ مُفّرِّطٌ (نهج‌البلاغه، كلمات قصار)

حقیقت این است كه چون اسلام دین جامع است، پس لاجرم چندبعدی است و نیز چنان كه قرآن می‌گوید: اسلام طریق میانه و مكتب اعتدال است: وَ كَذالِكَ جَعَلْناكُم اُمَّةً وَ سَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلی‌النَّاسِ وَ یَكُونَ الرَّسولُ عَلَیْكُم شَهیداً (ما شما را امت میانه قرار دادیم تا گواهان مردم باشید و پیامبر نیز گواه و الگوی شما باشد). ـ اسلام برای اداره‌ی حیات انسان و مطابق با فطرت او نازل شده است ـ پس همچون مخاطبش، كه هم دافعه دارد هم جاذبه، دوبعدی است و هم دارای جاذبه است، هم دارای دافعه و همان‌طور كه انسانی كه فقط دارای جاذبه باشد یا فقط دارای دافعه باشد، انسان ناقصی است. دین تك‌بعدی نیز دین ناقصی است.

2. البته این مطلب كه «عشق چیست؟»، «علم چیست؟»، «ایمان چیست؟» و «رابطه‌ی عشق با آگاهی و ایمان چگونه است؟» نیازمند به بحث مفصلی است، و طرح و شرح مباحث آن در این مجال مجدد نمی‌گنجد، ما این‌جا تنها برخی زوایای مسأله را به اختصار خواهیم كاوید.

در عبارت همی نمی‌گنجد عشق

عشـق از عالـم عبـارت نیسـت


البته بسیار روشن است كه عشق غیر از حس و هوس شهوانی است كه گاه، به انگیزه‌های مادی و دنیوی، میان انسان‌ها پدید می‌آید و منشأ آن هوای نفس است و به اندك تجربه‌ای سیراب و سرخورده می‌شود و زائل می‌گردد و نوعاً فرجامی جز رسوایی ندارد:

عشق‌هایی كزیی ‌رنگی بود

عشق نبود عاقبت ننگی بود


عشقی كه در این مقاله از آن گفت‌وگو می‌كنیم هرگز فرو نمی‌كاهد، با وصال به معشوق تشدید می‌شود و تكامل می‌یابد.

3. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج67، ص23.

4. دیوان حافظ، غزل نخست.

5. دیوان اشعار امام خمینی.

6. حدیث قدسی، كلام خداوند است كه به توسط جبرئیل كه فرشته وحی است به پیامبر القاء می‌شود اما جز آیات قرآن به شمار نمی‌رود، این احادیث درج نشده است اما جداگانه ثبت شده است.

7. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج84، ص198.

8. برای شرح بیشتر رجوع كنید به: قیصری، داود، مقدمه بر فصوص الحكم، فصل پنجم.

9. چند مورد از كلمات معصومان را كه مؤید برداشت فوق است، در زیر می‌آوریم:

عن علی‌بن حمزهًْ قال: سأل ابوبصیر أبا عبدالله(ع) و أنا حاضر فقال: جعلت فداك كم عرج برسول‌الله(ص)؟ فقال: مرتین فأوقفه جبرئیل موقفا فقال له: مكانك یامحمد فلقد وقفت موقفا ما وقفه ملك قط و لانبی، ان ربّك یصلّی، فقال: یاجبرئیل و كیف یصلّی؟ قال یقول: سبوح قدوس أنا ربّ الملائكه و الروح، سبقت رحمتی غضبی، . . . (كلینی، كافی، ج1، ص443)

سمعت اباعبدالله(ع): . . . انّ رحمتی سبقت غضبی فلاتقنطر امن رحمتی . . . (همان، ج2، ص274)

عن أبی عبداله(ع): سبقت رحمتك غضبك . . . (همان، ج2، ص529 و 538، ج3، ص445)

جاء رجل الی الرضا(ع): فقال: یابن رسول‌الله(ص) أخبرنی عن قول‌الله عزوجل الحمدلله رب العالمین ما تفسیره؟ . . . ثمّ نادی ربنا تعالی: یا امّهًْ محمّد انّ قضائی علیكم انّ رحمتی سبقت غضبی . . . (صدوق، علل الشرایع، ج2، ص418)

. . . یا من سبفت رحمته غضبه . . . (دعای جوشن كبیر، قطعه‌ی19)

10. بقره / 2: 156.

11. دیوان حافظ، غزل 147.

12. الرحمن / 55: 10.

13. لقمان / 31: 20.

14. الجاثیه / 45: 13.

15. بقره / 2: 22.

16. غافر / 40: 64.

17. نبأ / 78: 6.

18. نحل / 16: 16.

19. هود / 11: 61.

20. یا ایّها الناسُ اتَّقوا رَبَّكُم الّذی خَلَقَكُم مِن نفسٍ واحدهًٍْ وَ خَلَقَ منها زوجها و بَثَّ منهما رجالاً كثیراً وَ نساءاً، وَاتَقواللهَ الذی تَساءَلوُنَ بِهِ والاَرْحام . . . (نساء/ 1:4)

21. یا أَیّهَا النّاسُ إنّا خَلَقْناكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ أُنْثی وَ جَعَلْناكُمْ شُعُوباً و قَبائلَ لِتَعارَفوُا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَاللهِ أتْقاكُمْ إنَّ اللهَ علیمٌ خِبیرٌ. (حجرات/ 13:49)

22. انعام / 98:6

23. سجده / 32: 6و7

24. نجم / 11:53.

25. فاطر / 11:35

26. زمر / 6:39

27. غافر / 67:40

28. انسان / 2:76

29. اَلخَلقُ كُلُّهُم عِیالُ اللِه فَاَحَبُّهُمْ اِلی اللهِ اَنْفَعُهُم لِعَیالِهِ (الحیات، ج 1، ص 690، محمدرضا حكیمی و ...)

30. مالك اشتر، از یاران امام علی بن ابی طالب(ع)، نخستین امام شیعه، و استاندار اعزامی او به مصر كه در حین عزیمت در میانه‌ی راه ترور شد و به شهادت رسید اما مجموعه‌ای كه به عنوان فرمان نامه‌ی انتصاب مالك از سوی امام علی(ع) صادر گشته، بمثابه سند افتخاری برای بشریت به ویژه دینداران، در قلمرو اندیشه‌ی سیاسی و حقوق بشر و آیین كشور داری بر جای ماند؛ این فرمان نامه به عنوان نامه‌ی پنجاه و سوم در نهج‌البلاغه ـ كه در بردارنده‌ی بخشی از نطق‌ها، نامه‌ها و اندرزهای امام علی(ع) است و توسط سید رضی در قرن چهارم هجری/ دهم میلادی فراهم آمده است ـ درج شده است.

31. وَ اشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحمةَ لِلرَّعیَّةِ وَ الْمُحَبَّةَ لَهُم، وَ اللُّطف بِهِمْ، وَ لا تَكوُنَنَّ عَلَیْهِم سَبُعاً ضارِیاً تَغْتَنِمُ اَكْلُهُمْ فَاِنّهم صِنفان: اِمّا اَخٌ لَكَ فِی الدّین اَوْ نَظیرٌ لكَ فیِ الْخَلْقِ … (نهج البلاغه، الشریف ابوالحسن محمد الرّضی، نامه‌ی پنجاه و سوم)

32. فَاِنّكَ اِذا تَأمَّلْتَ العالَمَ بِفِكْرِكَ وَ مَیَّزْتَهُ بِعَقْلِك، وَجَدْتَهُ كَالْبَیتِ الْمَبْنِیّ الْمُعَدِّ فیهِ جَمیعَ ما یَحتاجُ اِلَیْهِ عِبادُه...

33. فِطْرَتَ اللهِ الَّتی فَطَرَ الناسَ عَلَیْها ... (روم / 30:30)

34. و خَلَقَ مِنْها زَوْجَها وَ بَثَّ مِنْهُما رِجالاً كثیراً و نِساءً... (اسراء / 70:17)

35. وَ لَقَدْ كَرَّمْنا بَنی آدَمَ و حَمَلْنا هُمْ فی البَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْنا هُم مِنَ الطَّیِّباتِ وَ فَضَّلْنا عَلی كَثیرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضیلاً. (تین / 4:95)

36. لَقَدْ خَلَقْنَا الاِنْسانَ فی اَحْسَنِ تَقویِم (تین / 4:95)

37. ... إنّی جاعِلٌ فِی الأرْضِ خَلیفَةً ... (بقره / 30:2)

38. وَ اِنّهُ لِحُبِّ الْخَیْرِ لَشَدیدٌ (عادیات / 8:100) / مصادیق یا معانی بسیاری، در قرآن، برای «خیر» ذكر شده از جمله: مال (بقره / 18:2 و 184 و 215 و 272؛ نیز عادیات / 10 :‌8) عمل صالح (بقره / 2 : 110، 148، 197 و 215؛ نیز آل عمران / 3 : 30، 104 و 114) نیز مائده/ 5 : 48؛ پاداش الهی (بقره/ 2 :‌103، نیز شوری / 42 : 36؛ جمعه/ 62 : 11) نعمت الهی (قصص/ 28 :‌24؛ معارج / 70 : 22) زنان بهشتی (الرحمن / 55 : 70) اسب (ص / 38 : 32)

39. المحاسن، احمدبن محمدبن خالدالبرقی، ج1، ص263، ح327.

40. خصال، شیخ الصدوق، ص21، ح74.

41. بقره / 195:2؛ نیز آل‌عمران / 3: 134و 148 و مائده / 13:5و93

42. بقره / 222:2

43. آل عمران / 76:3 ؛ و نیز توبه / 4:9و7

44. آل‌عمران / 146:3

45. آل‌عمران/ 159:3 و نیز ممتحنه/ 80:6

46. ما ئده / 42:5 و نیز حجرات / 9:49

47. توبه / 108:9

48. صف / 4:61

49. بقره / 190:2 و نیز مائده / 87:5

50. بقره 205:2

51. بقره / 276:2

52. آل‌عمران / 32:3

53. آل‌عمران / 57:3و140

54. نساء / 36:4

55. نساء / 107:4

56. مائده / 64:5

57. انعام / 141:6 و اعراف / 31:7

58. انفال / 58:8

59. نحل / 23:16

60. حج / 38:22

61. قصص / 76:28

62. لقمان/ 18:31 و نیز حدید/ 23:57

63. یونس / 35:10

64. نحل / 90:16

65. آل‌عمران / 63:3

66. مائده / 2:5

67. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار (به نقل محمدی ری‌شهری، میزان الحكمهًْ، ج1، ص507، ح665)

68. بقره / 165:2.

69. صدوق، مالی، ص292/1.

70. سیدابن‌طاووس الحسنی، اقبال الاعمال، ج1، ص135 و بحارالانوار، علامه مجلسی، ج94، ص338.

71. علامه مجلسی، بحارالانوار، ج67، ص25.

72. توبه / 128:9.

73. شعراء / 3:26.

74. آل عمران / 159:3.

75.

76.

--------------------------------------------------------------------------------

[*] این مقاله در كنفرانس ادیان و صلح و خشونت كه از سوی مركز گفت‌وگوی ادیان و تمدنهای ایران و دانشكده گفت‌وگوی اسلامی ـ مسیحی سلی‌اوك انگلیس، ارائه شده. این نشست علمی در تاریخ 25 و 26 بهمن 1384، معادل 14 Feb 2006، در تهران برگزار شد.