یاد و نام و راه متفكر مبدع و اندیشمند عارف، فیلسوف فقیه استاد علامه آیةا شهید مطهری را گرامی میداریم. مردی كه بهراستی از شخصیتهای علمی برجسته و از بزرگترین احیاگران اندیشه دینی - ملی در عصر ما بود. مباحث و محورهای بسیاری ذیل عنوان احیاگری دینی مطرح است كه به خاطر ضیق مجال، تنها فهرست اجمالی برخی از آنها و «چیستی احیأ دین» را از منظر استاد شهید بررسی میكنیم. مسائل اصلی مبحث احیاگری عبارتند از: الف) چیستی احیاگری احیاگری دینی عبارت است از بازپیرایی و واخوانی گزارهها و آموزههای دینی، در جهت مهجوریتزدایی از آن و رفع اجمال و اهمال از آن، و تصحیح سیر دینداری و مسیر دینداران، براساس انگیزه، رهیافت و روشی معین.
توجه به تفاوت جنبش احیاگری و جریانها و ماجراهای متشابه و مشابه (بدلی) اهمیت فراوانی دارد.
ب) خصایل عمومی جنبشهای احیاگری و محییان
عموم خیزشهای احیاگرانه و شخصیتهای احیاگر دارای خصایل و ویژگیهای زیر هستند:
1. نقادی و آسیبشناسی دربارة بینش، منش و كنش دینی رایج.
2. درد آشنایی و دغدغهمندی.
3. جامعنگری و اعتدال.
4. اصول گرایی، آرمانخواهی و كمالجویی.
5. روشمندی.
6. زمان آگاهی و بلاغت.
ج) اهداف و انگیزههای احیاگری
برحسب شرایط و جغرافیای تاریخی، اجتماعی وقوع نهضت احیاگری و ذهنیت شخصیت اصلی جنبش یك یا چندی از موارد زیر میتواند هدف و انگیزة احیاگری قلمداد گردد:
1. ستردن غبار مهجوریت از سیمای دین، در عرصة فهم و باور.
2. صیقلی كردن و زلالی انگیختن، بدعتستیزی، مقابله با آفت یكسونگری و عدم تعادل و توازن در توجه به بخشهای دین و مقابله با تحریف یا التقاط نظری در نظامهای: معرفتی، معنویتی و معیشتی دینی.
3. رفع اهمال و انعطال شریعت (در عرصهی فردی یا اجتماعی، یا هر دو).
4. اصلاح و بهنجار كردن انحراف و انحطاط ظاهر شده در رفتار دینداران.
5. احیا اجتهاد و تجهیز دینداران در جهت رویارویی با تهدیدهای ایدئولوژیك از سوی ادیان و مكتبهای رقیب.
د) رهیافتهای احیاگران به دین
به اقتضایِ تحصیلات، مطالعهها و ذهنیت شخصیت اصلی هر نهضت، یكی از موارد زیر میتواند نحوة رهیافت وی به دین را تعیین نماید:
1. فلسفی، عقلانی.
2. نقلی، اسنادی.
3. اجتماعی، سیاسی.
4. معنوی، عرفانی.
5. پدیدارشناختی و كاركردی.
ه') روی آوردها و روشهای احیاگری
روی آورد و روش احیاگری، تحت تأثیر دو عامل: انگیزه، و رهیافت شخصیت اصلی نهضت مشخص میگردد كه آن روشها عبارتند از:
1. دفاع و استدلال عقلی توأم با واخوانی و بازپیرایی، به مدد فلسفه.
2. بازپیرایی و تبیین درون دینی با اسناد و مراجعه به متون مقدس.
3. تطبیق و قرائت علمی دین همراه بازپیرایی و آرایش، به مدد دادههای علوم طبیعی، انسانی و اجتماعی. 4. تبیین ایدئولوژیك دین با شرح مبادی تصوری شریعت اجتماعی آن و گسترش و ژرفایش قلمرو فقه و علوم پیرافقهی مانند: اصول فقه، قواعد فقه و فلسفه فقه.
5. تبیین ابعاد عرفانی - معنوی دین و ترویج و تقویت معنویات جامعه.
6. مطالعه و تشریح جامعهشناختی و مردمشناختیِ جامعة دینی و تحریص و انگیزش اجتماعی دینداران.
7. بررسیهای روششناختی و فیلسوفانة مبادی، منابع دین و معرفت دینی.
و) آفتهای نهضتهای احیاگری
ممكن است بر اثر افراط و تفریط یا خلط و خطا در روش، رهیافت و آسیبشناسی، جنبش احیاگری دچار آفت گشته و بهجای احیایِ دین و تصحیح دینداری به تحریف و انحراف مضاعف بیانجامد، آفتهایی كه نهضتهای احیاگری با آن مواجه میشوند، عبارتند از:
1. انقطاع از اصول و نفی سنن و سوابق.
2. شعارزدگی و سطحینگری.
3. اختلاط نقد وضع موجود با رد و سلب آن.
4. شاذگرایی، قداست شكنی و در نتیجه حیرت افزایی میان دینداران.
5. التقاط و ظهور مشربهای چندرگه (تشبه و دگرگرایی).
6. عوامزدگی و تشدید اختلافات فرقهای و مشربی.
7. شیاع آفتهای روشگانی.
8. صامتانگاری دین.
9. ظهور نهضتهای بدلی (= دین ستیزی به نام دینپرایی یا دینآرایی).
ز) كاركردها و پی آوردهای جنبشهای احیاگری معاصر
كاركردها و رهآوردهای احیاگری به دو دسته: عمومی و اختصاصی تقسیم میشود.
از نظر مرحوم علامه اقبال لاهوری و تأیید ضمنی استاد مطهری در سخنرانی «اقبال و احیای تفكر دینی»، از حدود چهارصد سال پیش تدریجاً یك نوع ركود و رخوت علمی دینی جهان اسلام را فرا گرفته است.
حكومتهای عثمانی و صفوی كه دو قدرت بزرگ جهان اسلام در آن روزگار محسوب میشدند و به رغم نقاط ضعف و كاستیها و ناراستیهایی كه گریبانگیر این دو حكومت قدرتمند بود، اما به دلیل انتساب و انطباق نسبی آنها به اسلام و احراز قدرت در منطقه و نیز اقتداری كه در هندسه سیاسی جهان آن روز فرا چنگ آورده بودند سبب شده بود، جهان اسلام یك جامعة قدرتمند، سرزنده، تاثیرگذار و تعیین كننده در حیات جوامع بشری تلقی شود، دنیای اسلام در قلمرو تمدن و فرهنگ، دانش و اندیشه، از رونق و نشاط نسبی برخوردار باشد؛ لیكن با سقوط این دو حكومت قدرتمند و تجزیة سیاسی - جغرافیایی جهان اسلام و به قدرت رسیدن عناصر وابسته به قدرتهای غربی در كشورهای اسلامی و به زیر سلطه رفتن ملتهای مسلمان، ركود و ركونی كور و چشمگیر در جهان اسلام پدید آمد تا نقش تأثیرگذار و تعیینكننده در عالم كنونی جهان اسلام را در نظام جهانی قدرت و در قلمرو فرهنگ جهانی (آنچنان كه شایسته اسلام و پیشینة این ملتها است) از آن بستاند. بدین جهت بعد از گذشت مدتی، حتی با وجود دولت نیمه جان عثمانی و از حدود دو قرن پیش به این سو شخصیتها و جریانهایی به قصد احیا اندیشه اسلامی پیدا شدند. در عرصه جهان اسلام - البته هر یك به انگیزهای و رهیافتی و با روشی خاص - مدعی احیاگری بودند. مرحوم استاد مطهری یكی از این شخصیتها است كه در قلمرو احیای اندیشه و فكر دینی بیش از هر كسی در عصر ما منشأ اثر بوده است.
البته وامداریِ او به دو استادش امام عزیز(ره) و علامه طباطبائی، قابل انكار نیست، در حوزه فلسفه و كلام، در قلمرو فكر و فقه و تبیین نظامهایِ اجتماعی اسلام، امام و علامه سرچشمه و آبشخور اندیشه و جهتگیری و رویكرد احیاگرانة مرحوم استاد مطهری پیش از انقلاب و پس از تحقق حكومت دینی در ایران بودهاند. امام بزرگترین كسی بود كه بر جریان تفكر در دنیای اسلام تأثیر گذاشت و اگر این جهت ملحوظ داشته شود، حركت امثال استاد مطهری نیز كه در قلمرو اندیشه پدید آورد، بخشی از افتخاراتی است كه باید به نام امام ثبت شود.
احیاگری چیست؟، احیای دین یعنی چه؟ مگر دین میمیرد كه باید احیا شود! و حیات دین به چیست؟ مگر دینِ مرده و زنده داریم؟ كسی كه دین را احیا میكند چه كاری انجام میدهد كه به عملش «احیای دین» اطلاق میكنیم؟ قرآن كریم همواره در جای جای سورهها و آیات تأكید میكند كه اسلام عین حیات است. «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا استَجیبُوا ِ وَالرَّسُولِ اِذا دَعاكُم لِما یُحییكُم.؛ انفال/ 24. ای كسانی كه ایمان آوردهاید، چون خدا و پیامر، شما را به چیزی فرا خواندند كه به شما حیات میبخشد، آنان را اجابت كنید.» رسول اكرم انسانها را به چه چیزی فرا میخواند؟ به دین اسلام. پس اسلام، مایة حیات، بلكه عین حیات است و آنچه مایه و منشأ حیات و عین حیات است نمیمیرد، پس آن را نمیتوان احیا كرد، زیرا تحصیل حاصل است و در فلسفه گفته میشود: «تحصیل حاصل محال است». پس مراد از احیای دین چیست؟ با تسامح باید گفت كه احیای دین عبارت است از فعال كردن دین در قلمرو حیات انسانی (چه در حوزه فردی و چه در حوزه اجتماعی)، نقش آفرینی دین در فكر و فعل انسان میشود حیات دین و احیای دین به اصلاح دینداری و احیای دیندار تحلیل میشود.
بنابراین تحقق احیای تفكر دینی را باید در وجود متدینان و حضور دین در عرصه حیات جستوجو كنیم.
استاد مطهری با الهام از تعریف حیات در علمالنفس و فلسفه اسلامی «حیات و احیای دین» را تبیین میكنند و این تبیین با بحث ما هم دقیقاً مناسب و سازگار است. ایشان میفرماید: «حیات، واقعیت مجهول الكنهی است كه منشأ علم و آگاهی و مایة حركت و جنبش است. بصیرت و آگاهی، بینش و دانش و نیز فعل و حركت، جنبش و كوشش آثار عمده حیاتاند. ذات حیات قابل ادراك نیست. مجهولالكنه است، مثل وجود كه كنهاش مختفی است، اما دركش بدیهی است و اثر آن نیز آگاهی و جنبش است.»
بر این اساس احیاگری دینی عبارت است از احیا دین در مقام فكر و آگاهی و در حوزة فعل و حركت. آنگاه كه دیندار در مقام فهم و فكر یا اقدام و حركت دچار بد فهمی دین، التقاط دین با غیر دین یا تبعیض و تجزیه در اجزأ دین میشود و در مقام فهم یا عمل، دین متروك یا بد اجرا میشود و طبعاً نامطبوع و نامطلوب جلوه میكند، در نتیجه اماتة دین اتفاق افتاده است.
خرافات را با دین در آمیختن، سنتهایی را كه جزء دین نیست دینی قلمداد كردن، رفتارها و كردارهای غیردینی و احیاناً ضد دینی را به نام دین مرتكب شدن، دین را ناقص و ناتمام و تكساحتی و یك بعدی جلوه گر ساختن، از مظاهر و مصادیق مرگ دین یعنی دینداری است. عباراتی از امیرالمؤمنین (كه مرحوم استاد شهید مطهری هم به آنها گاهی تمسك كردهاند) در خطبة پنجاه نهجالبلاغه آمده است كه بسیار زیبا، گویا و رسا است: «فلو ان الباطل خلصه من مزاج الحق لم یخلف عن المرتادین؛ اگر باطل از درآمیختن با حق جدا بشود، با حق در نیامیزد، آنگاه «حق» برای حق طلبان و جویندگان آن مخفی و پنهان نخواهد شد.» زیرا وقتی آثار و تظاهرات باطل با حق در آمیخته میشود كسی كه در پی حق است آن را با باطل اشتباه میكند.
عكس آن هم همین طور است، یعنی اگر «حق» نیز از التباس و اشتباه به باطل خالص شود، آنگاه زبان بد خواهان و معاندان از كار حمله به حق كوتاه خواهد شد. وقتی حق با باطل مختلط میشود بدگویان و بدخواهان به حق حمله میكنند، چون زشتیهایِ باطل را به حق نسبت میدهند. پس در آمیختن حق و باطل دو آسیب و آفت را متوجه حق میكند: چیزی به نفع باطل و چیزی به زیان حق در این میان پدید میآید. گاهی آثار حق در آمیخته به باطل سبب جلوة باطل میشود و حق طلبان آنگاه بهسادگی نمیتوانند حق را بشناسند و حق در پیش چشم آنها پنهان میشود. زیان دیگر اینكه نارساییها و كاستیها، كژیها و ناراستیهایی كه به ذات باطل مربوط میشود، به حق نسبت داده میشود و از این جهت نیز حق زیان میكند و در این میان و در مجموع این انسانهایند كه زیان میبینند، زیرا حق را تشخیص نمیدهند و از باطل نمیتوانند بگریزند.
استاد مطهری با تمسك به بیان دیگری از امام علی7 میفرمایند: «سنت احیاگری رسالت ائمه7 است، نقش اصلی آنها احیاگری است و با این نگاه احیاگری از دویست سال پیش آغاز نشده است كه تاریخ امامت سراسر احیاگری است، ولی احیاگری به ادوار مختلف تقسیم میشود و عهد اخیر از دویست سال پیش آغاز شده است.»
متاسفانه بعد از رنسانس «سرنوشت شرق» با «سرگذشت غرب» جا به جا شدهاند. در قرن شانزدهم با پایان قرون وسطی، غرب ده قرن فتور و رخوت، ركود و ركون، خفت و خفتگی را پشت سر گذاشت، اما از همان اوان دورة ظلمت و ذلت، خفت و خفتگی شرق بهویژه شرق اسلامی آغاز شد. آن متفكر غربی چه زیبا میگوید: «آنگاه كه ما غربیان از دین خویش - كه مسیحیت بود - دست شستیم، از ركود و رخوت نجات یافتیم و توسعه و ترقی نصیبمان شد و آنگاه كه شما مسلمانها از دین خویش دست برداشتید از پیشرفت و شكوفایی بازماندید.» نكتهای بس باریكتر از مو اینجا است كه جای بسی تحقیق و تدقیق است، من در مقالهای بهنام «علل و عوامل پیدایی و پایایی سكولاریزم» یكی از عوامل دهگانة ظهور سكولاریسم را پایبندی فرنگیان به دین تاریخ مصرف تمام شدة مسیحیت در قرون وسطا عنوان كردهام، با ظهور پیامبر اسلام از قرن هفتم به بعد تاریخ مصرف مسیحیت پایان یافته بود و تمسك مسیحیان به دینی كه تاریخ حجیتش پایان یافته است، قهراً باید مایه ظلمت و ذلت و عقب افتادگی میشد. وقتی اسلام آمد باید عیسویان محمدی میشدند و مسیحیت را كنار مینهادند، اما آنها به مسیحیت متمسك و متنسك ماندند، از اینرو دچار ظلمت و ذلت شدند و درست همان زمانی كه سكولاریزم ظهور كرد و دین تاریخ مصرف تمام شده به حاشیه رانده شد و مردم از یوغ سلطة مسیحیت رها شدند عهد شكوفایی فرنگ آغاز شد. برعكس از زمانی كه اسلام ظهور كرد، (قرن هفتم تا قرن شانزدهم میلادی) حدود قرن دهم هجری كه مسلمانها بیش از اكنون به اسلام ملتزم بودند دوران شكوفایی و رشد، بالندگی و ترقی جهان اسلام بود، عهد نشاط و سرزندگی و طراوت نسبی مسلمانان بهشمار میرود و به محض اینكه از التزام به دین دست برداشتیم، عهد ظلمت و ذلت ما نیز آغاز شد.
البته از وقتی كه مسیر امامت امت عوض شد و بر جای پیامبر كسانی تكیه زدند كه شایسته آن شأن نبودند، ادوار ممات دینداری و ایام دوری امت از دیانت محمدی آغاز شد، لذا امیرالمؤمنین علی7 وقتی زمام امر را به دست گرفتند وضع دین در آن عهد را اینگونه توصیف میكند: «لُبسَ الأ سلام لَبسَ الفَروِ مَغلوباً.»
عبارتی بسیار رسا و گویا و در عین حال عمیق و دقیق كه اسلام چونان جامة فاخری است، زیبا، كارا، برازنده قامت امتی رشید، امتی زنده، امتی پویا، امتی مترقی (پوستین لباس فاخر آن روز بوده است.) اما این لباس فاخر وارونه پوشیده شده است. وقتی جامهای هرچه زیبا و كارا وارونه پوشیده شود بهجای زیبایی، زشت و بهجای كارآیی، ناكار آمد جلوه خواهد كرد. اگر لباس فاخر و فخیمی را زیر و رو یا بالا و پایین به تن كنید، خجالت میكشید كه با آن وارد اجتماع بشوید. خلفا با اسلام چنین معاملهای كردند.
پس رسالت همه ائمه از جمله امام علی7 احیأ گری بود، اصولاً كار امام تبیین و تفسیر است، ابلاغ مجدد است و تجدید حیات دین در عرصه عمل و اجتماع است.
چنان كه پیش از این گفتیم، احیای دین در مقابل «اماتة دین»، عبارت است از احیای دین در فكر و فهم متدینان و تصحیح دین داری در عمل و رفتار دینداران، به همین جهت بهطور خلاصه، احیاگری را چنین تعریف میكنیم: «بازپیرایی و واخوانی گزارهها و آموزههای دینی، در جهت مهجوریتزدایی از دین و رفع اجمال و ابهام از دین و تصحیح سیر دینداری و مسیر دینداران، براساس انگیزه، رهیافت و روشی معین.»
البته سعی بر این شده است كه با یك تعریف كامل، هر واژهای بیانكننده مطلبی باشد با هر واژهای چیزی را هرچند اكنون مجال توضیح مراد از یكایك آنها نیست، ولی جوهر تعریف عبارت است از بازگرداندن نقش حیات به دین در مقام فكر و فهم دینی و فعل و رفتار دینی. احیاگری دینی یعنی اعادة خاصیت احیاگری دین به آن در ذهنیت و عینیت جامعه.
از دهه بیست و با ظهور امام خمینی(ره) و علامه طباطبائی، در ایران یك جنبش فكری و معرفتی دینی نوینی آغاز شد، هرچند پیش از هجرت علامه از تبریز به قم، امام برجستهترین مدرس حكمت در حوزه قم بود و حتی در اوایل حضور علامه، امام فیلسوف اول حوزه بودند، اما به دلایلی ایشان از ادامه تدریس حكمت دست میكشند و علامه ادامه میدهند و امام میكوشند كه با تغییر میدان عمل و رویكرد خود، نظامهای اجتماعی اسلام را با یك بینش زنده و پویا تبیین كنند تا در پی آن مسئله تاسیس حكومت دینی و نظریه سیاسیشان را ارائه دهند و این به انقلاب اسلامی منتهی میشود. علامه طباطبایی نیز بنیاد یك مكتب جدید را در فلسفه میگذارند (كه متأسفانه به جهت تاریخگرایی ما ایرانیان از آنجا كه هنوز علامه تاریخی نشده است، به مكتب فلسفی او نپرداختهایم) چند سال پیش كه سفری به یونان داشتم، در دانشكده فلسفه دانشگاه آتن، بحثی را تحت عنوان مكتب نوصدرایی و فلسفه معاصر ایران برای استادان و دانشجویان فلسفه طرح كردم و ویراسته آن را در كنگره ملاصدرا بهنام «گفتمان فلسفی نوصدرایی» ارائه كردم كه در فصلنامه قبسات شماره ده چاپ شد، نویسنده معتقد است كه علامه طباطبائی سپس شاگردان ایشان از جمله مرحوم استاد شهید علامه مطهری و شیخ الحكمأ المعاصرین علامه استاد جوادی آملی و استاد بزرگوار آیة ا مصباح یزدی و عرفانپژوه نامآور معاصر سیدجلال آشتیانی، بنیاد مكتب جدیدی را در بستر حكمت متعالیه صدرایی بنا نهادند، اما متأسفانه این جنبش پس از ارتحال علامه اندكی دچار رخوت و فترت شد، و خوشبختانه ظرف هفت یا هشت سال اخیر در قم موج جدیدی آغاز شده است كه امید میرود - انشأا - این جنبش را به اتمام برساند.
مرحوم استاد مطهری نقطه تلاقی و تبلور جریان فكری امام و علامه است و خود مجموعة ویژگیهای یك احیاگر كامل و تمام عیار را داراست، چنانكه گفتیم یك احیاگر اصیل دارای ویژگیهای ششگانه است:
1. نقادی و آسیبشناسی دربارة فهم و فعل جاری دینی: علامه مطهری در روزگار ما یك آسیب شناس و نقاد برجسته فكر دینی و رفتار دینی بود.
2. دردآشنایی و دردمندی: سراسر زندگی استاد گواه دردمندی و سوزوگداز اوست.
3. جامع نگری و اعتدال: آن بزرگوار در مقام علم و عمل، جامعیت چشمگیری داشت و نیز در قلمرو بینش و عقاید اسلامی و كنش و منش دینی، اخلاقی از اعتدال تمام برخوردار بود و همه اینها در عمل احیاگرانه او تبلور داشت.
4. روش مندی: او احیاگر حقیقی، اصیل و روشمند بود و مجتهدانه در فلسفه و كلام، فقه و حقوق و فلسفههای مضاف مانند: فلسفه اخلاق، تاریخ، اجتماع و نظریة انقلاب و سایر حوزهها، تحقیق و نظریهپردازی كرد و نوشت، جامعیت و روشمندی ایشان از آثار علمی بازماندهاش نمودار است، بهراستی او جامع و كامل بود و در هر عرصهای پیروز و سرافراز بیرون میآمد و اجازه نمیداد در هر جبههای كه به دین حمله میشود چیزی بیپاسخ بماند. افكارش گرهگشا و در عین حال ایجاباندیش بود، ایجاباندیشی او صدچندان افزونتر از سلباندیشی و نقد و رد بود، بهراستی یك مشت مطالب منفی و سطحی بر هم انباشتن، شعار دادن و انبوهی شبهه پراكندن و صرف تخریب و ویران كردن عقیدهها و باورهای مردم احیاگری نیست.
5. اصول گرایی توأم با كمالجویی: یك احیاگر اصیل ضمن اینكه به اصالتها توجه دارد، آرمانگرا و كمال جو نیز است و به نیازهای نوپدید و نظریههای جدید توأماً توجه دارد. او نیز چنین خصوصیاتی داشت و با اینكه میراثدار ذخایر معرفتی و حكمی پیشینیان بود به نظریات و مكتبهای بیگانه نیز توجه داشت و به ابداع و نوآوری هم میپرداخت. وی از نظر كمیت و كیفیت، بین متفكران معاصر، بیش از همه نظریهپردازی و نوآوری كرده است و بر ذخایر معارفی اسلام و ایران افزوده است، لكن طی بیست سال پس از شهادت او به این جهت توجه كمی شده است. البته اخیراً دیدهام در برخی دانشگاهها، رسالههای خوبی راجع به ابداعات فكری آن بزرگوار در عرصههای مختلف تألیف شده است.
6. زمان آگاهی: استاد میفهمید امروز نیاز انسانها و مسلمانان به دین از چه زاویهای است و دین را باید چگونه عرضه كرد و این بسیار مهم است.
استاد بحثی تحت عنوان «اقبال و احیای تفكر دینی» (احتمالاً سال پنجاه به مناسبت بزرگداشت علامه اقبال) داشته كه نظریات او در این بحث نشان میدهد نگاه ایشان به احیای دین از چه زاویهای است و اگرچه بهنام اقبال و احیای دین، سخن میگوید (كه اقبال چنین میخواست و چنین میگفت) اما به نظر میرسد عمدتاً دیدگاههای خود را توضیح داده است. علامه مطهری و علامه اقبال تفاوت زیادی دارند. اقبال گرچه مرد بزرگی بود، اما در قیاس با استاد مطهری تك ساحتی بود، اقبال فلسفه غرب خواند، رسالهاش را درباره فلسفه ایران و در واقع فلسفه اسلامی نوشت، ولی تخصص عمده او فلسفه غرب بود و تنها در همین ساحت نیز جولان میكرد.
به هر حال مرحوم استاد مطهری، گرچه در آن سخنرانی از زبان اقبال سخن میگوید، اما حرفهای خودش را میزند و به همین علت رویكرد ایشان را به احیاگری در آن مقاله و سخنرانی میتوان یافت.
پینوشت . مطلب حاضر ویراسته ی سخنرانی جناب آقای رشاد در دوازدهم اردیبهشت سال 1379 است، كه در دانشگاه پزشكی مشهد القا شده است.