فلسفه‌ی معرفت دینی

فلسفه‌ی معرفت دینی
چكیده:
آن‌گاه كه با كاربست منطق فهم دین، دستگاه معرفتی منسجمی را به‌دست می‌آوریم، برای تحلیل ماهیت و مختصات آن و تعیین كیفیت تكون، تكامل و تطور این دستگاه، و تشخیص انواع و علل تطور آن، ارزش‌سنجی معرفتی و بازشناسی خطاهای محتمل و علل وقوع خطا در آن، و مقارنه‌ی رهیافت‌های گوناگون به معرفت دین و دیگر احكام كلی «پدیده‌ی معرفت دینی»، نیازمند یك سلسله مطالعات فرانگر ـ عقلانی هستیم، كه باید در هیأت یك دانش مستقل سامان یابد، ما چنین دانشی را فلسفه‌ی معرفت دینی می‌نامیم.
بدینسان فلسفه‌ی معرفت دینی عبارت خواهد بود از دانش عهده‌دار مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی «محصَّلِ كاوش موجه برای كشف دین».
فلسفه‌ی معرفت دینی از جمله‌ی فلسفه‌های مضاف و از تیره‌ی فلسفه‌های مضاف به علم‌ها و معرفت‌ها است.
به‌رغم گستردگی قلمرو موضوعی فلسفه‌ی معرفت دینی و اهمیت و خطورت فوق‌العاده‌ی مباحث آن، هنوز این معرفت ارزشمند، در جهان اسلام و غیر آن، به صورت یك دانش مستقل سامان نیافته است، امّا برخی مسائل مربوط بدان و مباحث مرتبط به آن را، كم‌ و بیش و به‌طور پراكنده می‌توان در خلال آثار و علوم دارج و رائج دینی جست و یافت.

این مقاله در صدد طرح ضرورت تاسیس فلسفه‌ی معرفت دینی و تشریح محورها و مسائل مهم قابل بحث در این دانش است.

كلیدواژه‌ها: معرفت‌شناسی دینی/ معرفت دینی/ فلسفه‌ی مضاف/ فلسفه‌ی معرفت دینی/ منطق فهم دین/ كشف دین / دین/ معرفت

مقدمه:
این مقاله درصدد بررسی بایستگی تاسیس یا تدوین دانش جدیدی با عنوان «‌فلسفه‌ی معرفت دینی» است. برای این‌كه این پیش‌نهاده، آن‌سان كه درخور است تبیین گردد، دست‌كم، سه مطلب ـ هرچند گذرا و كوتاه ـ باید با هم مطرح شود:

1. مفهوم‌شناسی و تعریف تحلیلی عنوان‌های: «معرفت دینی»، «منطق فهم دین»، و «فلسفه‌ی معرفت دینی».

2. بیان زمینه‌ها و ضرورت‌های تأسیس دانش فلسفه‌ی معرفت دینی، و اشاره به پیاوردها و كاركردهای این دانش در ساحت دین‌پژوهی.

3. ارائه‌ی ساختار اجمالی معرفتی ـ منطقی مباحث فلسفه‌ی معرفت دینی.

اینك بررسی محورهای سه‌گانه:



یك) مفهوم‌شناسی

هرچند معرفت دینی را باید به معرفتی اطلاق كرد كه «با حصول شروط و شرائط معتبر از لحاظ مبانی و منطق و فرایند فهم دین، صورت بسته باشد»، اما از باب مماشات، می‌توان هر معرفت حاصل از سعی روشمند هر دانشور دارای شأنیتت برای تفسیر دین را، فی‌الجمله معرفت دینی خواند، و نیز برغم این كه به لحاظ لغوی تك‌گزاره‌های فراچنگ آمده از مواجهه با منابع دینی معرفت‌ انگاشته می‌شوند اما تعبیر «معرفت دینی» حاكی از اوصافی از قبیل انباشتگی، سازواری و هویت جمعی در معرفت است؛ بدین‌سان معرفت دینی عبارت خواهد بود از «محصَّل كاوش موجه و روشمند برای اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی، كه به صورت معرفتی دستگاهوار تكون یافته باشد».

در یك اطلاق كمابیش مسامحه‌آمیز، هرگونه روشگان مدعی ـ یا دست‌كم دارای شأنیتِ ـ اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی را، می‌توان «منطق فهم دین» خواند،

آن‌گاه كه براساس مبانی مشخص و با كاربست دستگاه روشگانی خاصی برای فهم دین و اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی، معرفت دستگاهواری تكون پیدا می‌كند، برای تحلیل پاره‌ای پرسش‌های فلسفی پیرامون آن، از قبیل «ماهیت» و «مختصات» آن، «كیفیت تكون، تكامل و تطور»، و «انواع» و «علل تطور ات» آن، «درستی‌آزمایی» و «ارزش‌سنجی معرفتی» آن و نیز «بازشناسی خطاهای محتمل» و «علل وقوع خطاها» در آن، و «مقارنه‌ی معرفتی رهیافت‌ها»ی گوناگون بدان، و دیگر احكام كلی این پدیده‌ی معرفتی، نیازمند یك سلسله «مطالعات فرانگر ـ عقلانی» هستیم، این قماش مطالعات باید در هیأت یك دانش مستقل سامان یابد، چنین دانشی را باید «فلسفه‌ی معرفت دینی» نامید. بدین‌سان فلسفه‌ی معرفت دینی عبارت خواهد بود از «دانش مطالعه‌ی فرانگر ـ عقلانی معرفت دینی».

در یك طبقه‌بندی كلی، فلسفه می‌تواند به فلسفه‌ی مطلق (عام) و فلسفه‌های مضاف (خاص) تقسیم گردد، فلسفه‌های مضاف نیز به فلسفه‌های مضاف به علوم و فلسفه‌های مضاف به امور (البتّه امورِ «دستگاهوارشده»‌یی كه از قابلیت لازم برای طرح پرسش‌های فلسفی فراخور پیرامون آن‌ها برخوردارند) دسته‌بندی می‌شوند. فلسفه‌های مضاف به علم‌ها از نوع معرفت درجه‌ی دواند؛ فلسفه‌ی معرفت دینی از جمله‌ی فلسفه‌های مضاف و از تیره‌ی فلسفه‌های مضاف به علم‌ها و معرفت‌هاست.





برغم گستردگی قلمرو موضوعی و تنوع و كثرت مسائل فلسفه‌ی معرفت دینی و اهمیت و خطورت فوق‌العاده‌ی مباحث آن، و برغم آن كه می‌توان پاره‌ای از مسائل و مباحث مربوط و مرتبط بدان را، كمابیش و به‌ نحو پراكنده در خلال آثار فیلسوفان بویژه فیلسوفان دین، و ارباب علوم دین بویژه مفسران كتاب و سنت سراغ گرفت، اما هنوز در هیچ كجای جهان، این معرفت ارزشمند فلسفی، به صورت یك دانش مستقل سامان نگرفته است.



دو) بایستگی و برآیند تأسیس فلسفه‌ی معرفت دینی

ضرورت‌های بسیاری لزوم تأسیس دانش معرفت دینی را مبرم می‌دارد، از جمله:

1. اهمیت و خطورت ذاتی معرفت دینی، به مثابه یك معرفتِ گرانسنگ و بس گسترده و چالش‌خیز.

2. دست‌آوردهای فراوانی كه بر مباحث این دانشواره‌ی نوساخته و نوخاسته، در قلمرو معرفت‌شناسی و در حوزه‌ی دین‌پژوهی و دین‌ورزی بار می‌تواند شد.



توضیح اینكه:

معرفت دینی ـ بالمعنی الأعم ـ از سویی در منظر اكثریت آحاد و جوامع، معرفتی مقدس است، و عملاً به عنوان جایگزین دین نفس‌الأمری، متعلق ایمان است، از دیگرسو یكی از دیرسال‌ترین و تأثیرگذارترین دستگاه‌های معرفتی در صحنه‌ی حیات آدمی است،

از سوی سوم، مباحث دین‌پژوهی ـ كه غالباً منتهی به تولید نوعی معرفت دینی می‌گردد ـ در روزگار ما نیز یكی از گسترده‌ترین و زنده‌ترین تلاش‌های علمی و معرفتی است كه در بستر آن صدها نحله و نهضت فكری، دانش و دستگاه علمی پدید آمده است كه همچنان به حیات خویش ادامه می‌دهند، و این روند و فرایند نیز پیوسته استمرار خواهد یافت.

از سوی چهارم، مباحث معرفت‌شناسی به نحو عام و مباحث معرفت دینی به نحو خاص، اكنون یكی از ـ بلكه مهم‌ترین ـ چالشگاه‌های علمی میان ارباب معرفت و نخبگان جهان است، و قرائن بسیاری بر گسترش و ژرفایش فزاینده‌ی این چالش‌ها دلالت دارند، آن‌سان كه به آسانی می‌توان حدس زد كه «دین‌فهمی» و «دین‌ورزی» اكنون در حال بدل شدن به دغدغه‌ی اصلی جوامع بشری است،

از سوی پنجم، و مهم‌تر از همه‌ی نكات پیشگفته، نتایج تحلیل فرانگر ـ عقلانی معرفت دینی، كاركرد تعیین‌كننده‌یی در تصحیح معرفت به دین ـ از طریق دخالت دادن آنها برای اصلاح منطق فهم دین ـ دارد.

با توجه به نكات پیشگفته، خطورت و ضرورت مطالعه و تبیین احكام و احوال معرفت دینی ـ كه برعهده‌ی فلسفه‌ی معرفت دینی است ـ آشكار می‌گردد.



سه) ساختار معرفتی ـ منطقی مباحث فلسفه‌ی معرفت دینی
عمده‌ی مباحث معرفت دینی در دو افق «دستگاه‌های معرفت دینی محقًّق» و «دستگاه معرفت دینی مطلوب» (برآمده از مبانی معتبر و منطق مطلوب) قابل طراحی است؛ البته این در صورتی است كه بحث از مبانی معرفت دینیِ محقَّق نشده (مطلوب) نیز فلسفه‌ی معرفت قلمداد شود.

مباحث و مسائل اصلی دانش فلسفه‌ی معرفت دینی به شرح زیر است:

مبحث نخست) روش مطاله‌ی معرفت دینی:

تحلیل «احكام كلی» پدیده‌ها، به اقتضای طبیعت فلسفی ـ معرفت‌شناختی این مباحث، باید به شیوه‌ی «فرانگر ـ عقلانی» صورت بندد، مطالعه‌ی معرفت دینی نیز از همین شیوه پیروی می‌كند. البته كاربرد استقراء در مقام گردآوری شواهد و نیز مراجعه به متون مقدس و نگاه درون‌دینی در مباحثی همچون درستی‌آزمایی معرفت دینی منافی روش فرانگر ـ عقلانی این مطالعه نیست.

مبحث دوم) چیستی معرفت دینی:
1. معیار (یا معیارهای) معرفت دینی.

2. تعریف معرفت دینیِ بالمعنی‌ الأعم (محصَّل سعی روشمند هر دین‌پژوه ذی‌صلاحیت، مبتنی بر مبانی خاص، برای اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی،كه به صورت معرفتی دستگاهوار تكون یافته باشد)

3. تعریف معرفت دینیِ بالمعنی‌‌الأخص (معرفت برآمده از كاربست «منطق فهم دین» پیشنهادی راقم).

4. مختصات انواع دستگاه‌های معرفت‌های دینی (با لحاظ هریك از شاخص‌های هویت‌ساز هركدام از دستگاه‌ها) به لحاظ اوصافی همچون:

4/1. قاعده‌مندی، و عدم قاعده‌مندی.

4/2. ثبات و تطور.

4/3. واقع‌نمایی (مقام اثبات: تطابق با نفس‌الأمر دین ـ اصابت فهم به مراد الهی) و عدم آن.

4/4. واقع‌مندی (مقام ثبوت: حكایتگری گزاره‌های معرفت دینی از واقع خارجی) و عدم آن.

4/5. یقینی یا ظنی بودن.

مبحث سوم) گونه‌شناسی معرفت دینی
انواع دستگاه‌های معرفتی برآمده از هر یك از ادیان، می‌تواند به صور مختلف صورت بندد، از جمله به نحو تاریخی ـ طولی (در زمان) و تطبیقی و عرضی (همزمان)، دستگاه‌های معرفت دینی، در ادیان و مذاهب مختلف، به انواع و عناوین گوناگونی قابل دسته‌بندی‌اند؛ از باب نمونه دستگاه‌های معرفت دینی موجود در جهان اسلام را از جمله می‌توان به شرح زیر عنوان‌بندی كرد:




* دو تذكار:
1. به دلائلی ـ كه اكنون مجال بحث آن نیست ـ طبقه‌بندی غیرمتداخل دستگاه‌های معرفت دینی بس دشوار بلكه غیرمیسور است.

2. با لحاظ این نكته كه نوعاً معرفت دینی از قضایا و قیاسات ـ از جهت منابع و مواد و... ـ متفاوت و متنوعی تشكیل می گردد، قیاسات و قضایای هریك از دستگاه‌های معرفت دینی نیز می‌تواند به اقسام مختلف تقسیم گردد.

مبحث چهارم) هستی‌شناسی معرفت دینی:
در ذیل هستی‌شناسی معرفت‌دینی می‌توان در دو سطح سخن گفت: 1. احكام فرادستگاهی (معطوف به احكام وجودشناختی دستگاه‌ها به مثابه دستگاه) 2. احكام فراقضیه‌ای (معطوف به احكام وجودشناسی قضایای معرفت دینی)؛ پرسش‌هایی از قبیل موارد زیر درباب هستی‌شناسی معرفت دینی قابل طرح است:

ـ آیا (دستگاه‌ها و قضایا) همگی واقعمند، یا همگی ناواقعمند، یا دوگانه‌اند؟

ـ آیا (دستگاه‌ها و قضایا) همگی اعتباری، یا همگی حقیقی، یا دوگانه‌اند؟

ـ آیا (دستگاه‌ها و قضایا) همگی معرفت درجه‌ی یك، یا همگی معرفت درجه‌ی دو یا دوگانه‌اند؟



مبحث پنجم) ارزش‌سنجی معرفتی معرفت دینی:
1. امكان و عدم امكان معرفت دینی.

2. نسبت معرفت دینی با نفس‌الأمر دین (میزان واقع‌نمایی اثباتی قضایای معرفت دینی در دستگاه‌های گوناگون. و در حوزه‌های مختلف [عقاید، علم دینی، اخلاق، احكام] هندسه‌ی معرفتی دین)

3. ملاك صدق معرفت دینی (در دستگاه‌های معرفتی گوناگون)

4. مناسبات تعاملی و تعارضی معرفت دینی با دیگر معرفت‌ها (معرفت دینی و معرفت علمی، معرفت دینی و معرفت شهودی، معرفت دینی و معرفت فلسفی،...)

مبحث ششم) مصادر و مناشی معرفت دینی:
1. مراد از مصادر و مناشی معرفت دینی.

2. تبیین مصادر و مناشی تولید و تكون معرفت دینی در دستگاه‌های (معرفت دینی) مختلف و

3. تبیین مبادی و منابع معرفت دینی، براساس نظریه‌ی سازه‌ی سه ضلعی تكون معرفت و نظریه‌ی ابتناء و منطق فهم دین مطلوب (پیشنهادی راقم).

مبحث هفتم) تكوّن معرفت دینی:
1. مراد از تكون معرفت دینی.

2. تبیین فرایند و سازِكار تكون معرفت دینی، براساس نظریه‌های گونه‌گون.

2. تبیین و اثبات «نظریه‌ی ابتناء» (نظریه‌ی مختار در تكون و تطور، تكامل و تنازل معرفت دینی).

مبحث هشتم) تحوّل معرفت دینی:
1. مفهوم‌شناسی تطور معرفت.

2. تبیین فرایند و سازكار تطور (تحول) معرفت دینی، براساس نظریه‌های مختلف.

3. انواع تحول (تطورات) معرفت دینی.

4. طبقه‌بندی عوامل تحول معرفت دینی.

5. معیار تحول« ارتقائی» و تكاملی، و تحول «قهقرایی» و تنازلی معرفت دینی.

مبحث نهم) هندسه‌ی معرفت دینی:
1. مراد از هندسه‌ی معرفت دینی.

2. اضلاع و ساحات معرفت دینی.

3. ساختار و بافتار معرفت دینی (شاكله‌ی معرفت دینی) براساس نظریه‌های مختلف.

4. نظریه‌ی مختار در هندسه‌ی معرفت دینی براساس نظریه‌ی ابتناء (هرم ـ شبكه‌سانی ساختار معرفت دینی).

مبحث دهم) كاركردهای معرفت دینی:
1. كاركرد منطقی (روشگانی) معرفت دینی در طراحی «منطق فهم دین» مطلوب.

2. كاركردهای معرفتی معرفت دینی.

3. كاركردهای ایمانی و آرمانی معرفت دینی.

4. كاركردهای عملی (معیشتی) معرفت دینی.

خاتمه) سنجمان معرفت دینی:
1. چیستی آسیب و آسیب‌شناسی معرفت دینی،

2. گونه‌شناسی و طبقه‌بندی آسیب‌ها و علل آن،

3. سامانه‌ی سنجمانی و انواع سنجه‌های معرفت دینی،

4. شیوه‌های آسیب‌زدایی و مواجهه‌ی پیشگیرانه با آسیب‌ها.



تـذكارهای مهم:

یك. بازپژوهی فرانگر ـ عقلانی دانش‌های مستَنبَط از كتاب و سنّت، بلكه از مطلق منابع معتبر دینی نیز (با لحاظ اقتضائات مختصات هركدام از علم‌ها) می‌تواند به ‌عهده‌ی فلسفه‌ی معرفت دینی باشد.

دو. دو مبحث از میان مباحث فصول فلسفه‌ی معرفت دینی، مهم‌ترین رسالت فلسفه‌ی معرفت دینی، قلمداد می‌شوند:

1. «تكّون معرفت دینی»، كه به بررسی فرایند و تحلیل و تفكیك انواع مبادی ذی‌نقش و ذی‌سهم در تكون معرفت دینی می‌پردازد.

2. «تحوّل معرفت دینی» كه به بررسی استقرایی علل و انواع تحوّل در معرفت دینی و ارزیابی نظریه‌های تحوّل و ارائه‌ی نظریه‌ی مطلوب خواهد پرداخت.

اصولاً حتی مسئله‌ی «ماهیت معرفت دینی»، یعنی بررسی سرشت و صفات معرفت دینی، قابل اتخاذ و اصطیاد از دو محور فوق است. مسئله‌ی آسیب‌شناسی و بررسی «تخطی معرفت دینی» نیز به‌‌نحوی به همین دو مسئله بازمی‌گردد. ارزش معرفتی معرفت دینی نیز، مبتنی بر این دو مسئله است. عمده‌ی چالش‌های فكری‌یی كه در دو دهه‌ی اخیر در ایران و پیش از آن، در برخی نقاط جهان اسلام و پیش‌تر از آن نیز در دنیای غرب جریان داشته است و همچنان ادامه دارد، پیرامون همین دو مسئله بوده است و سایر مسایل به‌نحوی متخذ از (یا مترتب بر) این دو مسئله و نوع پاسخی‌اند كه از آن‌ها به‌دست می‌آید.

سه. مسئله‌ی تكوّن معرفت دینی، از حیثی با فلسفه‌ی منطق اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌های دین و فلسفه‌ی منطق فهم دین، و از حیث دیگر با فلسفه‌ی معرفت دینی در پیوند است، از این‌رو، سه دانش: 1. منطق فهم دین، 2. فلسفه‌ی منطق فهم دین، 3. فلسفه‌ی معرفت دینی در این نقطه، با هم تلاقی می‌كنند؛ از دیگرسو نظریه‌ی مبنایی كه منطق اكتشاف قضایای دینی بر آن ابتناء می‌یابد، به نحو اساسی، تحت تأثیر پاسخ‌های دو فلسفه‌ی مضاف یادشده به همین مسئله، شكل می‌گیرد.

به تعبیر دیگر: «مبانی منطق اكتشاف گزاره‌ها و آموزه‌های دینی» به نحو پیشینی و به منظور تأسیس اصول و اساس دانش منطق فهم دین، به مقوله‌ی تكون، تكامل و تحول معرفت دینی می‌پردازد، دانش منطق فهم دین (مورد پیشنهاد راقم) با پذیرش انگاره‌ی پیاموارگی دین و براساس برایند روش‌شناختی سرشت و صفات اضلاع پیام دینی صورت می‌بندد، فلسفه‌ی معرفت دینی به تحلیل فرانگر ـ عقلانی پدیده‌ی معرفت دینی ـ كه برایند كاربست روش‌شناسی ناشی از فرایند پیامواره‌انگاری دین است ـ به مسئله‌ی تكون و تكامل و تطور فهم دین و معرفت دینی می‌پردازند. بنابراین هر سه دانش با «مبادی تكوین كشف/ فهم دین» و «مسئله تكون معرفت دینی» درگیر هستند.

چهار. اگر پرسش شود، معرفت به دین چگونه تكوین می‌یابد؟ (براساس نظریه‌ی ابتناء) پاسخ خواهیم شنید: با تنسیق و مضبوط كردن كاركردها و كاربست مبادی خمسه (مبادی مبدأشناختی، دین‌شناختی، انسان‌شناختی، معرفت‌شناختی، و قلمروشناختی)؛ وقتی راجع به معرفت دینی (نه معرفت دین) نیز بحث می‌‌كنیم، از جمله می‌خواهیم بفهمیم كه معرفت دینی تا چه میزان از آن مبادی تأثیر پذیرفته و تا چه حد عوامل حقاً و نابحق دخیل در تكون و تحول معرفت دینی دخالت كرده است. از این‌رو بایسته است ترابط و تمایز سه دانش منطق فهم دین، فلسفه‌ی منطق فهم دین و فلسفه‌ی معرفت دینی، مورد بازكاوی قرار گیرد. این بازكاوش دستاوردهای معرفتی ارزشمندی را در پی خواهد داشت.

این مقاله‌ی كوتاه، مجال طرح و بررسی این ترابط و تمایز نیست، از این‌رو آن را به فرصتی دیگر احاله می‌كنیم، اندكی از بسیار در زمینه‌ی مسأله‌ی ترابط و تمایز میان فلسفه‌ی معرفت دینی و منطق فهم دین را در بخش سوم كتاب منطق فهم دین بررسیده‌ایم.

والسلام ـ 16/1/89