پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی، یکی از مؤسسات مهمی است که بر اساس دیدگاهها و آموزههای اسلامی وظیفة تولید فکر و اندیشه در کشور را بر عهده دارد. این پژوهشگاه همچون مراکز مشابه، با استفاده از همکاری محقّقین حوزه و دانشگاه، تلاش کرده است به تبیین و توضیح و تدقیق مسائل و مباحث گوناگون بپردازد و از این طریق، زمینه ترویج و تعمیق باورها و آموزههای اسلامی را در سطوح مختلف جامعه و در داخل و خارج کشور مهیّا نماید. اینکه این مؤسسه در این راستا تاکنون چه گامهایی برداشته و چه دستاوردهایی داشته، مشخّص میکند که ضرباهنگ مسیر پیموده شده تا کنون مناسب بوده یا نه، و در آینده چه انتظاری از این مؤسسه میتوان و میباید داشت. متن حاضر حاصل گفتوگویی کوتاه با رئیس پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی است، اگرچه این گفتوگویی انتقادی نیست، اما چشماندازی از علّت وجودی و ماهیت عملکرد و دستاوردهای پانزدهسال فعالیت این پژوهشگاه را ارائه مینماید.
قبل از ورود به بحث ماهیت عملکرد خواهشمندم درباره پیشینة پژوهشگاه توضیحاتی بفرمایید.
در سال 1372، مقام معظّم رهبری، جمعی ، از جمله آیتالله جوادی آملی و آیتالله هاشمی شاهرودی را دعوت فرمودند ، این دعوت به اقتضای ضرورتهای فکری و ایجاد مؤسسهای بود که به مباحث جدید بپردازد و افکار و آرائی را که وارد کشور میشود، به معرض بررسی و نقد بگذارد و در خلأهای فکری، فکر و نظر تولید کند و طبقة نخبه و تحصیلکرده را تغذیه نماید.
این در چه زمینهای باید اتفاق میافتاد؟ در زمینة فلسفه، در زمینة فرهنگ، در زمینة اقتصاد، در زمینة فقه، ...؟
در زمینة فکر و اندیشه، به طور کلّی. توضیح خواهم داد که ساختار مؤسسه از این لحاظ چگونه بود و چگونه شد. بحث این بود که پیش از انقلاب، کسانی بودند مانند شهید مطهری، که یک تنه، بیآنکه سازمانی داشته باشند و از حمایتهای دولتی استفاده کنند، با شبهات ارائه شده و افکار موجود، مقابلة فکری میکردند و پاسخِ پرسشهای مطرح شده را میدادند و به صورت علمی در برابر دیدگاههای معارض، دیدگاههای جدیدی را تولید و ارائه میکردند. بعد از انقلاب این روند ادامه نیافت، زیرا کسانی که میتوانستند مطهری زمان خود باشند، درگیر فعالیتهای اجرایی و مدیریت نظام شدند و بعدتر به نظر رسید که لازم است این امر به صورت گروهی و در قالب یک مؤسسه و به صورت سازمانیافته، پیش رود. گفتوگوها و بررسیها و طرحهایی مطرح شد تا اینکه در اردیبهشت سال 1373، من طرحی را که دارای اساسنامهای بود، ارائه کردم که اجمالاً به تأیید رسید و مقام معظّم رهبری فرمودند که خود بنده کار را آغاز کنم. از آن موقع، ما به کار تأسیس پژوهشگاه پرداختیم. پژوهشگاه در آغاز شامل دو بخش، تحت عنوانهای «فلسفه و کلام» و «نظامهای اسلامی» بود. بخش فلسفه زیر نظر آیتالله مصباح بود که فضلا و دانشمندانی مانند جناب آقای صادق لاریجانی و آقای فیاضی با ایشان همکاری داشتند و بخش نظامهای اسلامی هم زیر نظر آیتالله هاشمی شاهرودی و جمع دیگری از فضلا فعالیت میکرد. جلسات به طور منظّم برگزار میشد و بحثهای مختلف مطرح و پیگیری میشد.
وضعیت فعلی مؤسسه به لحاظ ساختار و عملکرد چگونه است؟
پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، در نوع خود وسیعترین مؤسسه در کشور است. در حال حاضر پژوهشگاه دارای چهار پژوهشکده است؛ پژوهشکدۀ حکمت و دینپژوهی، پژوهشکدۀ نظامهای اسلامی، پژوهشکدۀ فرهنگ و مطالعات اجتماعی، و پژوهشکدۀ دانشنامهنگاری. هر پژوهشکده، مشتمل بر تعدادی گروه است که مجموعاً در سه پژوهشکدۀ اول، حدود بیست گروه در شاخههایی مانند معرفتشناسی، فلسفه، قرآنپژوهی، دینپژوهی، عرفان، منطق، اخلاق، فقه و حقوق، اقتصاد، سیاست، مدیریت، فرهنگ، غربشناسی، تاریخ تمدّن، هنر اسلامی، ادبیات و اندیشه فعالیت میکنند. در هر پژوهشکده یک گروه ویژة طبقة جوان، برای دانشجویان در سطوح مختلف آثاری تولید میکند. پژوهشکدۀ دانشنامهنگاری شامل گروههای بیشتری است. در این پژوهشکده افزون بر سی گروه ، سازماندهی شدهاند و در آن، تألیف یا ویرایش چهار دانشنامه در جریان است که برخی از این دانشنامهها در حد یک پژوهشکده ظرفیت دارند. علاوه بر اینها، دو سه مؤسسة وابسته به پژوهشگاه هم فعالیت میکنند. یکی مؤسسة فرهنگی اندیشة معاصر است؛ دیگری کانون اندیشة جوان، و همچنین سازمان انتشارات، و یک پژوهشگاه مجازی هم داریم.
حاصل فعالیت پانزده سالة پژوهشگاه چه بوده است؟
در این مدت نزدیک به هشتصد عنوان کتاب، رساله و مجله در موضوعات مختلف، تهیه و تولید شده است. همچنین در حال حاضر صدها تحقیق در جریان است و در چهارچوب نشریات، صدها مقاله منتشر شده است. برای دانشنامهها هم افزون بر دو هزار مقاله در دست تألیف است. مقالات این دانشنامهها، از نظر حجم مطالب، با مقالات مراکز مشابه متفاوت است. مقالات دانشنامهای ما، حجم بیشتری دارند. در واقع، دانشنامههای پژوهشگاه، ساختارموضوعی دارند ، نه الفبایی؛ و ویژگیهایی دارند که آنها را از موارد مشابه متفاوت یا ممتاز میکند. به طور کلّی، تولیدات پژوهشگاه به لحاظ کیفیت محتوایی، در سطح بالایی قرار دارند، چنان که تاکنون هیچ ایرادی از سوی دیگران بر آنها وارد نشده است.
از این دانشنامهها چیزی منتشر شده است؟
دانشنامه امام علی(ع) در سیزده جلد منتشر شده و ویراست دوم آن در دست اجراست. مرحلة اول دانشنامة قرآنشناسی، تا آخر امسال به پایان میرسد که شش جلد است و کلّ دانشنامه، حدود سی و پنج جلد میشود. دانشنامة فرهنگ فاطمی هم که شش جلد است، تا پایان امسال به اتمام میرسد. دانشنامة سیرة نبوی از پارسال آغاز شده و سه سال دیگر تمام خواهد شد.
با توجه به نوع فعالیتهای مؤسسه، که در زمینة مباحث دینی و فرهنگسازی دینی است، نظر خود را دربارة وضعیت فرهنگ دینی جامعه و توسعة این فرهنگ بفرمائید.
این سؤال شما خیلی کلّی است. باید ببینیم منظور از فرهنگ چیست. آیا فرهنگ عامّه مورد نظر است؟ آیا فکر دینی مورد نظر است؟ و یا ...؟
فرهنگ به مفهوم وسیع آن که شامل فرهنگ عامّه هم میشود. در واقع میخواهیم بدانیم که فکر دینی که قطعاً همة سطوح جامعه را به نسبتهای مختلفی متأثر میکند، در ایران چه وضعیتی دارد و در چه سطحی است؟
ببینید، ایران در طول تاریخ، همواره از مراکز مهم و اثرگذار اندیشة اسلامی بوده و این ناشی از گرایش ایرانیان به علم و تحقیق است. در دورة صفویه و حتی پیش از آن، در زمانهایی که شیعیان در موقعیت سیاسی مناسبی قرار داشتهاند، ایران و علمای شیعه در جهان اسلام ردههای بالای تولید فکر و اندیشه را داشتهاند. این روند بعد از صفویه و در دورههای متأخر، بسیار گستردهتر و به زمینههایی، مانند فلسفه هم کشیده شده است. چنان که میتوان گفت، بعد از صفویه، عرفان و فلسفه در ایران شیعی شده. بعد از انقلاب اسلامی، ایران در قلة تفکّر جهان اسلام قرار گرفت و دیگر نباید ایران را در این زمینه، با دیگر کشورهای اسلامی مقایسه نمود. یعنی هیچ کشور اسلامی از نظر فکر و اندیشة دینی، در حدّ ایران نیست. حتی عراق و مصر امروز را هم نمیتوان با ایران قیاس کرد. ایران را به خصوص در دهة اخیر باید در شمار کشورهای صاحب فکر و مؤلف اندیشه و معرفت در جهان به شمار آورد. در منطقة خاورمیانه و شبه قاره، ایران بیرقیب است و اکنون، جهتِ تولیداتِ فکریِ ما، به سمت هماوردی با نظریهها و تولیدات معرفتی در سطح جهان و به خصوص غرب، ارتقا پیدا کرده. میتوان گفت در جهان امروز، ایران یکی از معدود کشورهای دارای غنای بسیار بالا در قلمرو فکر و معرفت دینی است. برخی از آثار تهیه شده در همین پژوهشگاه، در ردة کارهای برجستهای است که در پیشرفتهترین نقاط جهان انجام شده. این را حتی مخالفین هم معترفند. از نظر رفتار هم، جامعة ایران در مقایسه با سایر کشورها، وضعیت بسیار خوبی دارد. البته نمیخواهم منکر برخی مسائل موجود بشوم. به لحاظ میزان التزام و صحّت رفتار، بالطبع کشورهایی مانند عربستان، مصر و پاکستان در وضع خوبی هستند، اما ایران از آنها بسیار جلوتر است.
در پژوهشگاه فرهنگ و اندیشة اسلامی آیا در سطح کلان برنامهریزی صورت گرفته و اساساً روند این برنامهریزی چگونه است تا از امکانات موجود به بهترین شکل استفاده شود؟
پژوهشگاه پیش از اینکه یک مؤسسه باشد، یک جبهة فکری است و از همان آغاز، هویّت تعریفشدهای داشته و اهداف مشخّصی را دنبال میکرده است. اهداف پژوهشگاه، معطوف به رویکردهای نوآورانه، نقّادانه و همچنین در جهت نیازهای نخبگان و احیاناً دولت اسلامی است. شش هدف برای پژوهشگاه تعریف شده که در چهارچوب پژوهشکدهها و فعالیت گروههای تحقیقاتی، پیگیری میشود. این اهداف همچنین در هر پروژه و هر مرحله و هر فعالیت، اعم از کتاب و مقاله و همایش و جلسة بحث و...، تسری داده میشوند. در واقع، تمام فعالیت ما، تعریف مشخص و جایگاه معیّنی در محدودة اهداف اساسنامهای دارد. بدین جهت، اهداف و برنامههای کلان، از همان آغاز موجودیت پژوهشگاه تبیین شدهاند. همچنین امسال، ما اولین برنامة پنجساله را به پایان میبریم و برنامة پنجسالة دوم را آغاز میکنیم. در زمانی که برنامة پنجسالة اول تنظیم میشد، هنوز موضوع برنامة چشمانداز، جدّی نبود، اما برای برنامة پنجسالة دوم، چشمانداز هم مورد توجه است و در واقع این برنامه، در چهارچوب چشمانداز تنظیم شده است.
دربارة روند برنامهریزی باید ذکر کنم که در پژوهشگاه، هم در حوزة مدیریت اجرایی و هم در حوزة نظارت فکری و علمی، یک شبکة تصمیمساز تعبیه شده تا تمام فعالیتها به صورت منسجم، یکدیگر را تدارک کنند و با هم ارتباط مداوم و مؤثر داشته باشند. این باعث شده تا پژوهشگاه نه به عنوان صرفاً یک مؤسسه، بلکه به عنوان پایگاهی که بنا است یک جبهة فکری ایجاد کند، توانایی و پویایی لازم را داشته باشد.
بر اساس این ساختار، از کاستیها و غفلتهای گذشته و نیازهای امروز و موقعیتهای آینده چه ارزیابی دارید؟
ما به طور کلّی سه گفتمان فکری را در کشور تشخیص دادهایم. یکی جریان سنّتی که خصوصیت آن تصلب بر وضع موجود و افکار و آراء موجود است و مقلد سلف است. از خود تولیدی ندارد و راضی نیست کمترین تحولی در وضعیت موجود حکمت و معرفت دینی پدید آید. گفتمان دوم، گفتمان متجدد است که در ذیل گفتمان غربی، هویت پیدا کرده و همواره چشم به بیرون دارد و از فکر و اندیشة غربی اقتباس کرده و آن را بومی کرده و به عنوان نوآوری ارائه میکند. این دو جریان از یک جهت با هم اشتراک دارند؛ هر دو مقلد هستند و از خود چیزی ندارند. جریان اول مقلد سلف است و اجتهاد نمیکند و جریان دوم هم مقلد بیگانه است. اما اختلاف آنها در این است که جریان اول، بومی است و دستاورد و فراوردة همین مرز و بوم است، در حالی که جریان متجدد، بومی نیست. به همین نسبت، جریان سنّتی در میان توده، پایگاه وسیعتری دارد که به اقتضای سابقه و دیدگاههایش است. اما جریان متجدد، چنان که رهبر معظّم انقلاب توصیف کردهاند، ناقصالخلقه است و ناقص هم رفتار میکند.
در مقابل این دو جریان، جریانی وجود دارد که بسیار بالنده و در حال ژرفایش و گسترش است که ما آن را مجدد مینامیم. این جریان نوگرا نیست، اما نواندیش است. ما نوگرایی را معادل مدرنیسم میدانیم که خصلت آن، اصالت و ارزش دادن به نو بودن است، نه حقیقت. در جریان سنّتی هم میبینیم که آراء پیشینیان برای آنها به یک ایدئولوژی تبدیل شده و نمیتواند از آن عبور کند. جریان سوم دارای سه ویژگی است. اولاً ارزش میراث معنوی گذشته را میداند و به همین علّت، نگران گسست تاریخی نیست و ارتباط خود با گذشته را حفظ میکند. ثانیاً بدون خودگمکردگی و یا دیگرباختگی، این درک را دارد که فکر، مرزشناس نیست و هر ملّتی میتواند، تولیدکنندة فکر و اندیشة درست بوده باشد. به این جهت به بازشناسی و انتخاب دست میزند. ویژگی سوم این جریان، آن است که تولیدکنندة فکر و اندیشه است. در واقع جریان مجدد، جریانی است که خود دین را میخواهد تجدید کند و نه معرفت به دست آمده از دین توسط گذشتگان را. این جریان، البته پیشینة چندانی ندارد و به نظر میرسد که از دهة بیست شمسی در ایران آغاز شده و دو مؤسس و پرچمدار این جریان، یکی مرحوم علامه طباطبایی بودند و دیگری امام خمینی(ره). البته شهید مطهری هم یک ضلع دیگر این گفتمان است. نسل دوم و یا به نوعی نسل سوم حوزه هم در این مسیر قرار دارد که ما را به وقوع یک انقلاب معرفتی در کشور امیدوار میکند. ما پژوهشگاه اندیشه و فرهنگ اسلامی را بخشی از این جریان میدانیم.
کدام یک از این جریانها در کشور از قوّت و عمق بیشتری برخوردار است؟ وضعیت جریان مجدد در میان این جریانها و در رقابتی که میان آنها وجود دارد، در آینده چگونه خواهد بود؟
جریان اول از نظر عمق گفتمان و کثرت پیرو بیشتر است و در دهة اخیر هم بخشهای بیشتری از مردم در تضاد با جریان متجدد به سمت جریان سنّتی گرایش پیدا کردهاند. اما با توجه به تأثیر امام(ره) بر جامعة جدید ایران، بسیاری از نسل سوم انقلاب به جریان مجدد متمایل هستند، ولو به صورت ناخودآگاه. جریان متجدد چندان پایگاهی در مردم ندارد و بیشتر یک گفتمان شبهاشرافی و محدود به یک گروه خاص است و پایگاه عمدة آن در دانشگاهها و رگههایی هم در حوزه است. اینکه کدام گفتمان در آینده موفقتر خواهد بود، به عوامل پدیدآورنده و بسترهای موجود بستگی دارد. از نظر بنده، جریان متجدد بسیار خطرناک است و در صورت رسوب آرا و احکام آن در جامعه، حتی ممکن است، مطابق تجربة غرب، به مثابه یک مذهب بروز کند. همان چیزی که در غرب ابتدا به عنوان اصلاح دین مسیحیت یا پروتستانیسم مطرح شد، اما به تدریج، خود تبدیل به مذهب پروتستان گردید و رسمیت یافت. با این حال، جریان متجدد در ایران، چون برخلاف پروتستانیسم در غرب، بومی نیست و حتی جریانی وابسته و بیگانهباور به شمار میرود و احتمال موفقیتش کمتر است. همچنین پیامها و آنچه این جریان تبلیغ میکند، مقبول و مطلوب جامعه هم نیست. از سوی دیگر، موانعی مانند حوزههای علمیه و اجتهاد، با قدرت در برابر جریان متجدد قرار دارند. در مجموع میتوان گفت که جریان مجدد از بخت و اقبال بیشتری برخوردار است و در نهایت، توأم با احتیاط و همراه با دغدغههای بسیار و با در نظر داشتن عوامل ناشناخته و غیرقابل پیشبینی، معتقد هستم و امیدوارم که گفتمان مجدد، گفتمان غالب آینده باشد.
از این مباحث نظری قدری فاصله بگیریم و به عملکرد مجموعة تحت مدیریت جنابعالی برگردیم. از ظرفیتهایی که پژوهشگاه ایجاد کرده است، آیا دستگاههای دیگر استفاده میبرند؟ و متقابلاً پژوهشگاه از ظرفیتهای دستگاهها و مراکز دیگر، چه بهرهای میبرد و چگونه؟ به طور کلّی آیا تعامل سازندهای میان پژوهشگاه و سایر دستگاهها برقرار است؟
در این زمینه اگر بخواهم وارد جزئیات و مصادیق بشوم، مجال زیادی لازم است. اما این پرسش شما را به گونة دیگری، و از زاویة موانع تعامل دستگاههای علمی و فرهنگی و اجرایی و... در کشور و حتی دستگاههای وابسته و مرتبط و تحت اشراف مقام معظّم رهبری پاسخ میدهم. ما اقدامات زیادی در این راستا داشتهایم که سوابق آن موجود است. توافقها و قراردادهای بسیاری با مراکز مختلف داشته و داریم که متأسفانه اکثراً با ناکامی همراه بودهاند. اولین مشکل، فقدان فرهنگ تعامل است. ما هنوز باورمند نشدهایم که مشکلات بزرگ را باید به صورت جمعی، حل و رفع کنیم. مدیران ما تا وقتی در جایگاهی قرار نگرفتهاند، اظهاراتی میکنند و به محض قرار گرفتن در جایگاه، نظراتشان دگرگون میشود و انگار آدمی دیگر شدهاند. ما این تجربه را زیاد داشتهایم که مدیرانی در آغاز کار از ما کمک فکری خواسته و ابراز تمایل کردهاند که از تولیدات فکری ما، در امور اجرایی استفاده کنند اما بعد از مدتی، راه دیگری رفته و مثلاً در مجموعة خودشان، پژوهشگاه راه میاندازند، آن هم بدون رعایت اسلوب صحیح و معیارهای دقیق. این در واقع، موازیکاری است و به هدر دادن امکانات؛ و بدتر از همه، نادیده گرفتن محصولات و دستاوردهای مراکز مسئول تولید نظریه و اندیشه. این باعث شده که بسیاری از اندیشهها و نظریههایی که تولید شدهاند و مقام معظّم رهبری هم تأکید کردهاند که دستگاههای مبدل از این محصولات استفاده نمایند، در نشریهها و کتابها محبوس میمانند و در حقیقت ضایع میشوند. بنابراین آسیبشناسی تعامل میان دستگاهها و شناخت موانع این تعامل، بحث بسیار مهمی است که باید بدان پرداخت. هزار و یک مشکل در تعامل دستگاههای تحت اشراف رهبری وجود دارد که مورد توجه و ارزیابی قرار نمیگیرند، یا راهکاری برای آنها اندیشیده نمیشود. ما به همة دستگاههای دولتی و به همة دستگاههای علمی کشور پیشنهاد همکاری دادهایم و با بسیاری از آنها، توافق و قرارداد امضا کردهایم و طرحهای متعددی را کامل یا ناقص، به اجرا درآوردهایم. این توافقها یا اجرایی نشدهاند، یا مسکوت ماندهاند که این از طرف ما نبوده، بلکه به دلیل اختلاف سلیقة ناشی از تغییر مدیریت آن دستگاهها و یا بیبرنامه بودن آنها، در چگونگی استفاده از نتایج تحقیقات است. برخی مدیران جزء هم، درکی از شرایط پژوهش ندارند و هزینة تعامل، حتی هزینة مادّی آن را هم حاضر نیستند پرداخت کنند. متأسفانه دستگاهها، از توانایی پژوهشگاه که یک مرکز مورد تأیید رهبری است و نظام علمی درست و کارآمدی دارد، استفاده نمیکنند. دقیقاً به یاد دارم، در جلسهای، مقام معظّم رهبری به مسئولین صدا و سیما فرمودند که از تولیدات پژوهشگاه در برنامههایشان استفاده کنند و آن را مثل قند، تأکید کردند که مثل قند در برنامههایشان حل کرده و به جامعه ارائه نمایند.
برداشت من از گفتههای جنابعالی این است که دستگاههای فرهنگی و مراکز اندیشهساز، هماهنگی استوار و منسجمی ندارند که این قطعاً برای فرایند فرهنگسازی و به خصوص در تولید و ترویج فرهنگ دینی، آسیبی جدّی است. منظور همین است؟
ببینید، من دستگاههای تحت اشراف رهبری را، همچون جزایر مستقل میبینم؛ هرچند در سطح کلان و در آغاز امر با رهنمود و ارشاد رهبر نظام به وجود آمده و فعالیت کردهاند. دستگاههای دیگر در حوزة دولت و سایر بخشها، که دیگر جای خود دارند. البته ایجاد هماهنگی و انسجام در فعالیت این دستگاهها، کار بسیار خطیر و دشوار و حسّاسی است. چه بسا اگر ایجاد چنین هماهنگی و انسجامی درست مدیریت نشود، همین وضعیت فعلی را هم بدتر کند. مثل ادغام دستگاههای فرهنگی فرامرزی به قصد ایجاد هماهنگی، که تجربهای شد و شکست خورد. زمانی که این برنامه میخواست آغاز شود، مقام معظّم رهبری دو نکته را مطرح فرمودند؛ یکی اینکه آیا میشود؟ و دیگر اینکه، چه کسی انجام میدهد؟ در عمل دیدیم که نه شد و نه کسی توانست آن را انجام دهد.
دربارة تولیدات پژوهشگاه، فرمودید که تا به حال ایراد محتوایی گرفته نشده و این نشان از انسجام فعالیت آن، به لحاظ فکری است. به طور کلّی روند تولید در پژوهشگاه به چه ترتیبی است؟ آیا در خود مجموعه، فیلترها و سیستمهای نظارتی تعبیه شده و وجود دارد که روند پژوهش را نظارت و نقد میکنند و از کژی و کاستی آن جلوگیری مینمایند یا اینکه تولیدات پژوهشگاه در معرض بررسی و داوری شخصیتها و مراکز دیگر قرار میگیرند؟
پژوهشگاه از یک انسجام مدیریتی و فکری فوقالعادهای برخوردار است و در نتیجه، تجارب انباشته در درون و احیاناً برگرفته از بیرون، به نصابنامههایی تبدیل میشوند که دقت در تهیة طرحهای پژوهشی و بررسی و تصویب آنها را بسیار بالا میبرند. به قطعیت میگویم که در سطح کشور هیچ مرکزی از این نظر، با پژوهشگاه قابل قیاس نیست. هر طرحی در فرایند تصویب، بارها مورد بررسی و نقد قرار میگیرد؛ هم توسط ارزیاب داخل مجموعه و هم توسط ارزیاب بیرون از مجموعه. خود فرایند تصویب و اجرای طرحها هم چندلایه است و بدین جهت، احتمال خطا و نقص بسیار کم میشود. از سوی دیگر به دلیل اینکه پژوهشگاه یک مجموعة خنثی و بیطرف نیست، از سوی مراکز و افراد دیگر زیر ذرهبین قرار دارد. از مخاطبان هم نوعاً نظرخواهی میشود و گاهی به صورت موردی از نخبگان برای بررسی و نقد آثار و تولیدات دعوت میشود. برخی مراکز به طور مشخص، جلسات نقد این آثار را برگزار میکنند. در مجموع، فرایند تولید و آثار تولید شده، مورد بررسی و نقد پیشینی و در حال و پسینی قرار میگیرند. البته در نظر داشته باشید که فرهنگ نقد در کشور، در سطح بالایی قرار ندارد و منتقد خوب کم داریم. در ضمن، هیچ اثری را هم نمیتوان مطلقاً بدون ایراد دانست. هر کاری، عیوب و نقائصی دارد و کار ما هم مستثنی نیست.
با آرزوی موفقیت برای جنابعالی، از اینکه در این گفتوگو شرکت نمودید. سپاسگزارم و اگر موافقت داشته باشید در وقتی دیگر پیرامون موضوعات مطرح شده در اینجا، گفتوگویی انتقادی داشته باشیم.
حتماً. در یک فرصت مناسب و با بحث و نقد این موضوعات، ابعاد کاری که انجام شده، اهمیت آن شکافته خواهد شد و میتوان به نتایج خوبی رسید.