منزلت و موانع عدالت

منزلت و موانع عدالت
بسم الله الرّحمن الرّحیم‏
قامَ بِالْقِسْطِ فى خَلْقِهِ وَ عَدَلَ عَلَیْهِمْ فى حُكْمِهِ[1]... ـ امام على(ع)
•o معناى عدالت‏
عدل چونان «زیبایى»، حقیقت واحدى است كه در تمام مجالى و مصادیق گسترده و گوناگون خود ـ به‏ رغم تنوع و تفاوت آنها ـ سریان دارد؛[2] من بر این باورم كه عدل را همچنان باید به همان دو عبارت مشهورى تعریف كرد كه از عهد ارسطو[3] بدانها تعریف و توصیف شده است، یعنى «وَضْعُ كُلِ‏ّ شَیْىٍ فى‏ مَوضِعِهِ» (قراردادن هرچیز در جایگاه شایسته‏اش) و «اِعْطاءُ كُلِّ ذى‏ حَقٍّ حَقَّهُ» (اعطاى حق هر صاحب حقى به او)[4] عبارت نخست مى‏تواند تبیین حقیقت عدل در مقام «هست‏ها» (جهان‏بینى) قلمداد شود و عبارت دوم نیز توصیف تحقق عدالت در مقام بایدها و شایدها (احكام و اخلاق).

میان تحلیل عدل در هست‏ها و تكوین با توصیف عدالت در بایدها و تشریع، تناسب و ترابط تامى وجود دارد، زیرا «قرار گرفتن هرچیزى و هركسى در جایگاه شایسته‏ى خود»، اعطاى حق او به اوست؛ همچنین «اعطاى حق هر ذى حق به او»، قرار دادن ذى‏حق در جایگاه شایان اوست، و این‏دو فعل، لاجرم به «پرهیختن از افراط و تفریط و پرداختن به اعتدال» منتهى خواهد شد و همین حقیقت است كه در همه‏ى مصادیق و مجالى عدالت (كه به پاره‏اى از آنها در این مقالت اشارت خواهد شد) سارى و جارى است، امام على(ع) نیز كاركرد عدل را همین دو نكته مى‏داند، ایشان فرموده‏اند: العَدْلُ یَضَعُ الأُمورَ مَواضِعَها[5]...

عدالت، به جهت همین گستردگى و شمولش، به اقسام و مراتب مختلفى قابل تقسیم و طبقه‏بندى است؛ عدالت به اعتبار «حوزه‏ى كاربرد»، «نوع كاركرد»، یا «متعلق و موضوع» آن، یا سایر ملاكها و مناطات، مى‏تواند به اقسام و مراتب گوناگونى تقسیم شود. عدل به معنى عام و كلان آن، به عدالت در قلمرو تكوین (عرصه‏ى خلق و تدبیر حیات و هستى) و عدالت در قلمرو تشریع (عرصه‏ى مناسبات انسانى) تقسیم مى‏شود، كمااین‏كه عدل تشریعى نیز به عدالت حقوقى، عدالت سیاسى، عدالت اقتصادى و ... مى‏تواند دسته‏بندى شود.

•o منزلت عدالت‏
در اندیشه‏ى اسلامى، عدل اصیل‏ترین اصل تكوینى / تشریعى و گسترده‏ترین ارزش الهى / انسانى به‏شمار مى‏رود زیرا عدل در قلمرو هستى‏شناسى و جهان‏بینى اسلامى چونان ساختار و روح بر هستى و حیات حاكم است. پیامبر اسلام(ص) فرموده است: بِالعَدْلِ قامَتِ السَّمواتُ وَ الْأَرْضُ[6]. امام على(ع) نیز فرموده است: اَلعَدْلُ اَساسٌ بِهِ قَوامُ‏ العالَمِ[7]؛ كما این‏كه در حیطه‏ى احكام و دستورهاى دینى و نیز در حوزه‏ى اخلاق و ارزش‏ها، عدالت همچون مبنا و معیارى عام قلمداد مى‏گردد؛ امام على(ع) از این حقیقت نیز چنین تعبیر فرموده است: اِنَّ اَساسَ الدّینِ التّوحیدُ وَالْعدلُ...[8] همچنین ایشان فرموده است: اِنّ العَدْلَ میزانُ اللَّهِ الّذى‏ وَضَعَهُ لِلْخَلْقِ وَ نَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفْهُ فى میزانِهِ ولا تُعارِضْهُ فى سُلْطانِهِ‏[9]

عدل در قیاس با هریك از مقولات و ارزش‏هاى متعالى و مقدسى همچون «حقیقت»، «دین»، «توحید»، «نبوت»، «معاد»، «ایمان»، «تقوى»، «عقل»، «كمال»، «حقوق»، «قانون»، «نظم»، «امنیت»، «جهاد»، «صلح»، «آزادى»، «برابرى»، «مدنیّت»، «اخلاق»، «سعادت» و... از شأنى شایان و نسبتى نمایان برخوردار است.

طرح و تبیین نسبت و مناسبات مقوله‏ى عدالت با مقولات و ارزشهاى متعالى دیگر، نیازمند مجالى مناسب و فرصتى فراخور است؛ ما این‏جا تنها از باب نمایاندن میزان گستردگى و فراگیرى عدالت و نشان دادن منزلت و عظمت آن، به ‏طور گذرا، نسبت عدالت را با برخى مقولات مهم توضیح مى‏دهیم[10] (كوشش خواهیم كرد مستندات قرآنى و روایی هر مورد را در پانوشت‏ها درج و به مضمون آنها در متن اشاره كنیم):

1. عدل و حقیقت: عدل، امرى اعتبارى نیست، عنصرى است حقیقى كه در هستى و عالم خارج محقَّق است؛ در تفكر اسلامى، پس از حقیقت «وجود خداوند»، حقیقتى فراتر و فراگیرتر از عدالت وجود ندارد، قرآن «وجود خدا» و «عادل بودن او» و «عادلانه بودن نظام جهان» را، در كنار هم و یكجا مورد تأكید قرارداده است: شَهِدَاللَّهُ اَنّهُ لا اِلهَ اِلاّ هُو و الْمَلائِكهُ و اُولُوالعِلْمِ، قائِماً بِالقِسْطِ[11] از این آیه برمى‏آید كه همان‏گونه كه «خدامدار» و «توحیدْبنیاد» بودن حیات و هستى، حقیقت بزرگى است، «عدلْ‏بنیاد» و «عدالتْ خصال» بودن آفرینش و گردش گیتى نیز، حقیقتى است سترگ.

2. عدل و مبدأ: خدا عادل است و جز عدل براى جهانیان اراده نفرموده[12] و او بر هیچ شخص و شیئى، ذره‏اى ستم نمى‏كند،[13]

3. عدل و حق: ظلم و باطل، با خروج از حد اعتدال و درافتادن در ورطه‏ى افراط و تفریط رخ مى‏دهد؛ امام على(ع) چپ و راست (انحراف از اعتدال) را گمراهى نامیده و گام زدن در راه میانه و اعتدال را طریق حق قلمداد كرده است.[14]

4. عدل و هستى: عدل چون روح در كالبد عالم تكوینْ جارى است و چون نظام و ساختارى جامع و فراگیر بر حیات و هستى حاكم است؛ هیچ نقطه و رتبه‏اى از وجود و هیچ پدیده و آفریده‏اى در جهان، از عنصر عدالت فارغ و خالى نیست. خدا همه‏ى جهان را بر عدل استوار ساخته است و قوام عالم به عدالت است.[15]

5. عدل و دین: دین، «گزارش مشیت تكوینى و تشریعى خدا» است،[16] و از آن‏جا كه تكوین ـ كه تجلى اراده‏ى‏ عملى الهى است ـ عدالتْ خصال است، تشریع نیز ـ كه حكایت مشیت علمى خداوندى است ـ عادلانه و عدالتْ مآل است؛ همان‏گونه كه عدل، اساس و قوام تكوین است اساس و مبناى تشریع نیز مى‏باشد.[17] دین به دو بخش گزاره‏ها و آموزه‏ها تقسیم مى‏شود. بخشى از دین (یعنى عقاید) عبارت است از گزاره‏هایى واقع‏نما كه از حقایق و هستمندان خبر مى‏دهد؛ پس درحقیقت این بخش دین، توصیف جلوه‏هاى عدل الهى در تكوین است؛ و بخش دیگر دین نیز دعوت و دستور انسان به عدالتْ خصالى (منش و اخلاق) و عدالتْ فِعالى (كنش و احكام) است؛ از این‏رو بخش عمده‏ى دین، مشتمل بر آموزه‏هایى است كه آدمى را به تحصیل عدالت در درون وجود خود (اخلاق الهى) و اجراى عدالت در برون وجود خویش (احكام اجتماعى) ترغیب مى‏كند؛ عقیده به توحید كه گوهر دین است عدالت است و شرك ورزیدن ظلم بزرگى است.[18]

6. عدل و نبوت: پیامبران الهى، عادل‏ترین انسانها بوده‏اند، تا جایى كه از «موهبت عصمت» ـ كه عالى‏ترین مرتبه‏ى حقْ فهمى و حق‏باورى (عدالت علمى) و حق‏گرایى و باطل گریزى (عدالت عملى) است ـ برخوردار بودند و هرگز در قلمرو بینش، منش و كنش، از عدالت و اعتدال عدول نمى‏كردند و از موازین صدق و حق، اعراض نمى‏نمودند، انبیا از سوى خدا، همه‏ى بشریت را به عدالت فراخواندند[19] و خود نیز همه‏ى عمر به عدالت‏خواهى سپرى كردند و اكثر آنان سرانجام جان برسر عدالت نهادند.

7. عدل و معاد: فلسفه‏ى معاد نیز اجراى عدالت است؛ قیامت، هم صحنه‏ى تجلّى رحمتِ الهى است، هم عرصه‏ى تحقق عدالت نهایى است؛ خداوند به مقتضاى رحمت و عدالت خویش، در قیامت، پاداش عدالت‏پیشگان و نیكوكاران را خواهد داد و ستمگران و تبهكاران را كیفر خواهد كرد.[20]

8. عدل و بعثت: هدف بعثت انبیا و نزول وحى، استقرار عدالت در جوامع انسانى است؛ در قرآن، در سورةالحدید مى‏خوانیم: «همانا ما پیامبرانمان را با برهان و بینات فرستادیم و همراه آنان كتاب وحیانى و میزان نیز نازل كردیم تا مردم بر عدالت قیام كنند،»[21]

9. عدل و فَرَج: عدالت، آرمان نهایى بشر است؛ جامعه‏ى برین، جامعه‏ى عادل است[22] و جامعه‏ى جهانى نیز با تحقق «فرج» (كه همان برچیده شدن ستم از سراسر گیتى و فراگیر شدن عدالت است) به كمال و سعادت دست خواهد یافت و استقرار جهانشمول عدالت، فرجام محتوم جهان است؛ و اگر ظلم و جور سراسر گیتى را فراگرفته باشد و تنها یك روز از عمر جهان باقى مانده باشد، خدا آن روز را طولانى خواهد كرد تا مردى آسمانى ظهور و دنیا را سرشار از قسط و عدل كند.[23]

10. عدل و احكام دینى: عدالت در عِداد علل احكام است، منشأ و مقصد احكام الهى تحقق عدالت است[24] پس قانون و حكم غیرعادلانه، دینى نیست و هرجا به هر اندازه كه بى‏عدالتى باشد، به همان اندازه جامعه از دین فاصله دارد.[25] و هرگاه و هرجا، عدل تحقق یابد (هرچند، نه به‏نام دین)، در حقیقت بخشى از دین تحقق یافته است، اگر در جامعه‏اى عدالتِ نسبى برقرار باشد كفر مطلق رخت برمى‏بندد و هرگاه عدالت مطلق تحقق یابد كفر نیز مطلقاً از میان برخواهد خواست،[26] زیرا هدف دین عدالت است و عدل رأس ایمان و دربردارنده‏ى نیكى و نیكوكارى است.[27]

11. عدل و قانون: غایت قانون نیز تحقق عدالت است، همچنین قانون از آن جهت مطلوب و مطاع است كه ضامن عدالت است؛ بنابراین عدالت، هم «منشأ قانون»، هم «معیار قانون»، هم «مقصد» آن است. پاره‏اى از متفكران عدالت را «رفتار مطابق قانون» تعریف كرده‏اند.[28]

12. عدل و حقوق: میان حقوق و عدالت نیز پیوندى وثیق برقرار است، برخوردارى از عدالت بزرگ‏ترین حق مردم است، تحقق عدالت تنها از رهگذر احقاق و استیفاى حقوق آحاد مردم صورت مى‏بندد و استیفاى حقوق نیز تنها در سایه‏ى مقررات عادلانه و در جامعه‏اى عادل میسّر است.[29]

13. عدل و امنیت: نظم و امنیت جز به عدل برقرار نمى‏شود و دولت و جامعه نیز جز به عدالت، پایدار نمى‏ماند؛[30] نظم و امنیتى كه حافظ عدالت نباشد «آرامش گورستانى» است، آرامش گورستانى، هم بوى مرگ مى‏دهد، هم لاجرم محشرى در پى دارد و دیر یا زود، آتش انقلاب علیه بیداد در جامعه‏ى گورستانى شعله‏ور خواهد شد. امنیت حقیقى، امنیتى است كه همه‏ى اقشار را قادر به استیفاى حقوق خود سازد. امنیتى كه تنها پاسدار قدرت قدرتمندان و نگاهبان سرمایه‏ى ثروت‏اندوزان است و عزت و آزادى بینوایان و ناتوانان را تهدید و تحدید مى‏كند، در حقیقت امنیت نیست.[31]

14. عدل و آزادى: ارزش‏هاى متعالىِ بسیارى مانند «دین»، «قانون»، «آزادى دیگران»، آزادى را محدود مى‏كند، عدالت نیز از جمله‏ى حدود آزادى است، كسى نمى‏تواند به نام آزادى عدالت را پایمال سازد، همچنان‏كه آزادى از بزرگ‏ترین حقوق انسانها است و مقتضاى عدالت تامین حقوق آحاد مردم از جمله آزادى آنها است.[32]

15. عدل و تساوى: عدالت با «برابرى» نیز نسبتى نمایان دارد، تا جایى كه برخى پنداشته‏اند عدل به معنى مطلق یكسان‏انگارى آدمیان با همدیگر است. هرچند معناى لغوى كلمه‏ى عدل در زبان عربى با برابرى و تساوى پیوند دارد[33] ولى چنین تفسیرى از عدالت دقیق نیست، زیرا برابرانگارىِ متفاوتها، خود ظلم بزرگى است، البته رعایت برابرى «اقشار و افرادِ برابر»، عین عدالت است، پیوند زدن عدل با تساوى بدین معنا البته كه بى‏اشكال است.

16. عدل و جهاد: عدالت، هدف اساسى جهاد است؛ از نظر اسلام، جهاد براى برانداختن ظلم، و دخالت‏هاى بشردوستانه براى دفاع از حقوق مظلومان تكلیف مؤمنان است.[34]

17. عدل و اخلاق: كهن‏ترین نظریه در فلسفه‏ى اخلاق، بر فضیلت انگارى اعتدال در خصایل استوار است و هدف اخلاق را تحصیل عدالت نفسانى مى‏داند.[35]

18. عدل و صلح: پیوند میان صلح و عدل نیز ناگسستنى است، همواره ظلم منشأ جنگ و موجب به مخاطره افتادن صلح است، صلحِ پایدار و فراگیر جز بر مبناى عدالت، ممكن نیست. از همین روى قرآن تصریح و تاكید مى‏كند كه صلح و سازش میان متخاصمان براساس عدل و قسط باید صورت بندد.[36]

19. عدل و سعادت: جز به تحقق عدالت انفسى (باطنى / شخصیتى) در آحاد انسانى، و نیز التزام به عدالت آفاقى (اجتماعى / سیاسى) هرگز سعادت فرد و جامعه دست یافتنى نیست. داد و دادگرى، نشانه‏ى مدنیت است و دادورزى زمینه‏ساز ظهور و شكوفایى تمدن‏ها است، جور و جفا نشانه‏ى توحّش است و موجب زوال و شكست تمدنها،[37]

20. عدل و عقل: رابطه‏ى عدالت و خردورزى، آشكارتر از آن است كه نیازمند تبیین باشد، تشخیص حُسن عدل و مصادیق آن و حكم به لزوم عدل، همه به عقل میسر شده است، از این رو در اسلام، دو مذهب معتزله و شیعه تواماً، عقلیه هم عدلیه نامیده مى‏شود.



•o موانع عدالت‏در این مقاله‏ى كوتاه، به تناسب موضوع كنفرانس حاضر، به اختصار، تنها به بررسى «موانع و آفات عدالت تشریعى» مى‏پردازیم، مراد ما از موانع و آفات عدالت، آن مسائل و عواملى است كه به‏نحوى از انحا، در قبال عدالت، نقش بازدارنده را ایفا مى‏كنند و عملاً موجب حرمان آحاد جامعه(ى ملى یا جهانى) از این موهبت الهى مى‏شوند. موانع و آفات عدالت تشریعى، اكثراً از فكر و فعل انسانها (شهریاران یا شهروندان)، سرچشمه مى‏گیرد. اِنَّ اللَّهَ لایَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً وَ لكِنَّ النّاسَ اَنْفُسَهُم یَظلِمُونَ‏[38]

از جمله‏ى موانع و آفات تحقق عدالت، موارد زیر مى‏باشد:

1. جهل فرمانروایان یا فرمانگزاران درباره‏ى مفهوم عدل یا ظلم؛ جهل به ماهیت عدل همواره موجب خلط مصادیق ظلم و عدل با همدیگر مى‏شود آن‏چنان‏كه گاه ظلم بر كرسى عدل مى‏نشیند و داد بر مسند ستم تكیه مى‏زند، دادگر، ستم‏گر جلوه مى‏كند و بالعكس! شاید به همین نكته اشاره دارد امام هفتم شیعه حضرت كاظم(ع) كه فرموده است: لا یَعْدِلُ اِلاَمَنْ یُحسِنُ العَدْلَ[39] همچنین بیان حضرت امام على(ع) كه: رُبَّ عادِلٍ جائر (اى بسا دادگر كه حقیقتاً ستم‏گر است!)[40]

خاطر بشریت هنوز از خاطره‏ى تلخِ تفسیرِ غلطِ عدالت از سوى كارل ماكس و پیروان او آزرده است. در ماركسیسم دو خطاى حقیقت سوز درباره‏ى عدالت روى داد: اول این كه شأن عدالت تا حد تأمین شكم و شهوت انسان فروكاسته شد! یعنى تصور شد كه عدالت منحصر است در عدالت اقتصادى. دومین خطا این كه عدالت به معنى «برابرى آحاد انسانى» انگاشته شد!

خطاى نخست، منزلت و فضیلت ذاتى و خدادادى آدمى را انكار كرد و انسان را تا حد حیوان تنزل داد؛ خطاى دوم، فضایل و فعلیت‏هاى اكتسابى و خود ساخته‏ى آحاد انسانى را مخدوش كرد؛ افراد بشر داراى استعدادهاى متفاوتند، نادیده گرفتن تفاوتها و تواناییها عین استثمار و بدترین ستم در شأن و حق بشریت است؛ عامل اصلى شكست ماركسیسم نیز همین خطاها بود؛ هیچ جریان و ماجرایى در تاریخ بشر به اندازه‏ى ماركسیسم دامن عدالت را نیالود و به نام عدالت، سرمایه‏هاى انسانى و فرهنگى را نفرسود.[41]

امروز نیز كسانى چون جان راولز (2002 John Rawls - 1921 م) كه عدالت را مبتنى بر قرارداد مى‏انگارند[42] دچار خطاى فاحشى شده‏اند، زیرا این به معنى حل تعارض ذاتى لیبرالیسم با عدالت از رهگذر تصرف در یك جانب تعارض یعنى مبنا و معناى عدالت است، این یعنى تحریف عدالت به نفع لیبرالیسم نه حل تعارض میان آنها! باید از چنین كسانى پرسید: اگر وجاهت عدالت به قرارداد و توافق است، پس اعتبار قرارداد، ناشى از چیست؟ آیا اعتبار قرارداد نیز بر قرارداد استوار است؟ یا وجاهت قرارداد مبناى دیگرى مانند «لزوم وفاى به عهد» یا «عادلانه بودن ترجیح رأى و رضاى اكثریت» دارد؟ و همچنین حجیت و اعتبار این دو مبنا از كجا سرچشمه مى‏گیرد؟ آیا از قرارداد؟! به‏نظر ما اصل لزوم وفاى به‏عهد یا عادلانه بودن تقدم نظر اكثریت بر اقلیت، نمى‏تواند بر قرارداد مبتنى باشد، بلكه اعتبار و لزوم این دو مبنا مبتنى بر اصول اخلاقى و انسان‏شناسى خاصى است.

اصولاً به بهانه‏ى قرارداد و رجحان رأى اكثریت، آرمانهاى برین و بلند را با آراى پست و پلشت یكسان انگاشتن، رفتارهاى راقى و اعمال دون را همسان پنداشتن، و هرچه، حتا قبیح‏ترین و وقیح‏ترین فكرها و فعل‏ها را، تنها به‏دلیل توافق اكثریت برسر آنها، بر كرسى ترجیح نشاندن (و طبق نظریه‏ى قراردادگرایى، عادلانه دانستن) بزرگترین ستم در شأن حقیقت و بدترین ظلم در حق عدالت است.

اگر عدالت، نسبى و اعتبارى باشد و عدالت و اصل رجحان نظر اكثریت، هیچ مبنا و معناى ثابت و نفس‏الامرى‏اى نداشته باشد، یك فعل، گاه عدل قلمداد شده، و وقت دیگر همان فعل، ظلم تلقى خواهد شد، در این صورت نظریه‏ى ابتناى عدالت بر قرارداد، خودشكن خواهد بود، در نتیجه روشن نیست چرا باید این نظریه را صحیح و صائب دانسته بر نظریه‏هاى رقیب آن، ترجیح دهیم! اصولاً یكى از علل عدم التزام به اصول عدالت و اخلاق و افزایش آمار جرائم در روزگار ما عدم اعتقاد به پشتوانه‏ى الهى این اصول و عدم عقیده به نفس‏الامرى و حقیقى بودن آنها است.

2. توجیه رفتارهاى ظالمانه با بهانه‏هاى واهى، آفت دیگرى است كه عدالت، همواره قربانى آن شده است! مثلاً به بهانه‏ى این كه «هدف، وسیله را توجیه مى‏كند» چه ستم‏ها كه بر انسانها نرفته است؟ یا به بهانه‏ى مصلحت و محافظه‏كارى، چه حق‏ها كه پایمال نگشته است؟!

3. دشوارى اجراى عدالت براى فرمانروایان و تحمل تحقق آن از سوى فرمان برداران، مانع دیگر عدالت است، التزام به لوازم اجراى عدالت بر فرمانروایان بسیار دشوار و تحمل آن بر فرمانبران ـ آن‏گاه‏كه به‏ طور مستقیم به‏ نفع آنان نباشد ـ بسى دشوارتر است، امّا در منظر امام على(ع): «عدل، بسیار گشاده و گسترده است و هر آن‏كس‏كه عدل بر او سخت باشد، جور بر او بسى سخت‏تر است.»[43]

4. آفت دیگر عدالت، جداانگارى آن از دیگر ارزش‏هاى متعالى است، چنان‏كه درصدر مقاله معروض افتاد، عدالت با مقولات و ارزش‏هاى بسیارى پیوند خورده است، از این رو شأن شایسته‏ى آن در شبكه‏ى ارزشهاى متعالى همواره باید ملحوظ باشد، تا به‏نام عدالت، ارزشهاى دیگر قربانى نشوند و به بهانه‏ى التزام به دیگر ارزش‏ها، عدالت پایمال نگردد.

همچنین عدالت حقیقتى منشورواره و چندبعدى است، پاى فشردن بر یك بعد عدالت مانند بعد اقتصادى و غفلت از دیگر ابعاد آن نیز، آفت تحقق حقیقى عدالت است.

5. چنان‏كه آزادى برونى (اجتماعى)، حقیقتاً در گرو آزادى درونى (اخلاقى - معنوى) است،[44] عدالت برونى (در حق دیگران) نیز، در گرو عدالت درونى (در خویش) است، باور نمى‏توان كرد آن‏كه بر خویش ستم مى‏كند درباره‏ى غیر، عدالت بورزد، آن‏كه از علائق مادى و نفسانى نرسته به كانون حیات و حریت نپیوسته، در حقیقت، اسیر خویش است و بر خود ستم مى‏كند. اصولاً هر آن‏كو منكر خداست و به معاد باور ندارد به چه ضمانتى باید به عدالت‏خواهى و عدالت‏ورزى او باور و اعتماد كرد و او نیز چرا و به چه انگیزه‏اى باید پایبند به عدالت باشد؟[45]

6. مانع و آفت دیگر عدالت‏ورزى، حب و بغض، و دوستى‏ها و دشمنى‏هاست، و این آفت از بزرگ‏ترین موانع تحقق عدالت است، قرآن با تأكید بسیار، از مؤمنان مى‏خواهد كه حتا در حق دشمن خود ستم نكنند[46] و اگر عدالت به زیان دوستان و نزدیكانشان باشد مداهنه و مجامله نورزند و از عدالت عدول ننمایند.[47]

7. تبعیض، آفت دیگر تحقق عدالت است؛ گفتیم: در قاموس حیات و هستى، قاعده و قانونى فراتر و فراگیرتر از عدالت وجود ندارد، استثناء كردن هر قشر و هر شخصى از شمول آن، حیات عدالت را به مخاطره مى‏افكند.[48]

8. ترحّم بى‏جا نیز از آفات تحقق عدالت است، عدم اجراى عدالت، به بهانه‏ى ترحم در حق تبهكارانى كه جائرانه حقوق دیگران را تضییع كرده‏اند، مایه‏ى تشویق ظالم و ترویج فساد است.[49]

9. تهافت و تفاوت میان كلام و كردار مدعیان عدالت، اعتماد توده‏ها را نسبت به صحت ادعاها متزلزل مى‏سازد و موجب رواج نوعى نفاق اجتماعى مى‏شود، چنین مدعیانى هرگز نمى‏توانند مجرى عدالت باشند، مردم نیز ـ به‏ دلیل عدم اعتماد به آنها ـ با آنان مساعدت نمى‏ورزند و از عدالت ادعایى آنان سربرمى‏تابند. در نتیجه عدالت مجال تحقق نمى‏یابد.

10. منشأ ارتكاب ظلم همواره نوعى ضعف و نیاز آشكار و پنهان در ستم‏كننده است. خدا ستم نمى‏كند، زیرا نیازى به ستم كردن ندارد و ساحت‏الوهى از هرگونه ضعفى منزه است؛ امّا آدمیان گاه براى دفع ضرر و خطرى كه از آن هراسانند وگاه به جهت جلب منفعت و تحصیل مصلحتى كه بدان محتاجند، مرتكب ظلم مى‏شوند بدین‏رو ضعف و نیاز، آفت دیگر عدالت‏ورزى است.[50]

موانع و آفاتى كه گذرا بدانها اشاره شد، متأسفانه امروز در حیات بشر رواج چشمگیرى یافته است، ملل اكثر كشورها، همچنین در مقیاس جهانى، همه بشریت، مبتلا به آنها است و شما كه اهل فكر و فضل‏اید شواهد فراوانى در مناسبات بین‏المللى معاصر، براى هریك از این آفات سراغ دارید و نیازى به ذكر شواهد نیست؛ البته هریك از آفات، راهچاره‏هایى دارد در جاى خود بررسى شود و به نظر ما جامع مجموع راهچاره‏ها در تعالیم دینى نهفته است و در نتیجه تنها با بازگشت بشر معاصر به دستورهاى الهى، تحقق عدل میسر و موانع عدالت از پیش روى او مرتفع خواهد شد.





تهران ـ دى ماه 1381 خورشیدى‏
ژانویه 2003 میلادی






پی‌نوشت‌ها:



--------------------------------------------------------------------------------

[1]. [خداوند] در آفرینشش (جهان) براساس قسط قیام كرد و در حكم و دستورش بر خلایق (دین) عدالت ورزید / سیدرضى، نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 185.

[2]. اشاره به این پرسش است كه «زیبایى چیست، كه در مصادیق بى‏شمار و متنوع خود حضور دارد، هم در «گل» جارى است، هم در «آسمان پرستاره»، هم در «خط خوش» سارى است هم در «بیان بلیغ و فصیح»؛ حقیقت زیبایى هرچه هست در همه‏ى افرادش، به‏رغم تنوع و تكثر آنها، سارى و جارى است. درخصوص حقیقت عدالت نیز پرسش مشابهى مطرح است و پاسخ‏هاى گوناگونى نیز ارائه شده است. در متن این مقاله، ذیل و ضمن عنوان «منزلت عدالت» ما تنها به اشاره‏اى به پاسخ ـ طبق راى مختار در تعریف عدالت ـ بسنده كرده‏ایم.

[3]. ارسطو، سیاست، حمید عنایت، نیل، تهران.

[4]. فیلسوف برجسته‏ى معاصر ایرانى علامه سیدمحمدحسین طباطبایى، در اثر گرانسنگ خود، المیزان، ج 1، ص 371، همین تعابیر را در تعریف عدالت آورده است، بسیارى دیگر از متفكران برجسته‏ى مسلمان همین تعبیر را پسندیده‏اند، ملاى رومى در مثنوى، دفتر ششم، بیت 2560 به بعد همین مضمون را بازگو كرده است.

[5]. نهج‏البلاغه، حكمت 437.

[6]. آسمان‏ها و زمین بر عدل استوار شده است / غوالى الّلألى، ج 4، ص 103.

[7]. عدل بنیانى است كه قوام جهان بدان است / علامه‏ى مجلسى، بحارالانوار، ج 78، ص 83.

[8]. بحارالانوار، ج 20، ص 17.

[9]. عدل ترازو و سنجه‏ى الهى كه براى خلق جعل فرموده و براى اقامه‏ى حق در میان مردم منظور نموده است، مبادا با این میزان و معیار الهى مخالفت كنى و یا سلطه و سلطنت خداوندى معارضت ورزى / غررالحكم، حدیث 3464.

[10]. تبیین نسبت عدالت با سایر مقولات، معطوف به گوهر عدالت كه در این مقاله، در ذیل عنوان «معناى عدالت» بدان اشارت شد ممكن است؛ هرچند مقولات مورد مقایسه بسیار متنوعند امّا مقوله‏ى عدالت نیز ذات‏الاضلاع است.

[11]. گواهى مى‏دهد خدا كه الهى جز او نیست - و همچنین فرشتگان و صاحبان دانش نیز گواهند - خدایى كه [در تكوین و تشریع‏] قائم به قسط است، نیست خدایى جز او كه غالب و حكیم است / آل عمران 3: 18.

[12]. وَ مااللّهُ یُریدُ ظُلماً لِلعالَمین / آل عمران 108:3.

[13]. اِنَ‏اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذرَّةٍ / النّساء 4: 40.

ـ اِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیئاً / یونس 10: 44.

[14]. الیَمینُ وَالشِّمالُ مَضَلَّةٌ وَ الطّریقُ الْوُسْطى‏ هىَ الجادَّةُ/ نهج‏البلاغة، خطبه‏ى 16، بند 7.

[15]. العدلُ اَساسٌ بِهِ قَوامُ العالَمِ / بحارالانوار، ج 78، ص 83.

ـ وَالسَّماءَ رَفَعَها وَ وَضَعَ الْمیزانَ / الرّحمن 7:55

[16]. عبارت فوق، تعبیرى است كه بنده از دین مى‏كنم امّا با تذكر بدین نكته كه طرق گزارش منحصر به نصوص مقدس نیست بلكه عقل، فطرت آدمى نیز از مجارى وصول به پاره‏اى از گزاره‏هاى اخبارى و انشایى دین به‏شمار مى‏رود.

[17]. انَّ اَساسَ الدّینِ التَّوحیدُ والْعَدْلُ... / بحارالانوار، ج 20، ص 17/ قامَ بِالقِسْطِ فى خَلقِهِ و عَدَلَ عَلَیهِم فى‏ حُكمِهِ امام على(ع) / نهج‏البلاغه، خطبه‏ى 185.

[18]. یا بُنىّ لا تُشْرِك بِاللَّهِ اِنَّ الشّرْكَ لَظُلْمٌ عَظیمٌ (لقمان خطاب به فرزندش) فرزندم به خدا شرك مورز كه شرك ستم بزرگى است / لقمان 31 :13.

[19]. از باب نمونه به آیات زیر از قرآن كریم توجه فرمایید:

ـ یا ایُّهاالّذین آمنوا كونوُا قوّامینَ بِالقِسطِ / النساء 4: 135

ـ اِنَّ اللَّهَ یاْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الأحسان / النحل 16: 76

ـ اِعْدِلُوا هُوَ اَقْرَبُ لِلتَّقْوا / المائده 5: 8

ـ اِذا حَكَمْتُمْ بَیْنَ النّاس اَنْ تَحْكُمُوا بِالْعَدْلِ / النساء 4: 58.

درخور ذكر است كه آیه‏ى 135 النساء با آیه‏ى 8 سوره المائده قریب‏المضمون‏اند و از كنار هم نهادن آن‏دو این نكته به‏دست مى‏آید كه قیام به قسط با قیام براى خدا یكى است.

[20]. وَ نَضَعُ الْمَوازینَ بِالْقِسْطِ لِیَوْم القیمةِ / الانبیاء 47:21؛

ـ اِنّى لا اُضیعُ عَمَلَ عامِلٍ مِنْكُمْ مِنْ ذَكَرٍ وَ اُنْثى‏ / آل عمران 195:3

ـ وَ لا یَدْخُلُونَ الجَنَّة حَتّى‏ یَلجَ الجَمَلُ فى‏ سمّ الخِیاطِ و كَذلكَ نَجزى المُجْرِمینَ / الاعراف 40:7.

[21]. لَقَدْ اَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالبَیِّناتِ وَ اَنْزَلْنا مَعَهُمْ الْكِتابَ وَالمیزان لِیَقُومَ النَّاسُ بِالقِسْطِ... / الحدید: 25:57.

[22]. وکَذلك جَعَلْناكُمْ اُمّةً وَسَطاً... (و چنین است كه خدا شما [جامعه‏ى مسلمان‏] را «امت وسط» قرار داد) / البقره 143:2؛ قرطبى انصارى در الجامع الاحكام القرآن، ج 1، ص 14، امت وسط را امت عدل تفسیر كرده است.

[23]. روایات با این مضمون متواتر است. یعنى آن چنان پرشمار است كه احتمال خطا و تبانى نمى‏رود؛ از جمله عباراتى كه در منابع معتبر اسلامى آمده، این عبارت پیامبر اسلام(ص) است ... لَوْ لَمْ یَبْسقَ مِنَ الدُّنیا اِلا یومٌ واحدٌ لَطَوَّلَ اللَّهُ ذلِكَ الیَوْمَ حَتّى‏ یَخْرُجَ فَیَمْلاها عَدْلاً وَ قِسْطاً كَما مُلِئَتْ جَوْراً وَ ظُلْماً / شیخ طوسى، من لایحضره الفقیه، ج 4، ص 17، حدیث 54:2.

[24]. آیات و روایاتى كه هدف بعثت انبیا را تحقق قسط و عدل مى‏داند با تمام صراحت به جایگاه عدل به‏عنوان مقصد شریعت دلالت مى‏كنند. مانند آیه‏ى 25 سورة الحدید.

ـ یا اَیّها الّذینَ آمَنوُا اَستَجیبوُا لِلّهِ و لِلرَّسول اِذا دَعاكُم لِما یُحییكُمْ / الأنفال 8: 24؛ این آیه، مومنان را به اجابت خدا و رسول كه به دستورهاى حیاتبخش فرامى‏خواند، امر مى‏كند. آیات و روایات بسیارى نیز عدل را مایه‏ى حیات احكام و احكام را مایه‏ى حیات اجتماع مى‏داند مانند اَلْعَدْل حِیاتُ الاحكام - امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 386؛ وَ لَكُمْ فى‏القِصاصِ حیاتٌ یا اُولىِ الأَلبابِ لَعَلَّكمُ تَتَّقُونَ / البقره 179:2.

متفكر شهید معاصر استاد مطهرى در كتاب مبانى اقتصادى اسلامى (ج 1، حكمت، تهران، 1409، ص 14) بحث ارزنده‏اى را در خصوص رابطه‏ى عدل و احكام آورده است، خواهندگان بدان مراجعه كنند.

[25]. كادَالْفَقْرُ اَن یَكُونَ كُفْراً / فقر كه از بارزترین مصادیق بى‏عدالتى است همسایه‏ى كفر است و منتهى به كفر خواهد شد.

[26]. آیه‏ى 45 سورةالمائده تصریح كرده است كه هر آن‏كه طبق حكم خدا فرمان نراند ظالم است، ظلم و كفر ملازم یكدیگرند؛ (وَ مَن لَم یَحكُمْ بِما اَنْزَلَ‏اللَّهُ فَاوُلئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ.) از همین‏روى به نظر ما جمله‏ى معروف «اَلمُلكُ یَبقى‏ مَع‏الكُفرِ و لایَبقى‏ مع‏الظّلمَ» (كشور با كفر مى‏پاید امّا با ستم، هرگز!) كه به‏عنوان حدیث به رسول گرامى اسلام(ص) نسبت داده شده و فاقد سند موثق است، از لحاظ معنا مخدوش است، زیرا باتوجه ارتباط گسترده‏ى عدالت با دین ایمان و دین‏دارى، عدل نمى‏تواند با عنصر كفر همنشین گردد.

[27]. العَدْلُ رَأسُ الایمانِ وَ جَمّاعُ الاِحْسانِ ـ امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 1704.

[28]. متفكر معاصر، استاد فقید، محمدتقى جعفرى، این تعریف را بهترین تعریفات براى عدالت قلمداد كرده است / ترجمه و تفسیر نهج‏البلاغة، ج 3، ص 254.

[29]. ... وَ نَصَبَهُ لاِقامَةِ الحقِّ ... امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 3464.

[30]. جَعَلَ اللَّهُ سبحانَهُ الْعَدْلَ قِواماً لِلأَنام وَ تَنْزیهاً مِن المَظالِمِ وَ الاثامِ و تسنیتاً لِلْاِسلامِ / امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 4789

ـ بِالعَدْلِ تَصْلَحُ الرَّعیَّةُ - امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 4215.

ـ خَیْرُالسّیاساتِ العَدلُ - امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 4948.

ـ مَنْ عَمِلَ بِالعدلِ حَصَّنَ اللَّهُ مُلْكَهُ - امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 8722.

ـ فى‏العَدْلِ الأِقْتِداءُ بِسُنَّةِ اللَّهِ وَ ثَباتِ الدُّوَلِ - امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 4789.

ـ اَلْعَدْلُ نِظامُ الأِمْرَةِ - امام على(ع) / غررالحكم، حدیث 774.

[31]. به این بیان امیر حكمت و بلاغت، امام على(ع) توجه كنید، چه دلپذیر است! الذّلیلُ عِندى عَزیزٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ لَهُ وَ القَوِىُّ عِندى‏ ضَعیفٌ حَتّى آخُذَ الْحَقَّ مِنْه - خوار شده، نزد من حقش را نستانده‏ام برتر است و قوى نیز نزدم تا حق از او نستانم خوار و ضعیف است/ نهج‏البلاغه، نامه‏ى‏37.

[32]. پاره‏اى از قواعد فقهى مانند «قاعده‏ى لاضرر» ناظر به تعیین حدود آزادیها و تصرفات آدمیان است؛ نوع این قواعد عقلانى یا عقلایى‏اند؛ شرح این مدعا مجالى مناسب مى‏طلبد.

[33]. ر،ك: راغب اصفهانى، المفردات فى غریب القران، ماده‏ى «عدل».

[34]. وَ ما لَكُم لا تُقاتِلونِ فى سبیلِ‏اللَّهِ وَالْمُسْتَضْعَفینَ مِنَ الرّجالِ وَالنِّساءِ وَالْوِلْدانِ الّذینَ یَقُولُونَ رَبَّنا اَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَریَةِ الظّالِمِ اَهْلُها وَاجْعَلْ لَنا مِن لَدُنْكَ وَلیّاً وَاجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْكَ نَصیراً / النساء 75:4.

[35]. ر، ك: مولى مهدى نراقى، جامع‏السعادات، ج 1، ص 91 و ملااحمد نراقى، معراج‏ السعاده، ص 32.

[36]. فَاصلِحوُا بَیْنَهُما بِالعَدلِ وَ اَقْسِطُوا فَاِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ المُقْسِطینَ / الحجرات 9:49.

[37]. امام على(ع) فرموده است: ما عَمَرّتِ الْبُلْدانَ بِمِثْلِ الْعَدْلِ / غررالحكم، حدیث 9543.

[38]. به هیچ روى خدا بر مردم ستم نمى‏كند ولى آدمیان خود بر خویشتن ستم مى‏كنند / یونس 44:10.

[39]. کلینى، الكافى، ج 1، 242.

[40]. غررالحكم، حدیث 5274.

[41]. امروز لیبرالیسم با ارائه‏ى تفسیرى غلط از آزادى، خسارت جبران‏ناپذیرى به آزادى و ارزشهاى برین انسانى وارد مى‏سازد و دیرى نخواهد پایید كه بشریت از این دگماتیسم كور، به خود خواهد آمد و به تصحیح سیر و مسیر خویش خواهد پرداخت، امّا مباد كه این تنبه و بیدارى دیرهنگام اتفاق افتد.

[42]. جان رالز، عدالت و انصاف و تصمیم‏گیرى عقلانى، ترجمه‏ى مصطفى ملكیان، مجله‏ى نقد و نظر، سال 3، شماره 3، بهار و تابستان 1376.

[43]. فَاِنَّ فى الْعَدْلِ سِعَةً وَ مَنْ ضاقَ عَلیهِ الْعَدلُ فَالْجَورُ علیِهِ اَضْیَقُ / نهج‏البلاغه، كتاب 126.

[44]. ر،ك: على‏اكبر رشاد، دموكراسى قدسى، مقاله‏ى آزادى، پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامى.

[45]. وَ مَنْ یَتَعَدَّ حُدودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَه / الطلاق 65 :1 همچنین امام على فرموده: كَیْفَ یَعْدِلُ مَنْ یَظْلِمُ نَفْسَهُ / غررالحكم.

[46]. وَ لا یَجْرِ مَنَّكُمْ شنئانُ قَومٍ اَلاّ تَعْدِلوُا اِعْدِلوُا هُوَ اَقْرب لِلتّقوى‏ / المائدة 8:5.

[47]. وَ اِذا قُلْتُمْ فَاِعْدِلوا وَ لَوْ كانَ ذا قُربى‏ / الانعام 15:6.

[48].

[49]. قرآن درباره‏ى اجراى حدود از مؤمنان مى‏خواهد مبادا رأفت و ترحم، مانع مجازات تبهكاران گردد / النور 2:24.

[50]. امام سجاد(ع) چهارمین امام شیعه، در دعایى مى‏فرماید: وَ قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ لَیْسَ فى حُكْمِك ظُلْمٌ وَ لا فى‏ نِقْمَتِكَ عَجَلَةٌ، وَ اِنَّما یَعْجِلُ مَنْ یَخافُ الفَوْتَ، وَ اِنَّما یَحتاجُ اِلى‏ الظُّلمِ الضَّعیفُ وَ قَدْ تَعالَیْتَ یا اِلهى عَنْ ذلِكَ عُلُوّا كَبیراً / صحیفه‏ى سجادیه، دعاى 48.